Friday, December 30, 2011
Monday, December 26, 2011
Sunday, December 25, 2011
Friday, December 23, 2011
Sunday, December 18, 2011
Friday, December 16, 2011
Saturday, December 10, 2011
Friday, December 9, 2011
Friday, December 2, 2011
Wednesday, November 30, 2011
Monday, November 28, 2011
i feel ma hair down to ma knees..
Sunday, November 27, 2011
Friday, November 25, 2011
.
فقط من چیز خاصی یادم نیست از اونا. یعنی به اون جمع هم که نگاه می کنم بازم خودم رو می بینم با همون علاقیات، همون چیزایی که اینا تو ذهنشون نگه داشتن.
Wednesday, November 23, 2011
Tuesday, November 22, 2011
Monday, November 21, 2011
Saturday, November 19, 2011
Friday, November 18, 2011
Thursday, November 17, 2011
Thursday, November 10, 2011
Tuesday, November 8, 2011
Saturday, November 5, 2011
Friday, November 4, 2011
Tuesday, November 1, 2011
"عبور سریع شاه و ملکه از کنار برهنه ها"
؟
حواسم هست که اینا روزای خوبمه و کافیه که دو دقیقه چشمام رو ببندم و سعی کنم که اونجا باشم
.
.
.
میدونی، روزای خوبیه و بارونی اگه نیست زمینای خیسِ از شب قبل مونده ش هست که بشه روش پا گذاشت و حس قدرت کرد
و به صاحب این پاکت آبی فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد
تا شب شروع نشده، خاموش شه همه چی.
Sunday, October 30, 2011
:)
من از پیش خودش اومده بودم
خیلی طول کشیده بود
نای نفس کشیدن نداشتم از درد و اضطراب و خستگی
بعد من اولین گریه ی زندگیمون رو کردم واسه ش
پشت تلفن نفس نمی کشید
من نمیشنیدم
خیلی فاصله بود
خیلی
.
.
.
من امروز یه تصویر خوب داشتم
شماله
بیدارم می کنه
میریم قدم میزنیم
سیب هست
-من به سیب فکر نمی کنم معمولن-
اما سیب هست چون این تصویر تو ذهن اونه
من حس می کنم بوش رو
-یادمه هنوز-
تکیه میدم
میذارم انقدر طول بکشه که بقیه صدامون کنن
من این تصویر رو دوست دارم
خونه ی سفیدی که میگفت رو هم همیشه دیدم
میخوام اینو بسازمش پس
.
.
اند ایف آی فِیل ات ایت.. میبی آی اوت تو/
Thursday, October 27, 2011
:)
"The second was how easily she could cut it off and feel nothing."
Tuesday, October 25, 2011
Sunday, October 23, 2011
in moments such as this
All that lives and breathes under the sun
is part of heaven's kiss
And we'll fly
to meet the dawn
in crimson skies
we will be with one
Each of us from day to day
so often deaf and blind.
Awareness of the deeper way
in nature's presence find
and we'll fly
to meet the dawn
in crimson skies
we will be with one.
Friday, October 21, 2011
2 مثل سکندری خوردن. مثل اینکه تصویر تو لحظه ای ثبت شده باشه که تعدادی پله رو بدو بدو پایین اومده باشی و وقتی به پیچ پله می رسی ناخودآگاه برای حفظ تعادلت مجبور باشی دستها رو با حرکت لیزرخوردن پاها هماهنگ می کنی. تمام دست راست از بازو تا نوک انگشتها کاملا به سمت بالا کشیده شده. تنه انحنای غلو شده ی غیر قابل درکی پیدا کرده که جهت پله ها رو نشون میده. شونه ی راست بالا و عقب تر، و شونه ی چپ با حرکت سریعی رو به جلو چرخیده. هیچی از صورت پیدا نیست. احتمالن باید پای چپ کمی جلوتر باشه. تصویر ذهنیه چهره تو قدم بعدی خورده زمین. قبل از پله ی اول. نه. گردن کشیده میشه تا جلوی برخورد صورت با تیزی لبه ی پله ها موقع افتادن از چندتا پله رو بگیره. تصویر سریعه. نمیشه تصمیم گرفت.
3 دستام جلوی صورتمه. فشاری که با سر به کف دستام میارم مثل فشار اوردن برای مهار کردن چیزیه. سر تا جایی دولا میشه که روبروی زانوها قرار می گیره. یه لحظه حجم زیادی خون و هرچی فکره با فشار زیادی میریزه پایین.حسش می کنم. یه لحظه آرومه.
توی تصویر دیوار سیمانی یه چیزی مثل پنجره دیده میشه. یه چیزی مثل یه پنجره که با ذغال کشیده شده باشه.بیرون شبه.
Thursday, October 20, 2011
Wednesday, October 19, 2011
Tuesday, October 18, 2011
Sunday, October 16, 2011
Saturday, October 15, 2011
Monday, October 10, 2011
Friday, October 7, 2011
Tuesday, October 4, 2011
Saturday, September 24, 2011
Tuesday, September 20, 2011
Saturday, September 10, 2011
Wednesday, September 7, 2011
فردا ازون روزای اتفاقه.. من دلم نمیخواد اتفاقه بدی بیافته. دلم نمیخواد بدترم کنه.
توضیحی ندارم.
امشب شب خوبی بود.
فردا شب این موقع بیام بگم هیچ اتفاقی نیافتاد..
اینچا باشه. چون نگرانم و توضیحی ندارم. من که هیچی ندارم که آویزونش بشم، کسی که روم بشه بخوام همراهیم کنه، اعتقادی که دعا کنم.. اینچا با همین دو سه نفری که دور و ورم حواسشون هست باشه.
..
که بد نشه.
Tuesday, September 6, 2011
Monday, September 5, 2011
Sunday, September 4, 2011
Saturday, September 3, 2011
Friday, September 2, 2011
گریه.
حسادت.
افسوس.
Thursday, September 1, 2011
Wednesday, August 31, 2011
Sunday, August 28, 2011
Saturday, August 27, 2011
.
.
"
Friday, August 26, 2011
Thursday, August 25, 2011
Wednesday, August 24, 2011
آدمه
؟
آهنگه
.
Tuesday, August 23, 2011
من تو استخونام ..
باید یه بار واسه همیشه این حسرتهای بیموردِ پا در هوا رو فراموش کرد.
گفتی بیمورد؟ گفتی پا در هوا؟
واسه چیزهایی که نه تو میتونی کاریشون کنی نه من.
خب؟
واسه چیزایی که برا من اهمیتی ندارن.
گوش میدی؟ چون واسه من به کلی علیالسویهس.
بالاخره یه روز باید بت میگفتم.
اونی که واسه من مهمه اون چیزیه که تو دستام دارمش. اونیه که با جُف چشام میبینمش .
(چیزی که میخواستم ازدهنت بشنوم. آدم حقیقتو وقتی تهِ وجودش مخفیه حس نمیکنه. اما وقتی بروز کرد چه وحشتناکه و پُرصدا! و از اون به بعد دیگه براش مهم نیست. حالا میفهمم!)
Monday, August 22, 2011
Sunday, August 21, 2011
Saturday, August 20, 2011
Friday, August 19, 2011
Thursday, August 18, 2011
Wednesday, August 17, 2011
از جمعه تا حالا ازین یه تیکه ی اتاقم یه صدایی میاد شبیه همون صدائه..
Monday, August 15, 2011
Sunday, August 14, 2011
Friday, August 12, 2011
he's alive... that scares me..
Thursday, August 11, 2011
Tuesday, August 9, 2011
Monday, August 8, 2011
Da-dwe-da-da-doo-dwa
که عادت می کنه.
من/..
هیچ وقت گربه ها رو نمی فهمم.
آ. از غرور حرف میزد و می گفت نمی تونست قبول کنه که تو بند فقط بخونه/.
باید ساز می گرفت دستش.
من/..
صدای این پیرمرد رو گوش میکردم و فکر می کردم چه بد که من ازین یکی خوشم اومده/..
da-dwe-da-da-doo-da-ah
Friday, August 5, 2011
Saturday, July 30, 2011
Thursday, July 28, 2011
Tuesday, July 26, 2011
Monday, July 25, 2011
Sunday, July 24, 2011
Saturday, July 23, 2011
Friday, July 22, 2011
Wednesday, July 20, 2011
Tuesday, July 19, 2011
Monday, July 18, 2011
Sunday, July 17, 2011
Saturday, July 16, 2011
Thursday, July 14, 2011
Wednesday, July 13, 2011
---
in its May-bud tenderness
---
Sending water-lillies sailing
---
And the long night awakened
---
and we soared on powdered wings
---
in a magic lantern slide
---
Creatures of the candle
---
Dipping and weaving
--- flutter
in our haystack madness--
Butterfly-stroking..
Can't stand it..
Tuesday, July 12, 2011
Monday, July 11, 2011
Saturday, July 9, 2011
Friday, July 8, 2011
Thursday, July 7, 2011
Tuesday, July 5, 2011
"
در هفت سال گذشته هر بار و همیشه که به او زنگ می زنم، در منزل است. در هفت سال گذشت ه
شاید هفتاد بار به او زنگ زده ام و در این مدت، او همیشه گوشی تلفن را برداشته است.
تماس هاي تلفنی من با او بی قاعده و به یک معنا از روي تصادف اتفاق میافتد. روراست: هر موق ع
که عشقم بکشد، به او زنگ می زنم. انگشتم را که هفت بار روي دگمۀ اعداد دستگاه تلفن فش ا ر
دهم، از آن سوي خط ناگهان صداي رفیقم را می شنوم: الو!
گفت و گوهاي تلفنیمان زیاد مهم نیست. آن چه که اهم یت دارد این واقعیت است که او همیش ه
گوشی را برمی دارد. گاهی صبح ها و گاهی شب ها به او زنگ میزنم.
می گوید که می رود سر کار. اما می پرسم مگر چه مدرکی در تأیید این ادعا در دست هست؟ م ی
گوید متأهل است و با این حال من هرگز زن او را به چشم ندیده ام و زن او هرگ ز در هفت سا ل
گذشته گوشی تلفن را برنداشته است.
امروز بعد از ظهر طرفهاي ساعت یک و ربع به او زنگ زدم. نگفته پیداست که خودش گوشی ر ا
برداشت. تلفن فقط یک بار زنگ زده بود. به تدریج به این نتیجه می رسم که او از س ا ل 1972
خانهنشین است و تنها کار او این است که در خانهاش منتظر این باشد که من روزي بهش زن گ
بزنم.
"
Monday, July 4, 2011
Sunday, July 3, 2011
Thursday, June 30, 2011
Monday, June 27, 2011
Sunday, June 26, 2011
Saturday, June 25, 2011
اشکاش سر می خوره میاد پایین. من حتی سرم رو نمی چرخونم.
Tuesday, June 21, 2011
Friday, June 17, 2011
Wednesday, June 15, 2011
Tuesday, June 14, 2011
Monday, June 13, 2011
Sunday, June 12, 2011
Saturday, June 11, 2011
Thursday, June 9, 2011
آره یه جا می شینی هی خط می کشی این دوسِت نداره. مثه سگ می ترسیدی. می خوای همه آدمات رو ازین خط دور نگه داری.
Monday, June 6, 2011
Give up this fight..
wrapped in lust and lunacy
Tiny touch of jealousy
these bonds are shackle free
Get through
this night
there are no second chances
This time I might
To ask the sea for answers
These bonds are shackle free
These bonds are shackle free
These bonds are shackle free
These bonds are shackle free
Sunday, June 5, 2011
Friday, June 3, 2011
Thursday, June 2, 2011
Wednesday, June 1, 2011
+ این به این کار کمک می کنه.
- فرض کن اونا از هم خسته شدن. فرض کن که اونا مجبور باشن که با هم بمونن. از نظر اقتصادی. به خاطر بچه هاشون. اونوقت چی؟
+ این مهمونی ها به خاطر این بوجود نمیآن. دلیلش چیز دیگه ایه.
- اون چیه؟
+ من دقیقن نمی دونم. شاید یه جور معاوضه!
- معاوضه؟
می دونی، این وقتیه که دو نفر خوب همدیگر رو خوب بشناسن و شریکاشون رو با هم عوض کنن. احساسات حداقله، فقط یه فرصته. مثلن تصور کن من همسر مایک رو دوست دارم. برای ماه ها اونو وقتی داخل اتاق راه میره تماشا می کنم، حرکاتش رو دوست دارم. حرکاتش منو کنجکاو می کنه. از حرکاتش شگفت زده میشم. عصبانیتش رو می بینم. مست شدن ش رو، نشئگی ش رو، و بعد معاوضه. من باهاش به رختخواب میرم و بالاخره اونو کاملا میشناسم والبته مایک هم با همسر من به رختخواب میره. موفق باشی مایک! و من براش آرزو می کنم به اندازه ی من به زنم حال بده!
Sunday, May 29, 2011
Saturday, May 28, 2011
Wednesday, May 25, 2011
Tuesday, May 24, 2011
Monday, May 23, 2011
Sunday, May 22, 2011
Saturday, May 21, 2011
چرا یه بار واسه همیشه این تموم نمیشه بره که اگه یه آدم تو این دنیا هست که تو و چیزی که تو می خوای به هیچی ش نیست،اصلن اگه هیچ کدوم از آدمای این دنیا به هیچ جاشون نیست که تو چی می خوای، یه نفر هست که الان، فقط واسه همین الان، همینجا..حتی اگر داره تظاهر میکنه ولی داره ازت میپرسه..
Wednesday, May 18, 2011
Tuesday, May 17, 2011
Saturday, May 14, 2011
نشه دیگه.. نه اینکه نذاره..که حتی نتونی.. که بدونی آدما گاهی وسط اردیبهشت..وسط طوفان.. از شنیدن یه همچین چیزی ممکنه انقدر جا بخورن که میخ شن سرجاشون سرشون رو کج کنن ازت خواهش کنن "بمون" ..
...
امروز هیچ شباهتی به اونروز نداشت.. طوفان هم نبود.. اصلن هوا نبود..
بارون هم متوقف شد.
Friday, May 13, 2011
Thursday, May 12, 2011
Monday, May 9, 2011
When you were so locked down
If you were a burden in a previous life
Sleeping alone at the foot of your bed would
Give me a reason to worry at night”
It feels like forgetting. like aching.building new memories. it always feels like the night.smelling the wind. it feels like sinking. Surviving. Forgetting. Recalling.
“I wasn't sure that all of my words could
Could even try to hold the weight”
It feels like inhaling. Breathing in smoke. in his arms.
Sunday, May 8, 2011
Wednesday, May 4, 2011
Monday, May 2, 2011
Sunday, May 1, 2011
Saturday, April 30, 2011
Tuesday, April 26, 2011
Saturday, April 23, 2011
Thursday, April 21, 2011
Wednesday, April 20, 2011
Monday, April 18, 2011
Sunday, April 17, 2011
Saturday, April 16, 2011
Thursday, April 14, 2011
Tuesday, April 12, 2011
Tuesday, April 5, 2011
Monday, April 4, 2011
..
Saturday, March 26, 2011
Friday, March 25, 2011
Saturday, March 19, 2011
Thursday, March 17, 2011
Wednesday, March 16, 2011
Monday, March 14, 2011
Sunday, March 13, 2011
Saturday, March 12, 2011
Thursday, March 10, 2011
من زیاد این خواب رو نمی بینم. اصلن هیچ وقت..
تو صدام نکرده بودی..فقط سرت رو آروم گذاشته بودی اینجا..که بعدش باید ازم می پرسیدی "می خوای بخوابی؟"...من تو رو ندیدم حتی.. فقط سرت .. که اینجا...
[]
Monday, March 7, 2011
Sunday, March 6, 2011
Saturday, March 5, 2011
Friday, March 4, 2011
Thursday, March 3, 2011
Wednesday, March 2, 2011
Another heart of attack takes the centre stage
You might think I'm getting cynical
But after these years I can still pass the physical
still got my corner, still got my edge
And the waitress takes an order for another round
As I try to blend my way into the crowd
The hunter of the autograph he wants my name
And I just can't find the strength to turn him down
Raw meat for the balcony don't get me wrong
I don't need your sympathy, just lend me a needle and spare me a dime
Just a tear in the public eye
From laughing or crying it don't mean that much to me
Some sort of reaction is all that I need
The cognac goes down better in the hotel room,
When you're staring at the writing on the wall
Condemned by the critics who want to tear me down
When it's just another lyric going for a song..
Monday, February 28, 2011
Sunday, February 27, 2011
...........
Friday, February 25, 2011
سیلوی یاد زخمی را بیدار کرده بود که آنت می خواست فراموش کند. بر اثر تناقضی که چند و چونش را نمی توانست بیان دارد و از ژرفای سرشتش سر بر می زد.آنت با آنکه از آمدن بچه شادی می نمود، به مردی که آن را به وی ارزانی داشته بود کینه می ورزید. آن غافلگیری حواس و آن شور و هیجانی که بدین گونه تسلیمش کرده بود نمی بخشید. این سرکشی غریزه انگیزه ی پنهانی گریزش از روژه و امتناع از دیدن او بود.
در ته دل، آنت از او بیزار بود.
از آن رو بیزار بود که دوستش داشته بود.
Wednesday, February 23, 2011
Tuesday, February 22, 2011
Monday, February 21, 2011
یا شاید چون می ترسی که اگه این دفعه ای نبود واقعن چی؟ بدتر از همه اینه که نمی دونی.
Saturday, February 19, 2011
Thursday, February 17, 2011
من نمی خوام ببرم! نمی خوام خوش بین باشم! من شاکی ام نیستم.
من میگم "چرا؟؟؟" اما تو رو خدا شروع نکنین.. من نمی شنوم. من حرف ندارم.
Tuesday, February 15, 2011
Sunday, February 13, 2011
Saturday, February 12, 2011
اگه بود.. من می تونستم؟
شاید این چیزیه که می خواستم ازش مطمئن شم!
باید شانسش رو بهم می دادن. کاش هنوز اون خونه بود...
Friday, February 11, 2011
Left my note upon the stair,
In the hope you wouldn’t read it..
Fake emotions in my head,
Everything i’ve seen and read
Can’t begin to find a reason
But i don’t like this place at all,
Makes me wonder what i'm here for
Someone take this pain away
Dying to see another day
And i don’t want to be your friend-or pretend i can fit into
i’m incensed, i’m blown away
Dying to see another day..
Thursday, February 10, 2011
Tuesday, February 8, 2011
moon is cracked
Daddy's never coming back
Nothing's ever yours to keep
Close your eyes, go to sleep
If I die before you wake
Don't you cry, don't you weep
Nothing's ever as it seems
Climb the ladder to you dreams
If I die before you wake
Don't you cry, don't you weep
Nothing's ever yours to keep
Close your eyes; go to sleep
Monday, February 7, 2011
فردا صبح باید زود بیدار شم. حداقل تا یه مدت. شاید واقعن زیاد هم بد نباشه که از فرزان شماره ی یه دکتر خوب رو بگیرم.
می خواهم زود بخوابم. قرار بود بدون گریه. ولی فردا خیلی کار دارم.
...
Sunday, February 6, 2011
اویلبل میشم. نیست.
یادم رفته. کل حواسم به این آهنگه ست. ایمیل میاد "مُحی سنت یو ای مسیج" . تا لحظه ای که عکس ش رو ببینم نمیدونم چه کنم با این همه خوشی.
دیگه حتی خوش شانس نیستم و این چیزا یعنی این دفعه دیگه ته ته ته ش بوده.
با یکم تفاله شوخی هایی که هیچ وقت تموم نمیشن.
Saturday, February 5, 2011
...
یه عالمه به حرف زدن نیاز دارم! نیاز یعنی چیزایی اینجوری که الان وقتشه باید بگم. اما جون می کنم تا بشه این چندتا جمله که..میدونم از همیشه بی معنی تره.
Friday, February 4, 2011
Tuesday, February 1, 2011
Monday, January 31, 2011
[You]
4:07pm
khubi?
[] is offline.4:8pm
[] is online.4:10pm
[ ]
4:10pm
are
[You]
4:15pm
nisti aslan
[ ]
4:16pm
gharar shod nabasham dge
[You]
4:16pm
to gharar gozashti baz?
[ ]
4:17pm
are
bye
[] is online.4:18pm
[You]
4:18pm
[me/me what??
[] is offline.4:18pm
[] is online.4:20pm
[] is offline.4:30pm
[] is online.4:32pm
[] is offline.4:37pm
]
Sunday, January 30, 2011
Tuesday, January 25, 2011
Monday, January 24, 2011
Sunday, January 23, 2011
Saturday, January 22, 2011
Friday, January 21, 2011
کفشهام رو می پوشم. کت م رو می گیرم دستم. همه رفتن. کلید رو میندازم پشت در. بیرون هوا گرفته ست. با کفش میرم تا ته خونه شاسی رو از زیر پنجره برمیدارم.
یه بار چک می کنم. دوربین. ساک ها. مسواک. گوشی؟
حالا جلوی در کلید که تو قفل می چرخه و پله ها. یک.. دو.. سه.. چهار.. پنج.. شش.. هفت... من می شینم تو ماشین و یادم میافته که باتری دوربین رو میز جا مونده. دوباره کوچه ی تاریک. پله ها. کلید. میز سفیده.
...
وقتی نباید دنبال مقصر باشی و فک می کنی کاش نمیرفتی. کاش گوشی رو می بردی. کاش اینا واقعن یه شب بود وقت داشتی جبران کنیش. خودت بسازیش از اول.
امشب باید یک بهمن هشتاد و هشت می بود.
Tuesday, January 18, 2011
Monday, January 17, 2011
Sunday, January 16, 2011
Saturday, January 15, 2011
..
به چی فکر می کرد؟
..
دراز کشیده رو تخت. تو این هوا. چشمهاش رو که باز می کنه. تو فاصله ای که زمان رو پیدا کنه. تو همین فاصله ..
Friday, January 14, 2011
Wednesday, January 12, 2011
Sunday, January 9, 2011
Saturday, January 8, 2011
Sigur Rós - Starálfur
Blue Night Over Me
Disappeared Out Of The Window
Me With Hands
Hidden Under My Cheek
I Think About My Day
Today And Yesterday
I Put On My Blue Nighties
Go Straight To Bed
I Pull The Soft Covers Over
Close My Eyes
I Hide My Head Under The Covers
A Little Elf Stares At Me
Runs Towards Me But Doesn't Move
From Place - Himself
A Staring Elf
I Open My Eyes
Take The Crusts Out
Stretch Myself And Check If I Haven't
Returned Again And Everything Is Okay
Still There Is Something Missing
Like All The Walls
Friday, January 7, 2011
مجبور میشم گوشی رو با دست راست نگه دارم. خودکار آبی رو میذارم تو جیبم. لیوان ها و آت آشغالای رو میز رو جمع می کنم می برم آشپزخونه.
واقعن؟ اوهوم. آره. نه. اوهوم.""
کاغذها رو دسته دسته مرتب می کنم. با دست چپ گوشی رو سمت راست صورت نگه می دارم. چک میل می کنم. بر می گردم آشپزخونه کتری رو میزنم بجوشه. می گیرم دست راست با چپ ریموت تی وی رو میگیرم خاموشش می کنم.
اوهوم. مرسی. آره. مرسی. نه. خب. چه خوب.""
میام اینجا با دست چپ می گیرمش با راستیه کشو رو باز می کنم چسب رو در میارم، گوشی رو با گردن نگه میدارم، بانداژ که کثیف شده رو عوض می کنم.
مرسی. نه. باشه. چه خوب.""
میام جلو آینه گوشی رو میدم دست راست با موهایی که از بغل گوش باز شده ور میرم. بر می گردم لم میدم رو کاناپه میدم ش دست راست. خدافظی می کنم. گوشی رو قطع می کنم. از رو اسکرین نگاه می کنم به زمانش. میذارمش رو میز. میرم خط خطی های احمقانه ای که از آرنج تا مچ دست راست بی حوصله کشیده شده رو بشورم.
Wednesday, January 5, 2011
Nina Simone - Little Girl Blue
Count the little raindrops
Falling on you
'Cause it's time you knew
All you can ever count on
Are the raindrops
That fall on little girl blue
it is the last piece of what never meant to be sent.
nowadays i auction anything you can ever think of. i can never make up my mind how would it come to be if we never met, the other day with that silly brown leather coat in hands.. now we are through.. and it takes me time.. but there's something so wrong with me.. all these colors.. all these tracks.. peoples.. calls.. dialogues.. incidents.. damn incidents can't stop it around me.. none of them fit.. no progress..
Dear addressee; it's been a long time, drowning.. i'm craving for a break..
deal me in, we're playing for so long..
give me a break,
a long, long long pause.
Tool - Disposition
mention something
mention anything
mention this to me
watch the weather
watch the weather change
Tuesday, January 4, 2011
Monday, January 3, 2011
Michael Buble - Whatever It Takes
Michael Buble - Whatever It Takes
Whatever it takes, my love
To put the lonely days behind us
I'm laying it down
Whatever it takes, my love
Gazpacho - She's awake
Life is rushing in upon her from her window.
Sunday, January 2, 2011
Michael Buble - Hold On
I guess that we were once, babe, we were once,
but luck will leave you cursed, it is a faithless friend,
and in the end, when life has got you down,
you've got someone here that you can wrap your arms around.
So hold on to me tight,
hold on to me tonight.
We are stronger here together,
than we could ever be alone.
So hold on to me,
don't you ever let me go.
There's a thousand ways for things to fall apart,
but it's no ones fault, no it's not my fault.
Maybe all the plans we made might not work out,
but I have no doubt, even though it's hard to see.
I've got faith in us, and I believe in you and me.
So hold on to me tight.
Hold on, I promise it will be alright.
Cuz it's you and me together,
and baby all we've got is time.
So hold on to me,
hold on to me tonight.
There's so many dreams that we have given up.
Take a look at all we've got,
and with this kind of love,
and what we've got here is enough.
So hold on to me tight.
Hold on, I promise it will be alright.
Cuz we are stronger here together,
than we could ever be alone.
Just hold on to me,
don't you ever let me go.
Hold on to me, it's gonna be alright.
Hold on to me tonight.
They always say, we were the lucky ones..
Michael buble - Cry Me A River
for being so untrue,
well you can cry me a river
cry me a river,
i cried a river over you
you drove me nearly out of my head
while you never shed a tear, baby
Remember?
i remember all that you said
you told me love was too plebeian
told me you were through with me..