Saturday, September 24, 2011

Tuesday, September 20, 2011

ده هزار بار ..

Saturday, September 10, 2011

.
.
من
؟
تن میدم
.
فکر
؟
ندارم.
نیست.
من آدمه بریدن نیستم. از تو. کیه که ندونه
؟

تو؟ اینساید.
.

Wednesday, September 7, 2011

"خواب ديده‌ بودی
مرا ديده بودی که راه می‌روم؟"
اینجا بیس چار ساعتم دور نبود که کسی متوجه نبودنش شده باشه.
فردا ازون روزای اتفاقه.. من دلم نمیخواد اتفاقه بدی بیافته. دلم نمیخواد بدترم کنه.
توضیحی ندارم.
امشب شب خوبی بود.
فردا شب این موقع بیام بگم هیچ اتفاقی نیافتاد..
اینچا باشه. چون نگرانم و توضیحی ندارم. من که هیچی ندارم که آویزونش بشم، کسی که روم بشه بخوام همراهیم کنه، اعتقادی که دعا کنم.. اینچا با همین دو سه نفری که دور و ورم حواسشون هست باشه.
..
که بد نشه.

Tuesday, September 6, 2011

این گه دونی واسه منه! کی باورش میشه!
این احمقانه ترین راهه. معلومه که هست. چیزی م واسه گفتن ندارم. اما اینجا رو اینجوری می شناسم..
..
دلم شب میخواد. خودم.

Monday, September 5, 2011

resting at a jazz bar at the end of the day.. and? all "fluorescent"s off.
Huh!

Sunday, September 4, 2011

.
.
.

Saturday, September 3, 2011

دلم مالکیت میخواد. تصاحب.
ندارم. میخوام داشته باشم. کم اوردم.
حس می کنم نباید ناله کنم.
.
پیله نکنم.
!
(خودم نمیتونم هضمش کنم)

Friday, September 2, 2011

فکر اینکه این همه عقب افتاده نیستم. فردا باید ببینم جریان شهریه این ترمم چیه. معلومه که تلفنی حل نشه .. حال حضوری رفتن ندارم. یه سر باید برم انقلاب. شیش ماهه دارم کتاب میخرم. این کلاسه رم باید برم. پای چپم هم گز گز می کنه. از فکرش گریه م میگیره چیجوری دو ساعت رو دووم بیارم. ازین ور باید یه جوری هماهنگ کنم وقت دکترش رو من کاره جدی داشته باشم. حوصله دو ساعت ترافیک و نشستن تو مطب و دل نگاه کردن به آدمایی که از درد به خودشون می پیچن رو ندارم. دستام بو گند تینر میده. از دستای من بو نمیره یعنی لعنتی. بو میگیره. نمیره هرچی میشورم. یه پیاز پوست می کنم تا شیش ماه دستم میره طرف صورتم دل و روده م میاد تو دهنم. سرم درد میکنه وکال میره رو اعصابم. وکال گوش نمیدم دلشوره هه هواره سرم. دیشب ولمو گشتم بیرون رفتنم نمیاد دیگه. کتاب ندارم. چیزی نمیتونم گوش بدم. نه کسی رو دارم نه جا واسه کسه دیگه ای دارم. تو طول روز یه کم با این سر و کله میزنم میپیچیم به پر و پای هم. میرینه یه دفعه. میگم سنت آو ئه وُمن- آل پاچینو. تموم میشه. واسه ی فردا دوباره ش ایده ای ندارم. واسه ناهار فردام ایده ای ندارم. مهیج هست که باشه. ناهار درست کردن دوست ندارم. اینم اسمی که باهاش ایمیل ساخته رو دوست نداره. اسمه خودشه. دوست نداره. چار ساعته دارم تلاش می کنم. همه ی احتمالاتی که می تونسته بااهش آیدی بگیره رو خراب کردم . یادم نمیاد گوگل تو این خراب شده چی جوری بدون شماره موبایل اکانت ماها رو کانفرم میکنه. این کامپیوتره هم به گه کشیده بودم. الان میخوام یه سی دی موزیک واسه ش کپی کنم نِرو نصب ندارم.عکسم ندارم. حوصله م ندارم. وقتی حوصله ندارم فردا هم جواب اس ام اس امشب رو نمیدم. کاره کسی رو هم را نمیندازم. آزمایشگا هم جای این یکی که دو روز میخواد بره مرخصی واینمیسم. حوصله ندارم. آدمم رو هم ندارم. درد هست. ممتد. سفر میخوام. سفر نمیخوام برم. درد هست.
گریه.
حسادت.
افسوس.

Thursday, September 1, 2011

تجربه میگه بعده یه مکث طولانی از اونایی شروع کن که کمترین ذهنیت رو ازشون داری. خوبه:) ایت ورکز فور می:)
دوباره تمرین
.
.