Saturday, August 31, 2013

خواب میبینم رو میزش هیچی نیست. حتی نیمکره ی شیشه ای ای که منو باید به یادش بیاره. از من چیزی نمونده تو اتاق?

Friday, August 30, 2013

متعهد بودن به چیزی داوطلبانه ترین انتخاب ماست. متعهد بودن به چیزی یا کسی که دیگه وجود نداره؟ 
   آدم
   ها
   رو
   نیستم
   ?
   .

Saturday, August 24, 2013

جواب نمیده! کار جواب نمیده! نبودن آدمها جواب نمیده! معاشرت با آدمهای تازه ی تک دیالوگی جواب نمیده! خواب جواب نمیده! همه ی بیداری رو خواب بودن جواب نمیده! خسته تر ازین هم ممکنه؟ کار سیزده ساعت تو روز که نفس رو رمق رو شوق هر حرکت اضافی رو بگیره ازت که بتونه تو اولین ساعات تاریکی گنگ و پوچ و خسته روونه ی تخت ت کنه که فردا باز بازی از نو جواب نمیده! دلم تنگه! هیچ دیواری.. جواب نمیده! هیچ دیوارِ بی رحمی..

Friday, August 23, 2013

صدايِ من از دلتنگي مي گيرد..

Thursday, August 22, 2013

تو چه رازی؟ چه رازی.. چه رازی..

Saturday, August 17, 2013

سخت ترین کار دنیاست که از تو ایمیل های یک سال قبل ت به کسی دنبال یه فایل نمونه کار بگردی که قرار بوده نظر بده، یهو می بینی صدات کرده که سه شنبه بریم بغض؟:* نریزی یه وخ؟! یا مثلن صُبــــــــح..
سخت ترین کار دنیاست که از تو ایمیل های یک سال قبل ت به کسی دنبال یه فایل نمونه کار بگردی که قرار بوده نظر بده، یهو می بینی صدات کرده که سه شنبه بریم بغض؟:* نریزی یه وخ؟! یا مثلن صُبــــــــح..

Wednesday, August 14, 2013

..بی
هوا
.
ابر ِ من
بـِ مان و ببار
،
دلم صبح ِ آروم میخواد. آسمون ِ گرفته.آغوش ِ بی دغدغه.امن.خونه ی تو..

وگرنه خونه..بايد پر نور باشه








مگه اينكه خونه ي تو باشه! فقط خونه ي تو مي تونه دنج و و ابري و آروم باشه

Friday, August 2, 2013

:................................................................)

نمیفهمم این وقتها فقط عطش احمقانه و شدید منه به تو یا برعکس نتیجه ی تمایل و تلاقی روح خسته ی توئه که زیر این همه فشار ،حتی از سمت من، دیگه طاقت نیاورده.. فقط میدونم باید همه ی روز رو بخوابم و اجازه بدم تا زمان بیشتری رو اینجا بمونی.