همانطور که به پشتی صندلی اش تکیه داده بود - زانوها را تکیه گاه دست ها کرد - در جای خود تکانی خورد - انگشتها را میان وزن صفحه ها راست کرد - فریاد زد: - چشم ها را بست
لبخند زد -
من یهودم! کنیزی که گناهم به گردن گیرد؟ -
چشم که باز کردم یه چیزایی به یا د آوردم.. یادم اوومد فرزندی داشتم که خیلی خوب ساز دهنی می زد... باید پسر می بود و احتمالا چیزای زیادی بود که من و اون هر دو ازش لذت می بردیم ..بعد یاد روزی افتادم که تازه سوت زدن یاد گرفته بود... ...
“Nor are values subjective states of mind that equate to individual choosing or the fulfillment of desire:…” … Nor are values subjective states ovvv…. Nor.. are.. values… subjectiv..How many times are we called?! How much it lost?..wait…what time is it now?! ….How much goes with it?!.....couldn’t stop it!!!... How much is gained?...where I lost it; couldn’t relive….and the music goin’ down;.