Thursday, April 30, 2009

دایلوگ

قهوه؟-

- کافه؟

---

.- ممنون

- اصرار نکنم یعنی؟

.- میل خودته


Thursday, April 23, 2009

تب

.آدم باش.. حس کن هوای داغ امروز رو

Sunday, April 19, 2009

چرایی


ظاهر آراسته ای داره و حدودا 30 ساله به نظر می آید.از صندلی روبرویی نیم خیز میشه و سرش رو میاره جلو با صدای آهسته می گه: این تسبیحِ پیچیده دور مچ ِت؟


- بله


می گن گره می افته به کارِتون، خوب نیست.


- ممنون.



با دست چپ با کشِ نامرئی بین مهره ها بازه می کنه، صندلی های اطراف فکر می کنن حتما الان به نشانه احترام هم که شده درش می آره، مهره ها رو سر جاشون ثابت می کنه و باز دستش رو تکیه می ده به قاب سیاه شیشه.

Monday, April 13, 2009

Saturday, April 11, 2009

بدون عکس

[ ] به خوشی ِ هرزگی های یک روزه

Saturday, April 4, 2009

هَـوااا

.صحبت حوصله نیست، واقعا هیچ ایده ای ندارم

انتخاب

.با هر یک از این قدم های بی صدا که نزدیک تر می شوم، دیوانه ی آن ها می شوم
..پرنده های دیوانه