Friday, October 21, 2011

1نیم تنه ی بالا که تو تصویر دیده نمیشه این حس رو میده که انگار متمایل به سمت دیوار ایستاده. دستها،جهت دار، طوری که پشت دست راست و کف دست چپ، از کنار، رو به دیوار سیمانی قرار گرفته باشه، روی دیواره. هیچ کدومه انگشتها با دیوار تماسی ندارن. جز انگشت کوچیک دست چپ که درست دیده نمیشه.

2 مثل سکندری خوردن. مثل اینکه تصویر تو لحظه ای ثبت شده باشه که تعدادی پله رو بدو بدو پایین اومده باشی و وقتی به پیچ پله می رسی ناخودآگاه برای حفظ تعادلت مجبور باشی دستها رو با حرکت لیزرخوردن پاها هماهنگ می کنی. تمام دست راست از بازو تا نوک انگشتها کاملا به سمت بالا کشیده شده. تنه انحنای غلو شده ی غیر قابل درکی پیدا کرده که جهت پله ها رو نشون میده. شونه ی راست بالا و عقب تر، و شونه ی چپ با حرکت سریعی رو به جلو چرخیده. هیچی از صورت پیدا نیست. احتمالن باید پای چپ کمی جلوتر باشه. تصویر ذهنیه چهره تو قدم بعدی خورده زمین. قبل از پله ی اول. نه. گردن کشیده میشه تا جلوی برخورد صورت با تیزی لبه ی پله ها موقع افتادن از چندتا پله رو بگیره. تصویر سریعه. نمیشه تصمیم گرفت.

3 دستام جلوی صورتمه. فشاری که با سر به کف دستام میارم مثل فشار اوردن برای مهار کردن چیزیه. سر تا جایی دولا میشه که روبروی زانوها قرار می گیره. یه لحظه حجم زیادی خون و هرچی فکره با فشار زیادی میریزه پایین.حسش می کنم. یه لحظه آرومه.

توی تصویر دیوار سیمانی یه چیزی مثل پنجره دیده میشه. یه چیزی مثل یه پنجره که با ذغال کشیده شده باشه.بیرون شبه.

No comments:

Post a Comment