Friday, December 30, 2011

نمی‌دانست چه می‌کند"
خیره شده بود
"حس کرد نیست

:)

اينجا هنوز از نظر من لبخندش مياد.

:)

اينجا هنوز از نظر من لبخندش مياد.
twenty nine palms 
پلی میشه.
سه دقیقه که تموم میشه میزنه از اولش. 

Monday, December 26, 2011

یه برچسب درست کردم. با نزدیکترین رنگ ممکن به گلبهی. خوشگلترین تیکه کاغذیه که تا حالا درست کردم. و زیرش.. یه عالمه حس خوب. یه عالمه ماهی قرمز نارنجی. یه عالمه دونه های سفید
برف و تگرگ.. یه عالمه من که چرا اینهمه قرص شدم اون زیر؟
یه عالمه تلخی! تنهایی! که فقط بد حس امنیت میده بهم.
ماهی های سفید و نقره ایِ تو تنگ شیشه ای روی پیشخون داروخونه.

باید رفت ماهی خرید. یه عالمه ماهی ِ نارنجیِ کوچولو.

Sunday, December 25, 2011

خوبه.
ارومه.
سفيده.
كافي نيست؟
ازاردهنده ست؟
كافي نيست.
ازاردهنده ست؟
كافي نيست.
كافي نيست.
ازاردهنده ست!

Friday, December 23, 2011

من مطمئنم خودم احتیاج ندارم؟

Sunday, December 18, 2011

ايميل هايي كه هفت صبح تو تاكسي خونده ميشن.سر صبحي.روز منم مي سازن:)
ايميل هايي كه هفت صبح تو تاكسي خونده ميشن.سر صبحي.روز منم مي سازن:)
تمام روز رو خواسته بودم. همين.

قصه. قصه. قصه. قصه. قصه. قصه. قصه.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
""
*تکراری. از مهدیس؟ با یه لینک قدیمی ِ گودر.
"تمام این محیط در آفتابِ سوزانِ پاییز غوطه ور ست."

Friday, December 16, 2011

اينا مقدسه
؟
شايد شنبه صبح..تو تاكسي..يه لحظه..يه لحظه.. "كه با من شروع شي خب؟"
هرروز صبح..
هرروز صبح صدا زنگه نمياد..

Saturday, December 10, 2011

آدم گریه کردن های
از عجز
از خستگی

Friday, December 9, 2011

Friday, December 2, 2011

یه موزیک بدی.. خیلی بد..
یه موزیک بدی.. خیلی بد..
"تا اين يكي را برهانيد، آن ديگری هلا كشد"

Wednesday, November 30, 2011

سراسر خوشبختی؟
که تنها به خیال ما دل بسته؟
سراسر خوشبختی..
که تنها به خیال ما دل بسته..

Monday, November 28, 2011

i feel ma hair down to ma knees..

سکه هه.. خال خالای آبی ِ اقیانوسی.. همه چی خوبه.. همه چی خوبه؟ .. یه دسته مو رو بگیر دو دور بپیچ شُل نه سفت سفت با کلیپس جمع کن پشت سرت!

Sunday, November 27, 2011

برمی گردیم عقب.. "عبور سریع ِ .." یپ.. عُبوور ِ سریع ِ ما...
making believe
these are our dreams..

Friday, November 25, 2011

یه چیزایی از من یادشونه که خیلی خوبه! خوشم میاد بشینم به حرفاشون گوش بدم ببینم چی میدیدن از من. چی تو فکرشون مونده. از ده سال پیش تا حالا. خیلی خوبه ها!
.
فقط من چیز خاصی یادم نیست از اونا. یعنی به اون جمع هم که نگاه می کنم بازم خودم رو می بینم با همون علاقیات، همون چیزایی که اینا تو ذهنشون نگه داشتن.

Wednesday, November 23, 2011

31 months ago?
31 months ago?

Tuesday, November 22, 2011

یه دونه نت هست. من دور یه پرنده فلزی مربع کشیدم زیرش نوشتم "من اینو دوست دارم". روزایی که هیچی نمی دونستیم:)

Monday, November 21, 2011

گذشته هرگز نمی گذرد
گذشته هرگز نمی گذرد
گذشته هرگز نمی گذرد

Saturday, November 19, 2011

امروز سرم داد کشید گفت چون "تو خری"! و من گریه کردم. چون چار روزه که مغزم جوییده شده بس که فک کردم "چی جوری آخه؟" و فقط همین. چون من وقتی پای دلم وسط باشه راحت تر میگذرم دیگه؟ از جفتمون؟ که برای جفتمون بهتره ؟ علیرضا میگه چون تو خری و من فقط گریه می کنم. فشارِ ... همه ش فشار ِ !

Friday, November 18, 2011

یه چیزی شبیه یه شیروونی پشت این دیوار. دو روزه که صدای شُر شُرش...
قطع نمیشه.

Thursday, November 17, 2011

حتی الان از پشت این دیوار..یپ:)

Thursday, November 10, 2011

یه چیزی شده.
تمام محیط اطرافم پر از چیزاییه که باید چک پوینت بزنم. بدون هیچ اولویتی. گنگ ِ گنگ ِ گنگ. ساکن.
یه عالمه چیزای کوچیک و بزرگ که هرکدوم با یه ریتمی دارن حرکت می کنن. بدون اینکه یه لحظه وایسن. آونگی. بدون اینکه معنی داشته باشن واسه م.
اینا تو زمینه ی اونا. یا برعکس.
آدمکهای سبز با کلاه های گپ، و پاهای راست و چپی که واقعن فرق داره. امشب تو مسیر برگشت . راه میرن همه ش.

Tuesday, November 8, 2011

اینا شعرای پاییزِه
؟
میگه:
"کاش همیشه.."
آره، کاش همیشه
.

Saturday, November 5, 2011

whatever colors you have in your mind
i'll show them to you and you'll see them shine..

Friday, November 4, 2011

"این اثر شبیه به یک عکس رنگی بود که نشانگر برآیندهای طولانی در زمانی کوتاه است و به آن زمان فشار می گویند. این نقاشی در واقع از قرار گرفتن پشت سر هم بدن ها تشکیل شده بود و حرکت را نشان میداد."
بوی تینر زده بالا..سکه هه رو گذاشتم اینجا..خودم رو میبینم که تصورم از زمان..نه، از آدمها-از میزان اطمینان از آدمها-از خودم، ریخته بهم..

Tuesday, November 1, 2011

"عبور سریع شاه و ملکه از کنار برهنه ها"

میدونی
؟
حواسم هست که اینا روزای خوبمه و کافیه که دو دقیقه چشمام رو ببندم و سعی کنم که اونجا باشم
.
.
.
میدونی، روزای خوبیه و بارونی اگه نیست زمینای خیسِ از شب قبل مونده ش هست که بشه روش پا گذاشت و حس قدرت کرد
و به صاحب این پاکت آبی فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد

تا شب شروع نشده، خاموش شه همه چی.

Sunday, October 30, 2011

:)

پنج شنبه ای بود
من از پیش خودش اومده بودم
خیلی طول کشیده بود
نای نفس کشیدن نداشتم از درد و اضطراب و خستگی
بعد من اولین گریه ی زندگیمون رو کردم واسه ش
پشت تلفن نفس نمی کشید
من نمیشنیدم
خیلی فاصله بود
خیلی
.
.
.
من امروز یه تصویر خوب داشتم
شماله
بیدارم می کنه
میریم قدم میزنیم
سیب هست
-من به سیب فکر نمی کنم معمولن-
اما سیب هست چون این تصویر تو ذهن اونه
من حس می کنم بوش رو
-یادمه هنوز-
تکیه میدم
میذارم انقدر طول بکشه که بقیه صدامون کنن
من این تصویر رو دوست دارم
خونه ی سفیدی که میگفت رو هم همیشه دیدم
میخوام اینو بسازمش پس
.
.
اند ایف آی فِیل ات ایت.. میبی آی اوت تو/
چی بگذره ازین روزا
i'm telling the truth.

Thursday, October 27, 2011

just like a- fallen- art- .

:)

" The first was her long dark hair."
"The second was how easily she could cut it off and feel nothing."

Tuesday, October 25, 2011

یاغی گری

؟

Sunday, October 23, 2011

Simply, we are three.
.
Here is life, all into one
in moments such as this
All that lives and breathes under the sun
is part of heaven's kiss
And we'll fly
to meet the dawn
in crimson skies
we will be with one
Each of us from day to day
so often deaf and blind.
Awareness of the deeper way
in nature's presence find

and we'll fly
to meet the dawn
in crimson skies
we will be with one.
nobody tells
there is no stars,visible
in none of his Starry Starry Nights.

Friday, October 21, 2011

1نیم تنه ی بالا که تو تصویر دیده نمیشه این حس رو میده که انگار متمایل به سمت دیوار ایستاده. دستها،جهت دار، طوری که پشت دست راست و کف دست چپ، از کنار، رو به دیوار سیمانی قرار گرفته باشه، روی دیواره. هیچ کدومه انگشتها با دیوار تماسی ندارن. جز انگشت کوچیک دست چپ که درست دیده نمیشه.

2 مثل سکندری خوردن. مثل اینکه تصویر تو لحظه ای ثبت شده باشه که تعدادی پله رو بدو بدو پایین اومده باشی و وقتی به پیچ پله می رسی ناخودآگاه برای حفظ تعادلت مجبور باشی دستها رو با حرکت لیزرخوردن پاها هماهنگ می کنی. تمام دست راست از بازو تا نوک انگشتها کاملا به سمت بالا کشیده شده. تنه انحنای غلو شده ی غیر قابل درکی پیدا کرده که جهت پله ها رو نشون میده. شونه ی راست بالا و عقب تر، و شونه ی چپ با حرکت سریعی رو به جلو چرخیده. هیچی از صورت پیدا نیست. احتمالن باید پای چپ کمی جلوتر باشه. تصویر ذهنیه چهره تو قدم بعدی خورده زمین. قبل از پله ی اول. نه. گردن کشیده میشه تا جلوی برخورد صورت با تیزی لبه ی پله ها موقع افتادن از چندتا پله رو بگیره. تصویر سریعه. نمیشه تصمیم گرفت.

3 دستام جلوی صورتمه. فشاری که با سر به کف دستام میارم مثل فشار اوردن برای مهار کردن چیزیه. سر تا جایی دولا میشه که روبروی زانوها قرار می گیره. یه لحظه حجم زیادی خون و هرچی فکره با فشار زیادی میریزه پایین.حسش می کنم. یه لحظه آرومه.

توی تصویر دیوار سیمانی یه چیزی مثل پنجره دیده میشه. یه چیزی مثل یه پنجره که با ذغال کشیده شده باشه.بیرون شبه.

Thursday, October 20, 2011

and i fall into a hole and i can take no more

Wednesday, October 19, 2011

نوشته پاییز اینجاست. شرمنده میشم. این همه عجله ی ما واسه تموم شدن تابستون برا چی بود؟
.

Tuesday, October 18, 2011

the same place when wanting something doesn't make a fuck.

Sunday, October 16, 2011

من از وابستگیها
از هر وابستگی ای
از وابستگی من به آدمها
از من به تناوبا
از من به خیابونا
از من به این تنهایی
به این فکر
من از وابستگی آدمها به من
متنفرم
متنفرم واقعن!
.
اما می برم. می برم اینجوری م.
صرفن
؟
احمقانه
تا ته.
"باید به مرگ بیاویزم ت.."

Saturday, October 15, 2011

" اما اون همه رنگ چطور می تونست واسه ما باشه؟ بعد شک رو بو میکشید و میگفت "اگه تو بخوای آخه چرا نه؟" . "

Monday, October 10, 2011

Pushing
away..
یه آهنگی بود که ..که آغوش ش ../که آغوش ِ ش.

Friday, October 7, 2011

to die or pretend it by preventing from breathing.
suffocate anything.
"میدونی احساس خطر کردن از طرفه تو واسه من یعنی چه؟"

Tuesday, October 4, 2011

فقط حرف.

Saturday, September 24, 2011

Tuesday, September 20, 2011

ده هزار بار ..

Saturday, September 10, 2011

.
.
من
؟
تن میدم
.
فکر
؟
ندارم.
نیست.
من آدمه بریدن نیستم. از تو. کیه که ندونه
؟

تو؟ اینساید.
.

Wednesday, September 7, 2011

"خواب ديده‌ بودی
مرا ديده بودی که راه می‌روم؟"
اینجا بیس چار ساعتم دور نبود که کسی متوجه نبودنش شده باشه.
فردا ازون روزای اتفاقه.. من دلم نمیخواد اتفاقه بدی بیافته. دلم نمیخواد بدترم کنه.
توضیحی ندارم.
امشب شب خوبی بود.
فردا شب این موقع بیام بگم هیچ اتفاقی نیافتاد..
اینچا باشه. چون نگرانم و توضیحی ندارم. من که هیچی ندارم که آویزونش بشم، کسی که روم بشه بخوام همراهیم کنه، اعتقادی که دعا کنم.. اینچا با همین دو سه نفری که دور و ورم حواسشون هست باشه.
..
که بد نشه.

Tuesday, September 6, 2011

این گه دونی واسه منه! کی باورش میشه!
این احمقانه ترین راهه. معلومه که هست. چیزی م واسه گفتن ندارم. اما اینجا رو اینجوری می شناسم..
..
دلم شب میخواد. خودم.

Monday, September 5, 2011

resting at a jazz bar at the end of the day.. and? all "fluorescent"s off.
Huh!

Sunday, September 4, 2011

.
.
.

Saturday, September 3, 2011

دلم مالکیت میخواد. تصاحب.
ندارم. میخوام داشته باشم. کم اوردم.
حس می کنم نباید ناله کنم.
.
پیله نکنم.
!
(خودم نمیتونم هضمش کنم)

Friday, September 2, 2011

فکر اینکه این همه عقب افتاده نیستم. فردا باید ببینم جریان شهریه این ترمم چیه. معلومه که تلفنی حل نشه .. حال حضوری رفتن ندارم. یه سر باید برم انقلاب. شیش ماهه دارم کتاب میخرم. این کلاسه رم باید برم. پای چپم هم گز گز می کنه. از فکرش گریه م میگیره چیجوری دو ساعت رو دووم بیارم. ازین ور باید یه جوری هماهنگ کنم وقت دکترش رو من کاره جدی داشته باشم. حوصله دو ساعت ترافیک و نشستن تو مطب و دل نگاه کردن به آدمایی که از درد به خودشون می پیچن رو ندارم. دستام بو گند تینر میده. از دستای من بو نمیره یعنی لعنتی. بو میگیره. نمیره هرچی میشورم. یه پیاز پوست می کنم تا شیش ماه دستم میره طرف صورتم دل و روده م میاد تو دهنم. سرم درد میکنه وکال میره رو اعصابم. وکال گوش نمیدم دلشوره هه هواره سرم. دیشب ولمو گشتم بیرون رفتنم نمیاد دیگه. کتاب ندارم. چیزی نمیتونم گوش بدم. نه کسی رو دارم نه جا واسه کسه دیگه ای دارم. تو طول روز یه کم با این سر و کله میزنم میپیچیم به پر و پای هم. میرینه یه دفعه. میگم سنت آو ئه وُمن- آل پاچینو. تموم میشه. واسه ی فردا دوباره ش ایده ای ندارم. واسه ناهار فردام ایده ای ندارم. مهیج هست که باشه. ناهار درست کردن دوست ندارم. اینم اسمی که باهاش ایمیل ساخته رو دوست نداره. اسمه خودشه. دوست نداره. چار ساعته دارم تلاش می کنم. همه ی احتمالاتی که می تونسته بااهش آیدی بگیره رو خراب کردم . یادم نمیاد گوگل تو این خراب شده چی جوری بدون شماره موبایل اکانت ماها رو کانفرم میکنه. این کامپیوتره هم به گه کشیده بودم. الان میخوام یه سی دی موزیک واسه ش کپی کنم نِرو نصب ندارم.عکسم ندارم. حوصله م ندارم. وقتی حوصله ندارم فردا هم جواب اس ام اس امشب رو نمیدم. کاره کسی رو هم را نمیندازم. آزمایشگا هم جای این یکی که دو روز میخواد بره مرخصی واینمیسم. حوصله ندارم. آدمم رو هم ندارم. درد هست. ممتد. سفر میخوام. سفر نمیخوام برم. درد هست.
گریه.
حسادت.
افسوس.

Thursday, September 1, 2011

تجربه میگه بعده یه مکث طولانی از اونایی شروع کن که کمترین ذهنیت رو ازشون داری. خوبه:) ایت ورکز فور می:)
دوباره تمرین
.
.

Wednesday, August 31, 2011

(Instrumental)

Sunday, August 28, 2011

خواستم بگم "من همینم واقعن". بعد یاد ممنتو افتادم که خواسته بودم بگم "اما من دوست داشتم واقعیت داشت. یعنی واقعیت داشت، فکر نبود فقط" اما فقط تعجب کرده بودم و احتمالن گفته بودم "فکرشو نمیکردم". بعد حتی یاد لاست افتادم که نمیدونم چرا گفته بودم که "خب بیا اینجوری فکر کن" ".." که بعدش شنیده بودم"خب من اینجوری بهش فکر نکرده بودم""خوب بود".دیدم دلیلی نداره. چیزی نپرسیده که..
in a bowl

wading
?

no :)

Saturday, August 27, 2011

so who's laughing now?
Just yourself, by yourself,
No one else, there's no one else.
یه سرگیجه ی عجیبی ازین همه "رفتن./ ماندن./ آمدن". من کجام
؟
fck u all moving into ur own made-up grown-up territory that i hate it.. when u play deaf..
.
"درست هفت ماه بود که مغازه ی قهوه فروشی سورن بسته بود، و ناقوس کلیسا به صدا در نمی آمد. گفت: پس کجایی؟ همه جا را زیر پا گذاشته بود. بیمارستان ها، نظمیه، قبرستان، هر جا که فکر می کرد رفته باشم، سر زد. پنجه ی دست چپم را که یک انگشتر با نگین آبی فیروزه در انگشت میانی ام بود از هم گشودم و لای موهاش فرو بردم و گفتم: عزیزم، عزیزم. گفت کجایی و گریه کرد. گفتم: عزیزم. دستش را بالای سرش دراز کرد و کلید برق را زد. و در تاریکی مرا دید که دست لای موهاش فرو می بردم. خواست که من بگویم عزیزم. گفتم: عزیزم، عزیزم.
.
.
"

Friday, August 26, 2011

من مثل اینکه اولین باروناببارن و من-مطلقن-هیچ کسی.. که پناهی..
" تمام می شود . نمی کشد ، اما ویران می کند..."
"او لب از لب بگشود و چیزی گفت پاسخ را

اما صدای اش با صدای عشق های دور از کف رفته می مانست...

لالایی گرم خطوط پیکرش٬از تار و پود محو مه پوشید پیراهن.

گویا به رویای بخار آلود و گنگ شام گاهی دور او را دیده بودم من...
"
..راهی به من بجو
"
.
.
من بانگ بر کشیدم از آستان یأس:
« آه ای یقین یافته.. بازت نمی نهم!»
why it doesn't mean anything, for anybody, when u say u're sorry, and u know u' were wrong and u just want to fix it..need to fix it! why doesn't listen to mey? 
.
.

Thursday, August 25, 2011

.
مغزم.. یه جوره ممتدی سوت میکشه.
یکی به من بگه من حق دارم یا نه. من خیلی اشتباه می کنم. اما یکی بیاد بگه من چرا حق ندارم؟؟؟
بوی نم میاد همه ش.

Wednesday, August 24, 2011

"Where would you like to go darling?"
دروغش اینه که من تو سکوت بین ش انقدر خوبم که کی باورش میشه دوباره برم سراغ بعدی اگه وسوسه ی شنیدن ش انقدر بهم غالب نباشه
؟
من نمیدونم از شنیدنه اینا چی می خوام.
میدونی مشکل من با موزیکا چی جوری حل شد؟ هنوز وقتی بهش فک می کنم هیچ ایده ای ندارم که الان وقته چیه چی باید گوش کنم الان. فرقی نمی کنه حتی تو آرشیو خودم باشم یا نه. یه اسم می بینم. دو دقیقه همینجور کرخت فقط اسمه رو نگا می کنم که بتونم بفهمم چیه. بعد مثه آدمام خودشون تکون میخورن. من سرجامم. هیت کردم رو آدمه. اما فکر اینکه ازش خوشم اومده یا چیزی رو ندارم. بعد بی هدف یه سری چیزی تکون میدم. بعد موزیکه پلی میشه. من خوشم میادو می بینم همینو می خواستم. بعد زمان میگذره آدمه حالش ازم بهم می خوره. من سر جام یه فولدر دیگه رو باز می کنم. همین. یه ریتم کرخت تر از خودم و زندگی م ریخته تو چیزی که می شنوم. اما خوبه. دیگه اونقدری آویزون کسی نمیشم که بگه چی گوش کنم.
آدمه
؟
آهنگه
.
crinckles,
when smiling,
fading in mind
i don't care if it hurts
i wanna have control
i wanna have control
still tuned.
می خوام باهاش حرف بزنم. بگم این اون چیزیه که من بهش فکر می کردم و تو می گفتی خب راجع بش حرف می زنیم. می گفت من حرف می زنم. نمیزنه. نمی تونم تشخیص بدم انزجارش از منه.. یا حال خودش..

Tuesday, August 23, 2011

گفتم
هوای من نداره
؟
خیلی بیشتر
همین
.
ازینکه همه جایی که یه کم احساس راحتی می کنم پر شده از آدمای پراکنده ای که هر کدومشون رو یه خط دنبال می کنم میرسم به یکی دیگشون/ شاید ترس بی مورده. اما حس ش امنیت نیست.
گلوم پرِِ .

من تو استخونام ..

‌باید یه بار واسه همیشه این حسرت‌های بی‌موردِ پا در هوا رو فراموش کرد.

گفتی بی‌مورد؟ گفتی پا در هوا؟

‌واسه چیزهایی که نه تو می‌تونی کاریشون کنی نه من.

خب؟

واسه چیزایی که برا من اهمیتی ندارن.
گوش می‌دی؟ چون واسه من به کلی علی‌السویه‌س.
بالاخره یه روز باید بت می‌گفتم.
اونی که واسه من مهمه اون چیزیه که تو دستام دارمش. اونیه که با جُف چشام می‌بینمش .

(چیزی که می‌خواستم ازدهنت بشنوم. آدم حقیقتو وقتی تهِ وجودش مخفیه حس نمی‌کنه. اما وقتی بروز کرد چه وحشتناکه و پُرصدا! و از اون به بعد دیگه براش مهم نیست. حالا می‌فهمم!)

Monday, August 22, 2011

اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که در من می‌گذرد."
اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من می‌گذرد.
اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان.."
من رسوب کردم.

Sunday, August 21, 2011

and i can not fight at all.
دلم پالتو سبزه رو میخواد. مثه اینکه قرار باشه چیزی عوض شه واسه اونموقع.
نوشته "..راوی صدایش را قطع می کند و عکاس کادرش را می بندد".
من خواب برف دیده بودم. زیاد. بعد فرداش هی می خواستم براش تعریف کنم. حرفم زدیم اتفاقن. اما نمیشد که دیگه. چی می گفتم؟ می گفتم من این همه وقته یبس بودم حالا می خوام درستش کنم؟ نمیشد که. این همه وقت اذیتش کرده بودم-جای اون یکی-.

Saturday, August 20, 2011

it pours.
من خودمم امشب دارم مثل یکی دیگه حرف می زنم. وگرنه من کی دستای کسی رو گرفتم گفتم فکرش رو نکن. اینجا باش الان؟

Friday, August 19, 2011

n' i miss your glow as i unsettle
n i'll always feel..
یه چیزی مثل حمایت. که اونسره دنیا بلیت گیرم نیومده باشه. پولم ته کشیده باشه. خسته باشم بخوام برگردم.نگه عب نداره. نگه نمیشه. برمیگردی. بپرسه کجام! بگه واسه کی! بدونم درستش می کنه. نه که من اینجوری همه راهی که تو پنج شش ماه رفته بودم رو یکی دو روزه برگردم برسم سرجای اولم. همون قدر آشفته. که یه چیزی بود که داشت میشد. بعد این همه وقت. توی خود من.
صورت سرد
فضای سرد
نگاه سرد
...سرد
...سرد
...سرد
شایدم خسته ست خب؟
شایدم اونم اعصابش از همین خورده
شاید اونم آدمه می فهمه سرده! فکر داره خب شاید. خسته ست
..

Thursday, August 18, 2011

.
no,no specific rhyme or reason
but the very conclusion.
از تابستون و مرداد و روزایی که خورشید تا ساعت نه وسط آسمونه و پرستاری و گریه های بی دلیل و خبرای بد و مریضیه آدمایی که باید سر پا باشن و..این مرداد.. که همیشه واسه من تصمیم میگیره. بدم میاد.

Wednesday, August 17, 2011

My body is a cage
that keeps me from dancing

این همه دشمنیه من
با خودم
از کجا میاد؟
از کجا اومد!
جمعه ای تو اون مغازه هه ازین آویزهای چوبی بود، من پام رو که گذاشتم تو مغازه شروع کردم اول یه دو سه دقیقه واسه خودم گیج زدن، بعد یه دفعه سکوت شد، من قضیه رو یادم رفت. یه چند دقیقه بعدش دوباره در مغازه هه باز شد، آدمه که پاش رو گذاشت تو گه گیجه من باز شروع شد. آویزِِ ازین آونگهای چوبی بود.دستت که می خورد به در هرکدوم از نخهاش شروع می کردن به حرکت و تیکه چوبهای قهوه ای سوخته ای که حتمن بوی چوب سوخته ای که خیس خورده باشه هم میدادن می خوردن بهم. یه صدایی شبیه زنگ موبایل من میداد.
از جمعه تا حالا ازین یه تیکه ی اتاقم یه صدایی میاد شبیه همون صدائه..
من دارم شلوغش می کنم. وگرنه راست میگه بد تر ازینشم داشتم. بدترازینشم مونده.

Monday, August 15, 2011

t..
یه مجموعه از خورده ریز چیزایی که هیچ کدوم دیگه درست نمیشن.
.

Sunday, August 14, 2011

did i take the steps i wanted?
was it just a stale of mind?
When it opens, something blocks me
تو فکرشم چند وقتی نباشه اینجا هم. موهامم ازین رنگی عنی درآد. یه زندگی آرومی بین این دو تا پیدا کنم واسه خودم.فقط بهش فکر می کنم. سبک شه یه کم.

Friday, August 12, 2011

he's alive... that scares me..

واقعن مثه سوارکاری. اسب رو دوس داری. سواری ش رو. هیجان ش رو. به خودت میگی چیزی نیست از پس ش برمیای. اما پات که رو رکاب سفت میشه ... گرمه.. زنده ست.. به خودت میگی یه دور دیگه! چیزی نیست! عادی میشه! اما نمیشه.. می گفت این رکاب یعنی می ترسی. یپ. دتز ایت.

Thursday, August 11, 2011

..and if the sky falls, mark my words
We'll catch mocking birds
messed up,deeply.
i must be jaded
fading out of fuction
into solitude
i must be jaded
fading out of fuction
into solitude
خونه ی ما صبح نمیشه لعنتی.
.
.
"من قدرت تفکیک ندارم."

Tuesday, August 9, 2011

But know: there is a day
there is a way
..
Deep inside your head, broken in shreds

Monday, August 8, 2011

آدما تنهان.گریه نداره.

Da-dwe-da-da-doo-dwa

آ. می گفت گربه ها و دو ماه که بگذره و دلش/..
که عادت می کنه.
من/..
هیچ وقت گربه ها رو نمی فهمم.
آ. از غرور حرف میزد و می گفت نمی تونست قبول کنه که تو بند فقط بخونه/.
باید ساز می گرفت دستش.
من/..
صدای این پیرمرد رو گوش میکردم و فکر می کردم چه بد که من ازین یکی خوشم اومده/..

da-dwe-da-da-doo-da-ah

Friday, August 5, 2011

ocean blue

دلم یه خونه میخواد. یه فضای خوب. در َم نداشته باشه زیاد.

Saturday, July 30, 2011

جِنسِششش.. دستِت نرسیدنه.

Thursday, July 28, 2011

میگه من فراموشی رو دوست ندارم. من نمی تونم جدا شم..
من نتونستم اونو واسه ت پیداش کنم. الان که دوباره هفت دقیقه تا پاییز دیدم یادم افتاد. زنگ بزنی به کیان بریم بیرون؟ ببین منم نمی تونم اینا رو خاک کنم.

Tuesday, July 26, 2011

You ... you've got what must belong to me,
I need! I'll bleed for more possesions.
You ... you've got no right to disagree
Bow! Kneel! Or fear my aggresions.
دویست سالمه
؟
بگه من باید چی کار کنم.
یکی م یه روز بشینه جای من این وضع رو مرتب کنه.

Monday, July 25, 2011

خیله خب من یه موقعی یه آدمی داشتم که پارسال این موقع ها، دقیقن پارسال همین موقع ها فکر می کردم باید همه کار واسه ش بکنم. یعنی درست نمیدونم که امروز بود یا فردا. ولی
من هنوز از فکرش سرگیجه میگیرم  خوابم بهم میریزه.

Sunday, July 24, 2011

دلم ذوق مداد رنگی می خواد. کاغذ، پاستل، مداد رنگی، آبرنگ نه! دلم ذوق اینا رو می خواد!
بعد همه چی دوباره عادی میشه. تو می مونی و زیر پات که خالی شده.

Saturday, July 23, 2011

iknowaboutmyself.
شونزده ساعت پیش بود که داشتم فکر می کردم امروز بارون هم نمیتونه بیاد سهم من شه. اشتباه می کردم. شونزده ساعت گذشته. من نگرانم کسی بهش تبریک نگفته باشه. اینم اشتباه می کنم.

Friday, July 22, 2011

hate hearing this "again".. hate this game. hate this place.
هوایِ من نداره.

Wednesday, July 20, 2011

كه باید از كجا رها شوم...كه باید از كجا رها شوم..
i'm gonna-be-thinking-..
and they are away..
"if a girl says she's not scared, then can't even light her cigarette, it means she is scared of something."

Tuesday, July 19, 2011

من دوست دارم آدمه نخوابه. وقتی من نمی خوابم، ما نمی خوابیم، آدمه م نخوابه. من بتونم فک کنم یه کسی هست. بتونم بگم چه سخت میگذره. بتونم اصله اون چیزی که داره هنوزم باعث میشه سخت بگذره رو پیدا کنم بگم. من دوست دارم انقدر از آسمون هر دقیقه سنگ نباره وسط زندگی م. انقدر همه چی بد نباشه. دوست دارم یه چیزی عوض شه اینجا. باید یکی باشه که بتونم بگم دوسش دارم منم راحت بخوابم.

Monday, July 18, 2011

you're damned if you'll give them the satisfaction of you going back
You'd freeze to death before you'd share a roof with them
And you'd starve before you'd let him get his hands on you again
So you cower in the towns forgotten places
And you make your bed with unfamiliar faces
And at last you've got your freedom but that's all you've got
You're tryin' to make your mind up if you're better off
.
.
یه دلشوره ی عجیبی. حالا که منتظر هیچی نیستم. شایدم هوا گرفته باز.
Heard the rattle from the chains
This goddamn room it gets so small sometimes

Sunday, July 17, 2011

i had a dream that you were gone.
woke up and you were gone.

Saturday, July 16, 2011

دارم ویران میشم بس که نمی تونم اینا رو بخونم. هیچ کدوم رو.

Thursday, July 14, 2011

It comes to you begging you to stop
Wake up
But you just move your hands upon the clock
Throw coins in the wishing well
For us
You make believe that you are still in charge..

Wednesday, July 13, 2011

And a new breeze chattered
---
in its May-bud tenderness
---
Sending water-lillies sailing
---
And the long night awakened
---
and we soared on powdered wings
---
in a magic lantern slide
---
Creatures of the candle
---
Dipping and weaving
--- flutter
in our haystack madness--
Butterfly-stroking..

Can't stand it..

Tuesday, July 12, 2011

"اصلن یه وقتهایی نمی فهمم خوابم دارم باهاش حرف می زنم یا اصلن خوابه اینی که دارم واسه ش تعریف می کنم." اینو نمیگه. شاید یه همچین چیزی.

Monday, July 11, 2011

She made up someone to be
She made up somewhere to be from
This is one business in the world where that's no problem at all
سرم. کیبورد. فشارِ دستم. اِمممممممممم." روزمرگی پس میدم.

Saturday, July 9, 2011

خوندن سخته برام.. شعرم میاد..

Friday, July 8, 2011

اسممو صدا نمی کنه.
میگه "باید". میخنده میگه "ببین بیست سال دیگه که بچه دارم شدی باید". اسمم رو صدا نمیکنه چونه م رو نمیگیره بگه "..ببینمت؟ گریه نکن دیگه. باشه؟".
میگه "باید.".

Thursday, July 7, 2011

have i told u about the pills?

Tuesday, July 5, 2011

"

در هفت سال گذشته هر بار و همیشه که به او زنگ می زنم، در منزل است. در هفت سال گذشت ه
شاید هفتاد بار به او زنگ زده ام و در این مدت، او همیشه گوشی تلفن را برداشته است.
تماس هاي تلفنی من با او بی قاعده و به یک معنا از روي تصادف اتفاق میافتد. روراست: هر موق ع
که عشقم بکشد، به او زنگ می زنم. انگشتم را که هفت بار روي دگمۀ اعداد دستگاه تلفن فش ا ر
دهم، از آن سوي خط ناگهان صداي رفیقم را می شنوم: الو!
گفت و گوهاي تلفنیمان زیاد مهم نیست. آن چه که اهم یت دارد این واقعیت است که او همیش ه
گوشی را برمی دارد. گاهی صبح ها و گاهی شب ها به او زنگ میزنم.
می گوید که می رود سر کار. اما می پرسم مگر چه مدرکی در تأیید این ادعا در دست هست؟ م ی
گوید متأهل است و با این حال من هرگز زن او را به چشم ندیده ام و زن او هرگ ز در هفت سا ل
گذشته گوشی تلفن را برنداشته است.
امروز بعد از ظهر طرفهاي ساعت یک و ربع به او زنگ زدم. نگفته پیداست که خودش گوشی ر ا
برداشت. تلفن فقط یک بار زنگ زده بود. به تدریج به این نتیجه می رسم که او از س ا ل 1972
خانهنشین است و تنها کار او این است که در خانهاش منتظر این باشد که من روزي بهش زن گ
بزنم.


"

Monday, July 4, 2011

.
این چه گریه ایه؟ بزرگ که میشی باید کمتر گریه کنی. چرا این همه ضعیف تر هر روز؟
بد خسته ام.

Sunday, July 3, 2011

.ازین دستها هیچی برنمیاد

Thursday, June 30, 2011

یه دور دیگه هم بچرخه باز حتمن یه روزی همینجوری...
گیرم که من و این سیم این همه شلوغش کنیم و بچسبیم به اون سقف!
گیرم که کسی باشه که من یه لحظه تکیه بدم به صندلی و سعی کنم..!
گیرم که سکوت یه آدم..!
یه چیزی هست. یه چیزی که هیچ ربطی به وضع من و بادی که می خوره تو صورتم نداره.
داستان ماست.
همین.

Monday, June 27, 2011

Outside, real life waiting for you and for me
Outside all our lives, awaiting the chance to be

Sunday, June 26, 2011

دلم پاییز می خواد.
"من باید
باید یه ماهی می شدم!"
تو سرمه همه ش.

Saturday, June 25, 2011

یه کاری کرده دوباره گریه ش رو در اورده. پشیمون شده. پشیمون شده که صداش رو کلفت می کنه با لحن تخس بچگونه مثل وقتایی که خودش سرحاله میگه "آدم باید جنبه داشته باشه! آدم باید جنبه داشته باشه!". من میدونم چرا گریه می کنه. من میدونم این گریه واسه چیزی نیست که اون الان پشیمون شده. اون میگه "باید جنبه داشته باشه! باید جنبه داشته باشی!". میگه "اون رو می بینی تو اون اتاق نشسته؟ الان صد تا حرف بهش بزنی گریه نمی کنه!". من دارم میشنوم که نمیگه که اونی که الان تو اون اتاق نشسته. اما دلم می خواست همین بودم واسه ش. به جای اینکه اسم م رو بگه با دست اینجا رو نشون بده بگه "اونی که اونجا نشسته". با دست م نشون نده حتی

اشکاش سر می خوره میاد پایین. من حتی سرم رو نمی چرخونم.

Tuesday, June 21, 2011

Give her some time
Give her some space
Did i hear someone tell a lie?
Did i hear someone’s distant cry?
unfeeling, feel lonely rejection
unknowing, know you're going wrong
and they can't see that we're just trying to be
and not what we seem
and even now believe that it's not real and only a dream

Friday, June 17, 2011

.می خوام واسه من نباشه..
..می خوام واسه من نباشه.

Wednesday, June 15, 2011

برف ریز میاد. کفپوش خاکستری خیابون و آسمون خاکستری. قدم بزنیم یه کم.
حتی نمیگه گریه نکن.

Tuesday, June 14, 2011

می خوام بمونه.
زودتر تسلیم میشیم و خدافظی.
حال مرگ دارم.

Monday, June 13, 2011

زدگی
یه چیزی. مثل حس مسمومیت.
If you think that you're strong enough
If you think you belong enough
If you think that you're strong enough
If you think you belong enough..

Aaarrgghh!

Sunday, June 12, 2011

من با این خوابا چی کار کنم؟
a-mature

Saturday, June 11, 2011

به من میگه در میری. خوب میگه ها. کم میارم. خنده م میگیره. می خوام یه چیزی بگم نمیشه. میگه در میری همه ش. میگه راست میگه دیگه در میرم. می خندم. می خوام اینا انقدر دور نباشه که مجبور باشم چیزی بگم. بخندم حتی. صدا داشته باشم اصلن. یه روزی یکی باید باشه که وقتی میگه در میری من یه کم بیشتر بچسبم بهش و بدونه که هیچ جا نمیرم.. من نمی خوام در برم. من نمی دونم چه مرگمه. .
But it's you i take, cause you're the truth, not i..

Thursday, June 9, 2011

آره شب بدیه. بارون بدی...
آره. دنیا پر از آدماییه که نمی خوانِت. همین شهر. آدمایی که نه اینکه نشناسنِت. نه. دوسِت ندارن. اما یه نفر هست که هی خط میکشی می بینی بازم نمی خوادت. دیگه نمی خوادِت. "با این همه" دوسِت نداره. واسه همه ی عمرت بسه.
آره یه جا می شینی هی خط می کشی این دوسِت نداره. مثه سگ می ترسیدی. می خوای همه آدمات رو ازین خط دور نگه داری.

Monday, June 6, 2011

می دونم فردا چرا انقدر بده.
روزای سگی شروع میشه. روزایی که هیچی نداری.

Give up this fight..

These bonds are shackle free
wrapped in lust and lunacy
Tiny touch of jealousy
these bonds are shackle free
Get through
this night
there are no second chances
This time I might
To ask the sea for answers
These bonds are shackle free
These bonds are shackle free
These bonds are shackle free
These bonds are shackle free

Sunday, June 5, 2011

همینجوری الکی دلم کافه عکس می خواد.

Friday, June 3, 2011

one more night, moon is shining bright
and the wind blows high above the tree
oh i miss that woman so, i didn mean to see her go
but tonight no light will shine on me
اینجوری آروم م نمی کنه.

Thursday, June 2, 2011

It's all wrong
It's all right
It's all wrong

Wednesday, June 1, 2011

- تو منظورت اینه که برای اینکار باید همدیگر رو دوست داشته باشن؟
+ این به این کار کمک می کنه.
- فرض کن اونا از هم خسته شدن. فرض کن که اونا مجبور باشن که با هم بمونن. از نظر اقتصادی. به خاطر بچه هاشون. اونوقت چی؟
+ این مهمونی ها به خاطر این بوجود نمیآن. دلیلش چیز دیگه ایه.
- اون چیه؟
+ من دقیقن نمی دونم. شاید یه جور معاوضه!
- معاوضه؟
می دونی، این وقتیه که دو نفر خوب همدیگر رو خوب بشناسن و شریکاشون رو با هم عوض کنن. احساسات حداقله، فقط یه فرصته. مثلن تصور کن من همسر مایک رو دوست دارم. برای ماه ها اونو وقتی داخل اتاق راه میره تماشا می کنم، حرکاتش رو دوست دارم. حرکاتش منو کنجکاو می کنه. از حرکاتش شگفت زده میشم. عصبانیتش رو می بینم. مست شدن ش رو، نشئگی ش رو، و بعد معاوضه. من باهاش به رختخواب میرم و بالاخره اونو کاملا میشناسم والبته مایک هم با همسر من به رختخواب میره. موفق باشی مایک! و من براش آرزو می کنم به اندازه ی من به زنم حال بده!

Sunday, May 29, 2011

کم رنگ ترین چایی که میشده رو ریختم اومدم نشستم اینجا که اینو بخونه تموم شه پا شم برم سر کارم منم. تموم نمیشه.بخارست هم امروز تموم نمیشد.

Saturday, May 28, 2011

[]
u' n' i were talkin'- at least i tried
u' n 'i were walking but u seemed to slide u seemed to slide' u seemed to slide' u seemed to slide u seemed to slide u seemed to slide
the claws of a crayfish, it's true
pose little threat to a shrew
but we're lost in a blizzard of sound
in hard armoured words we are drowned

Wednesday, May 25, 2011

....

Tuesday, May 24, 2011

"
و من در اين وداع
سرگردانم.
تنها صدايی دور
بسيار دور
"در دلم فرياد می‌کشد

Monday, May 23, 2011

fuck the world when i am out of tempered and i know that i was so damn wrong, mistaken, and now bitterly regret..but, still, stoned, to fix it. to fix anything.
تحمیل شدن.همیشه.
she's not insecure
she's not that worreid to move
she's just not o.k.
so drown me.. if you can..
or we could just have conversation..
so lets face it, this was never what you wanted
but i know that its fun to pretend
our blank stares and empty threats
are all i have
they're all i have..

Sunday, May 22, 2011

Though some may hold the rose
Some hold the rope

Saturday, May 21, 2011

چیه این عجیبه که هر دفعه میشنوی "تو چی می خوای؟" انقدر شوکه میشی؟
چرا یه بار واسه همیشه این تموم نمیشه بره که اگه یه آدم تو این دنیا هست که تو و چیزی که تو می خوای به هیچی ش نیست،اصلن اگه هیچ کدوم از آدمای این دنیا به هیچ جاشون نیست که تو چی می خوای، یه نفر هست که الان، فقط واسه همین الان، همینجا..حتی اگر داره تظاهر میکنه ولی داره ازت میپرسه..

Wednesday, May 18, 2011

How many times have I hurt you
How many times have you
And how many times I'd been on my knees
Begging, begging please forgive me
[]
yeah..it's a sea sickness.
seasick

Tuesday, May 17, 2011

خواب. که آروم بگیره.

Saturday, May 14, 2011

شب نخوابیده باشی و همه روز فکرت این باشه که میری میگی "..بس باشه.هوم؟" و ... و...
نشه دیگه.. نه اینکه نذاره..که حتی نتونی.. که بدونی آدما گاهی وسط اردیبهشت..وسط طوفان.. از شنیدن یه همچین چیزی ممکنه انقدر جا بخورن که میخ شن سرجاشون سرشون رو کج کنن ازت خواهش کنن "بمون" ..
...
امروز هیچ شباهتی به اونروز نداشت.. طوفان هم نبود.. اصلن هوا نبود..
بارون هم متوقف شد.

Friday, May 13, 2011

یه جاییه که باید برم. جاست ایت..
.

Thursday, May 12, 2011

می خوام ازش بپرسم حوصله دو سه روز یه جای دور رو داره؟
چیه این سوالاست که انقدر احمقانه ست؟
So cold is being tired
Behold the feeling tired
Stand quietly at the side
Watch darkness open wide
The light is growing dim
So dim..
within..

Monday, May 9, 2011

“I think you'd remember
When you were so locked down
If you were a burden in a previous life
Sleeping alone at the foot of your bed would
Give me a reason to worry at night”

It feels like forgetting. like aching.building new memories. it always feels like the night.smelling the wind. it feels like sinking. Surviving. Forgetting. Recalling.

“I wasn't sure that all of my words could
Could even try to hold the weight”

It feels like inhaling. Breathing in smoke. in his arms.

Sunday, May 8, 2011

یه جوریه. همین امشب آشوبه.
.
.

Wednesday, May 4, 2011

همین که دیگه واینمیسم بگم من نیستم. نمیام. یعنی خسته ام. یعنی این زندگی من نیست. میدونین.

Monday, May 2, 2011

In your experience of the world, how do people change?
You ain't stupid, So don't ask stupid. Ask something for real.
Was it a hard thing crossing the prairies?

Sunday, May 1, 2011

رد هم میشم.
فردا صبح منم یکی از همین آدمهام..

Saturday, April 30, 2011

"Don't look back there are things that might distract"

Tuesday, April 26, 2011

ازین خواب؟! نئشگی.
کسی نباشه.. چون من خسته م.
اصلن گیرم که وسط ش یه لحظه تعادلت رو از دست میدی و غرق میشی تو فکره این که اون..

Saturday, April 23, 2011

گیج و گنگ و.. خسته.
گیج و گنگ و احمق. دستی شدم.

Thursday, April 21, 2011

گذشت.
گذشت و ما حتی درست بهش فکر نکردیم که چرا.
...

Wednesday, April 20, 2011

یادم نمیاد کدوم تو وجود من بیشتره: انقدر نا آرومی؟ یا.. فقط..
چی؟

Monday, April 18, 2011

بعد حس می کنی هیچ وقت تا حالا اینو نداشتی. بهش فکر نکرده بودی حتی. پس چرااین شهر این همه شلوغه باز؟ چرا باید دوید همش؟ چرا انقدر خسته ای؟ چرا وای نمی ایسته؟

Sunday, April 17, 2011

انگار چشمش سیاهی میره. تصویر پرنده و پیاده رو و این شلوغی گم میشه تو هم.
...

Saturday, April 16, 2011

"no one gets hurt
you've done nothing wrong.."

[the words murmuring, strecthing, the ryhme]

Thursday, April 14, 2011

بعد باید زاویه ی درست دوربین رو که پیدا کردی انقدر نزدیک شی تا همه ی حالت ها رو ازش بگیری. خط های نزدیک چشم. پیشونی. خط های خنده.. یه تصویر سرد از صورتی که هیچ حسی توش نیست.. .

Tuesday, April 12, 2011

let it go
let it go
let it go
let it go
let it go
let it go
let it go
let it go
میدونی، من دیگه نمی تونم بلند شم.

Tuesday, April 5, 2011

این بارون اول شروع شد یا من؟

Monday, April 4, 2011

" نمی دانم.. این رویاست؟ شاید رویاست، گمان نمی کنم.. بیدار خواهم شد.. در سکوت. دیگر نخواهم خوابید.. بازهم رویا.. پر از سکوت.. پر از زمزمه.. نمی دانم. همه ش کلمات. بیداری نه، فقط کلمات.. چیز دیگری نیست. باید ادامه داد، فقط همین را می دانم، "به زودی متوقف خواهد شد.." این را خوب می دانم.. حس می کنم.. رهایم می کنند.. رهایم می کند.. مرا رها می کند.. "
..

Saturday, March 26, 2011

نمی فهمم اگه این کاغذها منم که میده دستم و میگه بازیش کن پس چطوری تو چشمهاش نگاه می کنم و می خندم و میگم ســلااام!!!؟ چطوریه که صدام نباید بلرزه؟ چطوریه که مضطرب نیستم؟
.

Friday, March 25, 2011

از جانم..
نه..
روانم..
روانم.

Saturday, March 19, 2011

..چارخونه های آبی پیراهنش که دیدم؟ ندیدم!

Thursday, March 17, 2011

battled out, now starving for sleep.

Wednesday, March 16, 2011

میدونم یه روزایی هم هست که تو هم هیچی مثل من گوش ندادی.
"به میانه شعر که می رسم
می ترسم
رهایت می کنم
و قاب می کنم نبودن هایت را

ازاینجا به بعد
تو را می کشم"
..
به میانه ی شعر که می رسیم..

Monday, March 14, 2011

مثه سگ از رفتن می ترسم. سیمام که میگه برم به حرف زدن میافتم. منم! تو می ترسیدی از رفتن. من نمی تونم کسی رو نگه دارم. زور میزنم به تاخیر بندازمش یه کم. من گفته بودم نمی تونم..
به یادت باز می گریم
به یادت باز می خندم
..

Sunday, March 13, 2011

ophelia...
you're falling out
too tedious...
to talk about?
insurmountable...
always colourful
i don't want to know
how you do what you do.
این فکر توئه که منو وابسته می کنه هنوز. بارون که قطع شد دیگه هیچوقت بهم فکر نکن. آدمام دیگه نمی خوان از تو بشنون.

Saturday, March 12, 2011

هیچ باارن را تماشا می کنی؟
[]

Thursday, March 10, 2011

میدونی خواب اونروز چی بود؟ صبح بود. هوا مثل الان گرفته بود. تاریک روشنه بدی شده بود تو اتاق. چشمهام رو باز کرده بودم.. یه حسی مثل اینکه تو از خواب بیدارم کرده بودی.. ابری بود هوا..گیج بودم من.. اما واقعی بود.. سرت رو گذاشته بودی اینجا رو سینه م.. بعد من چشمهام رو باز کزدم و تو دیگه نبودی..
من زیاد این خواب رو نمی بینم. اصلن هیچ وقت..
تو صدام نکرده بودی..فقط سرت رو آروم گذاشته بودی اینجا..که بعدش باید ازم می پرسیدی "می خوای بخوابی؟"...من تو رو ندیدم حتی.. فقط سرت .. که اینجا...
[]

Monday, March 7, 2011

.
میگه شبیه صاحب بُلت شدی! هفته پیش ش شبیه بِلا شده بودم. یه کم قبلش داشتم شبیه می سیز لاوت می شدم.
عکسها رو میذارم کنار هم هیچ ربطی به هم ندارن.

Sunday, March 6, 2011

chewing.
not beautiful? but still burning?
never mistresses? always whores? eschewing love? worshiping pleasure?!
eschewing the love. worshiping pleasure!

Saturday, March 5, 2011

somethings disappear inside,
should i try to run away?
if i could i would escape you
i won’t argue anymore,
i have lost the will to be
hope you don’t think i’m ungrateful

Why? why are you laughing?
is it something that i said?
.
.

Friday, March 4, 2011

ازش عذر خواهی می کنم. چون دوباره سرده و من کنترل ندارم رو خودم و این عصبی م می کنه. نه. چون خونه ای نیست دیگه.

Thursday, March 3, 2011

another chance hello,
another goodbye,
and so many things we'll never see again.
days of lives that seem so unimportant
they seem to matter and to count much later on.
we know sometime we must reach the final page
stil we carry on pretending that there'll always be one more day to go..
"حالا باز من به ذهنش آمد."
"آن وقت باران گرفت و من دیگر تاب نخوردم."
"آخرین پک را به سیگار زد و به ذهنش فشار آورد. من به یادش نیامدم. گفت: جوری که نخواهد بمیرد. یک تقلای حسابی"
""
.
نه. ما مثل دیگران زندگی نمی کنیم.

Wednesday, March 2, 2011

Another mugging in tin pan alley
Another heart of attack takes the centre stage
You might think I'm getting cynical
But after these years I can still pass the physical
still got my corner, still got my edge

And the waitress takes an order for another round
As I try to blend my way into the crowd
The hunter of the autograph he wants my name
And I just can't find the strength to turn him down

Raw meat for the balcony don't get me wrong
I don't need your sympathy, just lend me a needle and spare me a dime
Just a tear in the public eye
From laughing or crying it don't mean that much to me
Some sort of reaction is all that I need
The cognac goes down better in the hotel room,
When you're staring at the writing on the wall
Condemned by the critics who want to tear me down
When it's just another lyric going for a song..
i.was.bound.
می گن ول کن اگه برگشت واسه توئه.
. اعتراض؟
نه.
نوشته "اول پای چپو برمی داری بعد پای راست.." طنابه.. پیچیده دور گردنم..

Monday, February 28, 2011

whatabout butterflies?
if i might say so.. i would never say anything about them.
"و هنوز آیا می توانی پیپ مرا پر کنی؟ نه! این فقط یک نمایش است. اینطور نیست؟"
تو دو سه هفته ی گذشته دو سه هزار بار فهمیدم دیگه آدمی نیستم که بتونه راحت یه گوشه گم و گور شه. حتی فقط چند ساعت. موضوع تعلقی چیزی نیست. فقط دیگه نمیشه انگار. انقدر همه چی کمرنگه و نبودن بی معنی که دیگه چه فرقی می کنه که با این بازیها گنده ش کنیم؟!

Sunday, February 27, 2011

من داشتم دنبال چند خط چیزی که بشه خوند می گشتم. کتابام نیست. یه دفعه یاد جان شیفته افتادم. عجله داشتم. پنج شنبه ی شلوغی قرار بود بشه. بهش فکر نکردم. دانلود فصل اول تموم نشده بود. نمیدونم چی می خواستم. اما تو صد صفحه اول نبود. قسمت سوم رو که گرفتم خیلی دیر شده بود. رندوم چندتا جمله نوشتم و راه افتادم. آقای م نیست. ما نباید نگران باشیم. پنج شنبه ی شلوغی نبود.
...........
she believes anything she reads
it could be one side or the other
Free Press or Time Life covers
she follows newsprint anywhere it leads
but still she can't seem to read and nobody knows
nobody knows what she needs
Whatever happened to wishes
Wished on a star?
Was it just something
That I made up for fun?

Friday, February 25, 2011

میدونست این کلیدها چقدر از برخورد مستمر انگشتهاش بیزارن؟ میدونست وقتی اینجوری بی فکر میزنه چقدر وحشتناکه؟ اونم میدونست چه کابوسی میشه؟
a post war dream..
آنت بر آشفته پشت به او کرد و گفت: هیچ.

سیلوی یاد زخمی را بیدار کرده بود که آنت می خواست فراموش کند. بر اثر تناقضی که چند و چونش را نمی توانست بیان دارد و از ژرفای سرشتش سر بر می زد.آنت با آنکه از آمدن بچه شادی می نمود، به مردی که آن را به وی ارزانی داشته بود کینه می ورزید. آن غافلگیری حواس و آن شور و هیجانی که بدین گونه تسلیمش کرده بود نمی بخشید. این سرکشی غریزه انگیزه ی پنهانی گریزش از روژه و امتناع از دیدن او بود.
در ته دل، آنت از او بیزار بود.
از آن رو بیزار بود که دوستش داشته بود.

Wednesday, February 23, 2011

فردا پنج شنبه ست. من دلم یه صبح تا شب پرسه زدن تو این مسیرهای تکراری رو نمی خواد. فردا روز شلوغی میشه. من دلم هیچ کدومه اینا رو نمی خواد.
...

Tuesday, February 22, 2011

.
199
i find you..happy for today..
i mind you..
..
i feel so separated...
come and judge me.
If i compiled all my crimes and my lies into amnesty, would you ... ? won't. you.

Monday, February 21, 2011

اتفاق بده اینه که نمیدونی با این دو سه تا سوال و جواب چیکار کنی. میای پاکشون کنی می بینی مگه نه اینکه هر دفعه من اومدم خالی شم ازت سر و کله ت یه جور دیگه ای باز شد زود؟ پس پاکشون نمی کنی چون اصلن دلت نمی خواد دوباره ای وجود داشته باشه!
یا شاید چون می ترسی که اگه این دفعه ای نبود واقعن چی؟ بدتر از همه اینه که نمی دونی.

Saturday, February 19, 2011

"i move around a lot. Not because i'm looking for anything really, but because i'm getting away from things that get bad if i stay."

Thursday, February 17, 2011

میگن باید منتظر اتفاقهای جدید بود.. میگن طرح! ..ترور! ..مبارزه! من نمی خوام اینها رو بشنوم. من دستم به اینجا هم نمیرسه که چیزی بنویسم.. دستم به آدمه هم نمیرسه که یقه ش رو بچسبم بگم گوش کن!!! حرف دارم خب!!!
من نمی خوام ببرم! نمی خوام خوش بین باشم! من شاکی ام نیستم.
من میگم "چرا؟؟؟" اما تو رو خدا شروع نکنین.. من نمی شنوم. من حرف ندارم.

Tuesday, February 15, 2011

امروز معنی اون خواب نبود. ولی شاید این روزها کابوس شب باشن و این خواب. شاید تو واقعن اونجا بودی و من داشتم برات توضیح می دادم که نمیشه.. شاید اون خونه و بادکنک های نارنجی ش واقعیته که تو اونجا انقدر خوب خداحافظی می کنی..
دارم فکر می کنم می تونم.. میشه..

Sunday, February 13, 2011

"تموم شد!"
"امشب برمی گردی خونه!"
پیر میشیم هر بار...
اوهوم. وقتش که میرسه بدون اینکه حواسمون باشه لباس های تیره مون رو پوشیدیم. مضطرب ایم. آروم به نظر میایم. صبور تریم.. محکم تر شدیم انگار.. مضطرب اما.. جدا شدن اصلن بی صدا نیست ..

Saturday, February 12, 2011

سوال می پرسه و هیچ ایده ای از چیزی که بهش فکر می کنه ندارم. جواب سوالش نه ئه! من دوست ندارم بهش نه بگم. من تو موقعیتی نیستم که بگم "نه، ولی میشه یه کاریش کرد". اون حتمن درکی نداره که من چرا نمی تونم ردش کنم. من دوست داشتم میشد این کار رو واسه ش بکنم. من می پرسم "کی؟" من میخواستم بدونه که انقدر...
اگه بود.. من می تونستم؟
شاید این چیزیه که می خواستم ازش مطمئن شم!
باید شانسش رو بهم می دادن. کاش هنوز اون خونه بود...

Friday, February 11, 2011

Close the curtains, lock the door,
Left my note upon the stair,
In the hope you wouldn’t read it..

Fake emotions in my head,
Everything i’ve seen and read
Can’t begin to find a reason

But i don’t like this place at all,
Makes me wonder what i'm here for
Someone take this pain away
Dying to see another day

And i don’t want to be your friend-or pretend i can fit into
i’m incensed, i’m blown away
Dying to see another day..

Thursday, February 10, 2011

امشب..نمی دونم.. تو اصرار می کنی واسه جشنواره..من با بسته ی این عطره وایسادم روبروی تو..تو گیجی ازینکه چی شده... در اون خونه بسته شده تو فکر می کنی من باختم این پنجره رو به چنگل نیست... به پیچ پله که می رسیم تو می پیچی تو تنم.. من گریه نمی کنم.. این آدمه برگشته..پنج شنبه س من صبح از خواب پا میشم.."امروز س. رو می بینم"... امشب.. نمی دونم .. من فکر می کنم یه بار دیگه ازت می خوام... من و تو آدم تو صف وایسادن نیستیم.. من و تو دیگه چرا باید باهم تو یه صف وایسیم...من اما می خوام... من و تو توی هیچ صفی واینمیستیم...تو خیلی خواستی...

Tuesday, February 8, 2011

Sun is red
moon is cracked
Daddy's never coming back
Nothing's ever yours to keep
Close your eyes, go to sleep
If I die before you wake
Don't you cry, don't you weep
Nothing's ever as it seems
Climb the ladder to you dreams
If I die before you wake
Don't you cry, don't you weep
Nothing's ever yours to keep
Close your eyes; go to sleep
این حرف ها.. این همه کار... این همه کوچیک شدی؟ می خوام بخوابم.

Monday, February 7, 2011

امروز بعد مدت ها شمردم. شاید برای اینکه اگه دفعه بعدی کسی پرسید چند وقته یه عدد داشته باشم که تحویل ش بدم. اما میدونم موقع ش که بشه باز میزنم زیر همه چی و مثل احمق ها با خنده می پرم وسط حوفش که چند وقته چی دقیقن؟
فردا صبح باید زود بیدار شم. حداقل تا یه مدت. شاید واقعن زیاد هم بد نباشه که از فرزان شماره ی یه دکتر خوب رو بگیرم.
می خواهم زود بخوابم. قرار بود بدون گریه. ولی فردا خیلی کار دارم.
...
"من نمی‌خواهم بروم. من باید بروم. تو نمی‌خواهی دیگر آنجا بمانی. تو باید بمانی. من نمی‌توانم شب را با تو بگذرانم. شب ما را جدا می‌کند"

Sunday, February 6, 2011

به محسن فکر می کنم.نه انقدر مطمئن که برم سراغش. فکر می کنم این دفعه که پیداش شد...
اویلبل میشم. نیست.
یادم رفته. کل حواسم به این آهنگه ست. ایمیل میاد "مُحی سنت یو ای مسیج" . تا لحظه ای که عکس ش رو ببینم نمیدونم چه کنم با این همه خوشی.
دیگه حتی خوش شانس نیستم و این چیزا یعنی این دفعه دیگه ته ته ته ش بوده.
با یکم تفاله شوخی هایی که هیچ وقت تموم نمیشن.
نمی دونم. شاید آدم باید حداقل یه بخشی از زندگی ش رو خوب بازی کرده باشه که گاهی منتظر باشه از یه جا دیگه اتفاقه بیافته. یه فکر دیگه حتی این همه بغض دار نگران باشه.. شاید من هیچ جاش رو درست بازی نکردم. شاید همینه که هیچ وقت کسی بهم نگفت. شاید واقعن همیشه همه چی تحت کنترل م بوده. شاید من زیادی تظاهر کردم.

Saturday, February 5, 2011

در به در دنبال تقویم م. دوست داشتم منم واسه ش میشمردم چقدر کم مونده به تولدش و این روزا که این همه درگیر کاره و خسته همه ش بهش فکر می کنم! نه اینکه تاریخ چیزی رو گم کرده باشم. اتفاقن ذهنم شده یه آرشیو بزرگ از لحظه هایی که همه ش جلو چشمم هستن. ولی همه ش باهم. یه جا. پیچیده توهم. همش میخوام بپرسم فکر می کردی اینجوری بشه؟ می خوام بهش بگم ته ته همه این نرفتن هام این روزا اینه که فکر می کنم باید بیام به تو یه سری بزنم.. به خاطر خودم.. که با همه این داستانها همیشه حسی خوبی داشتم باهاش.. که وقتی انقدر گیج م که نمیدونم به بقیه چی باید بگم.. می تونم بیام بشینم اونجا حرفهای عادی بزنیم باهم ، من به همه ی روزای خوبی فکر کنم که یه بار با پیدا شدنش تو زندگی م بهم برگشت.
...
یه عالمه به حرف زدن نیاز دارم! نیاز یعنی چیزایی اینجوری که الان وقتشه باید بگم. اما جون می کنم تا بشه این چندتا جمله که..میدونم از همیشه بی معنی تره.
heavy,cold cloth over the eyes-helping with the pain
گالری مهروا..چند تا تابلوی نقاشی دیواری و یه قاب اشفته ی رنگی و لکه های سیاه جوهر ... که قسم می خورم هیچ معنی ای نداره. یه اتفاق که اسمش هنر نیست. ...

Friday, February 4, 2011

پی سی رو روشن می کنم، میام اینجا دو سه دقیقه بازه صفحه، سردم میشه، خاموش می کنم، میرم زیر پتو ..

Tuesday, February 1, 2011

ننوشتن یعنی گریه نکن، دیگه هیچ کاریش نمیشه کرد.
a burning wish for.

Monday, January 31, 2011

این ذهنه من نیست که میسازتش.. هست..
Today

[You]
4:07pm
khubi?

[] is offline.4:8pm
[] is online.4:10pm

[ ]
4:10pm
are

[You]
4:15pm
nisti aslan

[ ]
4:16pm
gharar shod nabasham dge

[You]
4:16pm
to gharar gozashti baz?

[ ]
4:17pm
are
bye

[] is online.4:18pm

[You]
4:18pm

[me/me what??


[] is offline.4:18pm
[] is online.4:20pm
[] is offline.4:30pm
[] is online.4:32pm
[] is offline.4:37pm

]

Sunday, January 30, 2011

من نمی دونم جای کدومه اینا اینجائه. اما جای ما اینجا که هستیم نبود.. نه این شکلی.. نه اینجوری..آخه این دیگه نه فکره نه ذهنه..این دفعه دارم گند میزنم به جسم..بیا بگو تن ت...

من دیگه راه رفتنم هم نمیاد.

Tuesday, January 25, 2011

تو یه سال چند سال میشه پیرتر شد؟
باید این کاپشن قهوه ای ئه رو برمی داشتم، میرفتیم سینما. تو سالن که میرسیدیم تو می چسبیدی بهم می گفتی الان همه فحشمون میدن با این بوی گهی که گرفتیم، من فکر می کردم که تو واقعن این کاپشنه رو انقدر دوست داری؟ اما ما نیمریم! چون شبانه بدترین فیلمی بود که من دیدم. یا شاید ندیدم.

Monday, January 24, 2011

بوی آدم گرفته ایم..
AM I JUST TOO ACCUSTOMED TO THE LIFE?
خسته ام.. یه چیزی بین افتادن.. بی خوابی.. بین این بوی اشک و زمستون .
*whatever
watever you want..
i'm not around
i'm not'round

Sunday, January 23, 2011

i think we got the chance and played the scene.
accidental..
unaware..
but i saw u shaking ur head..
the smell... of toast as the butter runs.

Saturday, January 22, 2011

[Incoherent]
...
[Incoherent]
...
am not sure if i aqm supposed to talk.

Friday, January 21, 2011

این روزا که داره میاد یعنی یه بار دیگه روزای سخت. یعنی همون ترتیب اتفاقها. یعنی شب همونجوری خدافظی کنم. همونجوری تلخ صبح بیدار شم گوشی رو آنلاک کنم مطمئن شم حتی برای رفتنم بیدار نشده. بذارمش رو میز. برم مسواک بزنم. لباس بپوشم. باتری دوربین رو از شارژر درارم. ساک ها رو بذارم جلو در. شارژر رو تو کوله. کفش سبزها رو جلوی در. گوشی رو روی این میز سفیده. یه لیوان آب . وسواس واسه چرخوندن گوشی که با زاویه ی گوشه ی میز فیت شده. شارژر که از کوله درمیاد میره تو چمدون بزرگه.
کفشهام رو می پوشم. کت م رو می گیرم دستم. همه رفتن. کلید رو میندازم پشت در. بیرون هوا گرفته ست. با کفش میرم تا ته خونه شاسی رو از زیر پنجره برمیدارم.
یه بار چک می کنم. دوربین. ساک ها. مسواک. گوشی؟
حالا جلوی در کلید که تو قفل می چرخه و پله ها. یک.. دو.. سه.. چهار.. پنج.. شش.. هفت... من می شینم تو ماشین و یادم میافته که باتری دوربین رو میز جا مونده. دوباره کوچه ی تاریک. پله ها. کلید. میز سفیده.
...
وقتی نباید دنبال مقصر باشی و فک می کنی کاش نمیرفتی. کاش گوشی رو می بردی. کاش اینا واقعن یه شب بود وقت داشتی جبران کنیش. خودت بسازیش از اول.
امشب باید یک بهمن هشتاد و هشت می بود.

Tuesday, January 18, 2011

زنگ زده میگه کتاب! می خوام یه چرتی گفته باشم میگم آره! خوبه! منم به یه همچی پولی نیاز دارم! میگه میگم کتاب!!! میگم نیستم! میگه چرا! میگم چون نمی تونم! دارم میرم سفر! میگه عجله نداریم! میگم نمی تونم قول بدم توش میمونم! میگه اوکی یه! باش! هرجا کم اوردی من ردیفش می کنم! میگه باید شروع کرد! میگه میدونه که خوشم میاد! میگه احمق این یکی خوبه! اسم داره کار! میگه واسه یس ویم خوبه. فکر می کنم من کجای زندگیم وایسادم قبول کردم کم اوردم که یکی دیگه اسلیو م کنه؟ میگه ببین مگه تو نبودی که اومدی اینجا نشستی گفتی هرکاری که از دستم بربیاد! ؟؟ فکر می کنم کاش می گفت. میگه مگه نمیگی کار می خوای؟ میگه چرا بهونه..؟ میگه چه گهی داری می خوری تو پس؟ من فکر می کنم اینا رو باید می گفت. میگم بند نمیشم.. من دارم میرم! کسی هست که برای رفتن پول خوبی بهم بده؟

Monday, January 17, 2011

هر کدوم ازین آدمها،
اگه می فهمیدن من کِی از کی می برم که میرم سراغشون...

Sunday, January 16, 2011

..i've hocked all my yesterdays
don't try and change my tune
i thought i heard a saxophone
i'm drunk on the moon..

Saturday, January 15, 2011

این آهنگه و این چندتا دونه عکس تگ امشب.. نه.. تگ همه این شبها از عمر من که به تصور یه جور دیگه ش گذشت!

GAZPACHO - MASSIVE ILLUSION
When your will is gone your dreams will erase
When you’re hanging on by your fingernails….
موهام رو از بالای بالا می بندم. با قاشق لایه کف روی آب سیب رو می زنم کنار. از پنجره که بیرون رو نگاه می کنم فردا اصلن روز خوبی برای مردن نیست.
دراز کشیده رو تخت. بدون هیچ صدایی. حتمن چند دقیقه ای چشمهاش رو می بنده. من نمی تونم بفهمم به چی فکر می کنه. هیچ صدایی نیست. من حواسم به ساعته. چشماش رو باز می کنه. گوشی رو می گیره دستش.
..
به چی فکر می کرد؟
..
دراز کشیده رو تخت. تو این هوا. چشمهاش رو که باز می کنه. تو فاصله ای که زمان رو پیدا کنه. تو همین فاصله ..
Shut the senses off.

Friday, January 14, 2011

ازون شبهایی که این خواب تکراری آشفته ت نمی کرد..
حالا این شبها مثل همون خواب ان.. داری پرت می شی تو این تاریکی و این رو با همه تنت حس می کنی.... ..

Wednesday, January 12, 2011

No Suprise Here.
رفتن من هیچ وقت دلیلی نداشته جز وقتی که مجبور شدم سرم رو بگیرم بالا بگم زندگیه منه!
...
...
خودخواهی چیزی نیست که بهش ببالم. من تحسین نکردم. اما به خاطر همین بود که بهش حق دادم. حالا هم همینه که مطمئنم می کنه بقیه هیچ حقی ندارن،.. که چیزی وجود داشته باشه که من بخوام حس کنم زیر فشارشم..
من نمی تونم واسه کس دیگه ای سهمی قائل باشم. تا وقتی خودم ام.. شما.. وقتی اون بود، خودم حتی.
amuse me.
Fever - Arrythmia - Chest Pain - Malaise

Sunday, January 9, 2011

QUOTATION's not my type.
Why can't we not be sober?
I just want to start this over.
Why can't we sleep forever?
I just want to start things over.

Saturday, January 8, 2011

یاد خواب تو افتادم.. یانز سویسایدل..؟

Sigur Rós - Starálfur

Blue Night Over The Sky
Blue Night Over Me
Disappeared Out Of The Window
Me With Hands
Hidden Under My Cheek
I Think About My Day
Today And Yesterday
I Put On My Blue Nighties
Go Straight To Bed
I Pull The Soft Covers Over
Close My Eyes
I Hide My Head Under The Covers
A Little Elf Stares At Me
Runs Towards Me But Doesn't Move
From Place - Himself
A Staring Elf
I Open My Eyes
Take The Crusts Out
Stretch Myself And Check If I Haven't
Returned Again And Everything Is Okay
Still There Is Something Missing
Like All The Walls
-one man- .

Friday, January 7, 2011

and there's a man who stayed with the loser for so long.
آدمایی که می مونن واسه من، آدمایی هستن که خیلی غیرعادی عزیزن برام. آدمایی هستن که دیگه هیچ وقت فکر نمی کنم چرا!
...
خوبم. آره. مرسی. خب.""
مجبور میشم گوشی رو با دست راست نگه دارم. خودکار آبی رو میذارم تو جیبم. لیوان ها و آت آشغالای رو میز رو جمع می کنم می برم آشپزخونه.
واقعن؟ اوهوم. آره. نه. اوهوم.""
کاغذها رو دسته دسته مرتب می کنم. با دست چپ گوشی رو سمت راست صورت نگه می دارم. چک میل می کنم. بر می گردم آشپزخونه کتری رو میزنم بجوشه. می گیرم دست راست با چپ ریموت تی وی رو میگیرم خاموشش می کنم.
اوهوم. مرسی. آره. مرسی. نه. خب. چه خوب.""
میام اینجا با دست چپ می گیرمش با راستیه کشو رو باز می کنم چسب رو در میارم، گوشی رو با گردن نگه میدارم، بانداژ که کثیف شده رو عوض می کنم.
مرسی. نه. باشه. چه خوب.""
میام جلو آینه گوشی رو میدم دست راست با موهایی که از بغل گوش باز شده ور میرم. بر می گردم لم میدم رو کاناپه میدم ش دست راست. خدافظی می کنم. گوشی رو قطع می کنم. از رو اسکرین نگاه می کنم به زمانش. میذارمش رو میز. میرم خط خطی های احمقانه ای که از آرنج تا مچ دست راست بی حوصله کشیده شده رو بشورم.
دلم می خواد برم کارت شناسایی م رو بذارم رو میزش بگم یادت میاد؟
می خوام اون دفتر رو ورق بزنم.. کدوم اونایی که اسمشون زیر اسم ما نوشته شد به اندازه ما بد آوردن؟.

Wednesday, January 5, 2011

Nina Simone - Little Girl Blue

Won't you just sit there
Count the little raindrops
Falling on you
'Cause it's time you knew
All you can ever count on
Are the raindrops
That fall on little girl blue
Dear addressee,
it is the last piece of what never meant to be sent.
nowadays i auction anything you can ever think of. i can never make up my mind how would it come to be if we never met, the other day with that silly brown leather coat in hands.. now we are through.. and it takes me time.. but there's something so wrong with me.. all these colors.. all these tracks.. peoples.. calls.. dialogues.. incidents.. damn incidents can't stop it around me.. none of them fit.. no progress..

Dear addressee; it's been a long time, drowning.. i'm craving for a break..
deal me in, we're playing for so long..
give me a break,
a long, long long pause.
scavenger
حالم ازین کادری که دور نوشته هام میکشه بهم می خوره! رنگی می کنم نبینمش هست! هر کاری می کنم هست!

Tool - Disposition

mention this to me
mention something
mention anything
mention this to me

watch the weather
watch the weather change

Tuesday, January 4, 2011

اینجا کسی از چیزایی که شنیده نمی نویسه.

Monday, January 3, 2011

Michael Buble - Whatever It Takes

for all it worth i'm drawing a line that's in the sand.another morning just won't do

Michael Buble - Whatever It Takes

close your eyes love when you do or it won't be true!
..

Michael Buble - Whatever It Takes

Whatever it takes, my love, I'll find it
Whatever it takes, my love
To put the lonely days behind us
I'm laying it down
Whatever it takes, my love

Michael Buble - Whatever It Takes

You make a wish and i'll make one too..

Gazpacho - She's awake

She’s awake now, in the cold night
Life is rushing in upon her from her window.
زندگی ما گره خورده تو هم.. هر روز که میگذره مطمئن تر میشم..از هر طرف که می گیری..از هر طرف که میکشی..
..
.. اگه اینجوریه.. اگه تا اینجاش انقدر پیچیده بهم که من دیگه یادم نمیاد..نمی فهممش..حالا که باز نمیشه هیچ جوری.. کاش این گره سفت تر شه واقعن! سفت تر شه که یه روزی.. از یه جای دیگه..
...

Sunday, January 2, 2011

Michael Buble - Hold On

Didn't they always say we were the lucky ones.
I guess that we were once, babe, we were once,
but luck will leave you cursed, it is a faithless friend,
and in the end, when life has got you down,
you've got someone here that you can wrap your arms around.

So hold on to me tight,
hold on to me tonight.
We are stronger here together,
than we could ever be alone.
So hold on to me,
don't you ever let me go.

There's a thousand ways for things to fall apart,
but it's no ones fault, no it's not my fault.
Maybe all the plans we made might not work out,
but I have no doubt, even though it's hard to see.
I've got faith in us, and I believe in you and me.

So hold on to me tight.
Hold on, I promise it will be alright.
Cuz it's you and me together,
and baby all we've got is time.
So hold on to me,
hold on to me tonight.

There's so many dreams that we have given up.
Take a look at all we've got,
and with this kind of love,
and what we've got here is enough.

So hold on to me tight.
Hold on, I promise it will be alright.
Cuz we are stronger here together,
than we could ever be alone.
Just hold on to me,
don't you ever let me go.
Hold on to me, it's gonna be alright.
Hold on to me tonight.

They always say, we were the lucky ones..

Michael buble - Cry Me A River

Now you say you're sorry,
for being so untrue,
well you can cry me a river
cry me a river,
i cried a river over you
you drove me nearly out of my head
while you never shed a tear, baby
Remember?
i remember all that you said
you told me love was too plebeian
told me you were through with me..
it feels like.. one.. no longer could recognize faces.

Saturday, January 1, 2011

So much running scared..Living, breathing dead..