Tuesday, August 25, 2009

بالاخره منم دعوت شدم به یکی از همین بازیا. با اینکه معمولا عادت ندارم اینجور وقتها استرسی شم ولی داغ کردم یهو. شاید به خاطر این هم زیست تازه میکروسکوپی "آ" باشه

.

همونجوری بود که همیشه فکر می کردم. اول برام توضیح دادن که اگه مایل باشم یه قرار ملاقات واسم ترتیب می دن. بعد اونی که صدای گرم تری داشت یه سیگار برام روشن کرد. بعد سرمای شب و... ااووف
.
.واسه اینجا هم دیگه حرفی ندارم
.
شاید کمی تغییر*

Sunday, August 16, 2009

نه.. مرد بودن اوون چیزی نیست که بشه بهش بالید.. بیشتر شبیه یه مجوز که هر غلطی باهاش می شه کرد