نا نه جرئت شكستن سكوت نيست..دلم ميخواد سرمو يه جاي پايين تر بذارم،.خيلي پايين تر..پاهامو خيلي خيلي بالاتر..خون تو سرم نيست..سي و دو ه ه ف ت ه؟؟ نفس م نيست.. هر چي هست بغضه همه ش..ولي بازم ادم نميشه ميگه سي و دو هفته ي ديگه خوبه؟؟؟ خيلي خيلي متين تر..خيلي خيلي صبورتر.. شاخ و شونه ميكشه هنوز.٦٤ ه ف ت ه؟فك ميكنه از پس ش بر مياد...چشماتو ببند سرتو تكون بده كه يعني خوبه!
Wednesday, July 31, 2013
Monday, July 29, 2013
Friday, July 26, 2013
Thursday, July 25, 2013
"(برگردین خونه بچه ها (همه منتظریم؟"
میدونی من هیچ وقت پیگیره کوهنوردی نبودم انقدر. هیچوخ دعا نکردم واسه سلامتی کوهنوردی. حتی می تونم اعتراف کنم از شنیدن هیچ فتحی حس غرور نکردم.. اگه هیچ وقت شنیده بودم.
اما من واسه برگشت اونا دارم هنوزم دعا می کنم. میخوام برگردن. میدونی وقتی من جزییاتشو خوندم حسودی م شد. این اصلا انصاف نیست که اونا انقدر راحت بتونن کوله بارشون رو جمع کنن برن یه جای دنیا پرچمشون رو ببرن بالا بعد هیچ وقت برنگردن پایین..این همه تنهایی؟؟ این همه بی خبری؟؟؟ تو قلب کوهستان؟؟ کی این اجازه رو به اونا میده که یادداشت بنویسن و بعد با خیال راحت بدون اینکه فک کنن چی به سر ادمایی که قلبشون واسشون می تپه برن دنبال عملی کردن تصمیمشون. این بیشتر از درکه منه اما اگه دعا میکنم از حسودی م نیست.. واسه اینه که با همه ی قلب م میخوام اونا برگردن.. واسه اینه که من معنی انتظاررو، دلشوره رو خوب میفهمم.. واسه اینه که من هر لحظه خودمو میذارم جای یکی از اون ادمایی که این پایین میخواسته اغوشش رو واسه یکی از اونا باز کنه و از ته دل خوشی کنه ازینکه دوباره داره عزیزشو بغل میگیره....کاش اونا برگردن..من دعا میکنم که برگردن هنوز چون میخوام که اعتقادمو به معجزه از دست ندم.. چون میخوام برگشتن از این ته نا امیدی، اعتقاد به ممکن شدن هرچیزی که انقدر ناممکن به نظر میرسه رو یه بار دیگه ببینم.. من دلم میخواد تو هنوز یه جایی واسه معجزه گذاشته باشی واسه مون.. تقدیر من نیست؟ نبود؟ نمیشه؟ من تو خودم دنبالش نیستم...انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن فیکون؟؟ خب این تنها باوره منه.. چرا انقدر از خواست تو دوریم همیشه؟؟ سوال نیست! نشون بده! بگو برگردن.. که برگردن!!!
* نیازی به (همه) نیست
اما من واسه برگشت اونا دارم هنوزم دعا می کنم. میخوام برگردن. میدونی وقتی من جزییاتشو خوندم حسودی م شد. این اصلا انصاف نیست که اونا انقدر راحت بتونن کوله بارشون رو جمع کنن برن یه جای دنیا پرچمشون رو ببرن بالا بعد هیچ وقت برنگردن پایین..این همه تنهایی؟؟ این همه بی خبری؟؟؟ تو قلب کوهستان؟؟ کی این اجازه رو به اونا میده که یادداشت بنویسن و بعد با خیال راحت بدون اینکه فک کنن چی به سر ادمایی که قلبشون واسشون می تپه برن دنبال عملی کردن تصمیمشون. این بیشتر از درکه منه اما اگه دعا میکنم از حسودی م نیست.. واسه اینه که با همه ی قلب م میخوام اونا برگردن.. واسه اینه که من معنی انتظاررو، دلشوره رو خوب میفهمم.. واسه اینه که من هر لحظه خودمو میذارم جای یکی از اون ادمایی که این پایین میخواسته اغوشش رو واسه یکی از اونا باز کنه و از ته دل خوشی کنه ازینکه دوباره داره عزیزشو بغل میگیره....کاش اونا برگردن..من دعا میکنم که برگردن هنوز چون میخوام که اعتقادمو به معجزه از دست ندم.. چون میخوام برگشتن از این ته نا امیدی، اعتقاد به ممکن شدن هرچیزی که انقدر ناممکن به نظر میرسه رو یه بار دیگه ببینم.. من دلم میخواد تو هنوز یه جایی واسه معجزه گذاشته باشی واسه مون.. تقدیر من نیست؟ نبود؟ نمیشه؟ من تو خودم دنبالش نیستم...انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن فیکون؟؟ خب این تنها باوره منه.. چرا انقدر از خواست تو دوریم همیشه؟؟ سوال نیست! نشون بده! بگو برگردن.. که برگردن!!!
* نیازی به (همه) نیست
Tuesday, July 23, 2013
Monday, July 22, 2013
زندگي كردن تو خشك ترين تيكه ي اين زمين بدي ش اينه كه هيچ اقيانوسي وجود نداره واسه اينكه اگه لازم شد همه ي خستگياتو ببلعه..موضوع پريدن از يه ساختمون بيس طبقه نيست..دلشم نيست كه تيكه پاره هام از روي زمين جمع شه.. حرفْ مرگ يا حماقت نيست..غرق شدن تو سبكي شناور بودن روي آبِ..يه روند تدريجي..مثه كم كم گرفتنِ الكل..مثه خاطره هاْ..هرروز..شلِ شلْ...
Friday, July 19, 2013
Sunday, July 7, 2013
تا ته تاریک ش برم داد بزنم و هیچی نباشه که سکوت اون بالا رو بهم بزنه برگرده پشتشو نگا کنه بگه بجنب! جا میمونی!.
یه روزایی دلم میخواد جاهامونو با سایه هامون عوض کنیم. بچسبم کف زمین هرچی اون میپره بالا پایین من یه لحظه ام از زمین جدا نشم. همه جا با خیال راحت باهاش برم. وقتی از جوب میپره در کمال خونسردی با همه قدم برم توشو درآم و وقتی توی خیابونا از روی درپوشای فاضلاب رد میشه تیکه تیکه از لای نرده های درپوش بریزم توش یه بار تا ته برم و بدون یه لحظه مکث بدون اینکه ککمم بگزه به راهش ادامه بدم. میخوام بتونم گم بشم تو تاریکی هروقت از روز که دلم خواست غیبم نزنه هیچ کی نگه کجا رفت چی شد! فک کنن میدونن داره چه اتفاقی میافته همه چی مرتبه طبعیه با اولین تیکه نور باز سرو کله م پیدا میشه.
اِسلیو؟
اِسلیو؟
Saturday, July 6, 2013
Wednesday, July 3, 2013
Subscribe to:
Comments (Atom)