Wednesday, June 30, 2010

خخخخخ!!!
حالا بمیر با این آدم ت

Sunday, June 27, 2010

دقیقن تا لحظه ای که سوپروایزر محترم زنگ بزنه فکر می کردم یکی دو تا کلاس خیلی هم بد نیست. هم شلوغ نمیشه. هم خودم ریکاور میشم.هم مجبورم می کنه یکی دو ساعتی بی خیاله همه چی باشم!
بعد گوشی رو بر می دارم "میوت رینگ" رو می زنم، میذارمش اون ور!

یه همچین احمقی :ی

Friday, June 25, 2010

[]
قبلنا سعی می کردم بفهمونم "حوصله شلوغی رو ندارم" بعد دیدم "آره بابا منم حوصله شلوغی رو ندارم!" "بیا" " باش"ها خیلی نرم دارن دهنم رو صاف می کنن. بعد تصمیم گرفتم تو 2، سه تا مکالمه اول م بگم "خب من خیلی اجتماعی نیستم". بعد هی من اجتماعی نبودم. حوصله ش نبود. حس ش نبود. بعد شد یه خط که خیلی محدود دور آدمهای دور و ورم کشیدم و هی "ببخشید کلاس دارم" "بعدا حرف می زنیم" "سرم درد می کنه" "نمی تونم" "نیستم" "نیستم".
.
با آخرین نفری که آشنا شدم. با تازه ترین کسی که باز شروع کردم. باید یه هیولا ساخته باشم. ازین گهی که هستم. ازین که هیچی نیستم. ازین که آدمه هیچی نیستم!
تیکه پارچه ها خوبن
نه واسه اینکه وصله بزنی جات رو اندازه یه نفره دیگه بزرگ کنی

رنگی ان، مهیج ان، گه کاریهات رو باهاشون می پوشونی
من خواستم
این دفعه من خواستم!

من خواستم واقعن. یه باره دیگه کسی بگه من نخواستم.. فقط یه بار دیگه می خوام کسی بگه من نخواستم!

Thursday, June 24, 2010

فک کن بخوام ثابت کنم که می تونم!

چند تا آدم رو ول کردی همینجوری؟ چند بار گذشتی؟ واسه چند نفر باید گریه می کردی که نکردی؟

این یکی تلافی همه اینها رو د
ر اورد.

حالا فک کن چی جوری می تونه!
just leave man..if u want it
so leave
why are u so indifferent to mey? how could ya?
why am i so damn accustomed to you?
کِش میاد
[]

Sunday, June 20, 2010

need to talk bout it
..
turn off the lights for it triggers the pain
مثل اینکه بخوای همه وزن ت رو یه جا دیگه سوار کنی
نمیشه خب
.

Friday, June 18, 2010

یه کارگاه
پر و بهم ریخته و رنگی
.
.
.
وسط این ترجمه هه. وسط این امتحان ها.

این آهنگه که داره پلی میشه
!

Wednesday, June 16, 2010

بیاد ببینه هر چی کتاب و نظریه و قناصی سقفه اون رصدخونه ست بالا اوردم
بگه چیزی نشده
دوباره شروع کن
به یه آقای معصومی نیاز دارم
بیاد سر کلاس
حرف بزنه
راه بره
زل بزنه تو چشام "آآآآ...ببین..همینه"
من تنظیم شم
با انگشت شصتش ابروش رو بده بالا
من پر شم خالی شم
بره
!
شاکی ام

Tuesday, June 15, 2010


she's not a rhino so she cannot ..

ازین درد لعنتی که مچاله می کنه.

Monday, June 14, 2010

فردا صبح که از خواب بیدار میشم دیگه من نیستم
جوش و کهیر و هیچی ام ندارم.
فردا صبح اینجا یه تیکه التهاب و حساسیت پوستی می بینی که یه زایده به اسم ای.تی بهش وصله!
حالا ببین!
می ترسم برم بخوابم خوابم هم ببره باز نیم ساعت یه بار بیدار شم
...
نشستم اینجا
دقیقن هیچ کاری نمی کنم
خمیازه می کشم
.
خسته ام..

Saturday, June 12, 2010

فقط چند ساعت لازم دارم تا بتونم درست چیزایی که نیستم رو ببینم.
بعد خنده م می گیره. ناراحتم ولی حس خوب و سبکی دارم.
بعد دیگه نمی خوامش
...
یه سیکله کامل که من ده هزار بار تجربه کردمش.

+

[]

این درد لعنتی که نمیذاره درست باشی

Wednesday, June 9, 2010


i don like it but it reminds mey of one of ma oldests..
damn coincidents
damn coincidents within ma own hands
last night i dreamt a sea
...
the horses in the water
they weren't sinking
they weren't frightened

but i was scared
it was so dim

Monday, June 7, 2010

has gone solo in the game
i've gone solo in the game, but the game is over

فرقش میشه اینکه اون موقع گوشی ت رو که می گرفتی دستت منتظره آدمت بودی. حالا نیستی. خط نکش. جدا نکن. خودت آدم گهی هستی که همیشه قبل اینکه شماره ای بگیری گوشی رو میندازی اون ور.