Saturday, March 31, 2012

کلمه یِ من ُ!!
رویایِ خواب ُ!!
زمزمه ی آوازِ جیغِ ش..
تو سر من!
من..
اطاعت پذیری..
خودم..
گریه نکن ها..
هفت و چل و پنج دقیقه..
از..
عاشقی نکن
عاشقی نکن

Sunday, March 4, 2012

نوشته "از ماه تا ستاره" ؟
it's. ai. self-smile.
اتاق پر شده از بوکه:)

Saturday, March 3, 2012

وَ آرزو می‌کنم‌ 
باران‌ در دیاری‌ دیگر بباردُ 
برف‌ در شهری‌ دور...

Friday, March 2, 2012

بيام بعدش بخندم ؟
لبخندمُ بزنم.
يه كم اروم تر از جايي كه ديشب وايساده بودم.
اما انتظارُ نيستم.
وقتي بعدش سياه يا سفيد. همه يا هيچ باشه.
نيستم كه ازين به بعد قايم كنم كه اين رنگِ از كجا اومد به اين اتاق..
موهام..
...
اما ميدونم وايسادنم نيستم.
تا صبح به خودم ميگم چيزي نشده! چيزي نشده!
عوض ش دو هفته ي خوبي باشه لطفن! سياه نباشه! سريع باشه! من بخندم شايد همه اين روزاي گه با ٩٠ تموم شدن.
موهامو.. من
لال
َم!
سطح امادگي ِ من؟
صفر!
بگذر!
..
اما دلم خواست باشه. حسم همینه فقط. نه قبلی. نه بعدی. نه حتی همین الان که چه اتفاقی افتاده یا اصلن افتاده؟ .دِلم می خواد باشه.
و.. اگه.. نباشه؟
نمیدونم.
فقط میخوام باشه.
اما کابوسه.. با اصراری که همیشه واسه واقعی شدن ش بوده. من نمیخوام هیچ چیش واقعی شه! خدایا من همینی که الان هست رو دوست دارم اخه!! پس این چرا نگرانم می کنه؟
فکرِ چی؟ چرا تو پنج دقیقه همه ی ریتم های بد تند میشه؟ من تند رفته باشم باز! میخوام من تند رفته باشم باز...
شایدم فقط یورتمه میرم سمتِ هر چیزه تازه ای!
کابوسه چند ساعت یه بار برمی گرده. هوا بهاره. خونه مرتب شده. از نشستن، ولو شدن کف اتاق لذت می برم. از جا به جا کردن قاب پنجره ها. کرکره های سفید با پرده های توری طرح دار، با کتون های تیره و نور گیر.. کابوس من حالمو می پرسه. جاهای خالی تو ستون کتابهای دیوار .. ریفرنس های نخریده و هر دقیقه رو اعصاب...کابوس حسابهای صاف نشده. فکرای داغون. جاهای خالی.
جاهای خالی.
این بوی لعنتی ِ بهار.
کابوسا..
اما دیوارای رنگی
تنگای ماهی
بارون
خنکی
برنامه های تازه!!
من خَرِ این تغییرِ فصلم!!!