Saturday, June 11, 2011

به من میگه در میری. خوب میگه ها. کم میارم. خنده م میگیره. می خوام یه چیزی بگم نمیشه. میگه در میری همه ش. میگه راست میگه دیگه در میرم. می خندم. می خوام اینا انقدر دور نباشه که مجبور باشم چیزی بگم. بخندم حتی. صدا داشته باشم اصلن. یه روزی یکی باید باشه که وقتی میگه در میری من یه کم بیشتر بچسبم بهش و بدونه که هیچ جا نمیرم.. من نمی خوام در برم. من نمی دونم چه مرگمه. .

No comments:

Post a Comment