Wednesday, November 30, 2011

سراسر خوشبختی؟
که تنها به خیال ما دل بسته؟
سراسر خوشبختی..
که تنها به خیال ما دل بسته..

Monday, November 28, 2011

i feel ma hair down to ma knees..

سکه هه.. خال خالای آبی ِ اقیانوسی.. همه چی خوبه.. همه چی خوبه؟ .. یه دسته مو رو بگیر دو دور بپیچ شُل نه سفت سفت با کلیپس جمع کن پشت سرت!

Sunday, November 27, 2011

برمی گردیم عقب.. "عبور سریع ِ .." یپ.. عُبوور ِ سریع ِ ما...
making believe
these are our dreams..

Friday, November 25, 2011

یه چیزایی از من یادشونه که خیلی خوبه! خوشم میاد بشینم به حرفاشون گوش بدم ببینم چی میدیدن از من. چی تو فکرشون مونده. از ده سال پیش تا حالا. خیلی خوبه ها!
.
فقط من چیز خاصی یادم نیست از اونا. یعنی به اون جمع هم که نگاه می کنم بازم خودم رو می بینم با همون علاقیات، همون چیزایی که اینا تو ذهنشون نگه داشتن.

Wednesday, November 23, 2011

31 months ago?
31 months ago?

Tuesday, November 22, 2011

یه دونه نت هست. من دور یه پرنده فلزی مربع کشیدم زیرش نوشتم "من اینو دوست دارم". روزایی که هیچی نمی دونستیم:)

Monday, November 21, 2011

گذشته هرگز نمی گذرد
گذشته هرگز نمی گذرد
گذشته هرگز نمی گذرد

Saturday, November 19, 2011

امروز سرم داد کشید گفت چون "تو خری"! و من گریه کردم. چون چار روزه که مغزم جوییده شده بس که فک کردم "چی جوری آخه؟" و فقط همین. چون من وقتی پای دلم وسط باشه راحت تر میگذرم دیگه؟ از جفتمون؟ که برای جفتمون بهتره ؟ علیرضا میگه چون تو خری و من فقط گریه می کنم. فشارِ ... همه ش فشار ِ !

Friday, November 18, 2011

یه چیزی شبیه یه شیروونی پشت این دیوار. دو روزه که صدای شُر شُرش...
قطع نمیشه.

Thursday, November 17, 2011

حتی الان از پشت این دیوار..یپ:)

Thursday, November 10, 2011

یه چیزی شده.
تمام محیط اطرافم پر از چیزاییه که باید چک پوینت بزنم. بدون هیچ اولویتی. گنگ ِ گنگ ِ گنگ. ساکن.
یه عالمه چیزای کوچیک و بزرگ که هرکدوم با یه ریتمی دارن حرکت می کنن. بدون اینکه یه لحظه وایسن. آونگی. بدون اینکه معنی داشته باشن واسه م.
اینا تو زمینه ی اونا. یا برعکس.
آدمکهای سبز با کلاه های گپ، و پاهای راست و چپی که واقعن فرق داره. امشب تو مسیر برگشت . راه میرن همه ش.

Tuesday, November 8, 2011

اینا شعرای پاییزِه
؟
میگه:
"کاش همیشه.."
آره، کاش همیشه
.

Saturday, November 5, 2011

whatever colors you have in your mind
i'll show them to you and you'll see them shine..

Friday, November 4, 2011

"این اثر شبیه به یک عکس رنگی بود که نشانگر برآیندهای طولانی در زمانی کوتاه است و به آن زمان فشار می گویند. این نقاشی در واقع از قرار گرفتن پشت سر هم بدن ها تشکیل شده بود و حرکت را نشان میداد."
بوی تینر زده بالا..سکه هه رو گذاشتم اینجا..خودم رو میبینم که تصورم از زمان..نه، از آدمها-از میزان اطمینان از آدمها-از خودم، ریخته بهم..

Tuesday, November 1, 2011

"عبور سریع شاه و ملکه از کنار برهنه ها"

میدونی
؟
حواسم هست که اینا روزای خوبمه و کافیه که دو دقیقه چشمام رو ببندم و سعی کنم که اونجا باشم
.
.
.
میدونی، روزای خوبیه و بارونی اگه نیست زمینای خیسِ از شب قبل مونده ش هست که بشه روش پا گذاشت و حس قدرت کرد
و به صاحب این پاکت آبی فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد

تا شب شروع نشده، خاموش شه همه چی.