Saturday, March 26, 2011

نمی فهمم اگه این کاغذها منم که میده دستم و میگه بازیش کن پس چطوری تو چشمهاش نگاه می کنم و می خندم و میگم ســلااام!!!؟ چطوریه که صدام نباید بلرزه؟ چطوریه که مضطرب نیستم؟
.

Friday, March 25, 2011

از جانم..
نه..
روانم..
روانم.

Saturday, March 19, 2011

..چارخونه های آبی پیراهنش که دیدم؟ ندیدم!

Thursday, March 17, 2011

battled out, now starving for sleep.

Wednesday, March 16, 2011

میدونم یه روزایی هم هست که تو هم هیچی مثل من گوش ندادی.
"به میانه شعر که می رسم
می ترسم
رهایت می کنم
و قاب می کنم نبودن هایت را

ازاینجا به بعد
تو را می کشم"
..
به میانه ی شعر که می رسیم..

Monday, March 14, 2011

مثه سگ از رفتن می ترسم. سیمام که میگه برم به حرف زدن میافتم. منم! تو می ترسیدی از رفتن. من نمی تونم کسی رو نگه دارم. زور میزنم به تاخیر بندازمش یه کم. من گفته بودم نمی تونم..
به یادت باز می گریم
به یادت باز می خندم
..

Sunday, March 13, 2011

ophelia...
you're falling out
too tedious...
to talk about?
insurmountable...
always colourful
i don't want to know
how you do what you do.
این فکر توئه که منو وابسته می کنه هنوز. بارون که قطع شد دیگه هیچوقت بهم فکر نکن. آدمام دیگه نمی خوان از تو بشنون.

Saturday, March 12, 2011

هیچ باارن را تماشا می کنی؟
[]

Thursday, March 10, 2011

میدونی خواب اونروز چی بود؟ صبح بود. هوا مثل الان گرفته بود. تاریک روشنه بدی شده بود تو اتاق. چشمهام رو باز کرده بودم.. یه حسی مثل اینکه تو از خواب بیدارم کرده بودی.. ابری بود هوا..گیج بودم من.. اما واقعی بود.. سرت رو گذاشته بودی اینجا رو سینه م.. بعد من چشمهام رو باز کزدم و تو دیگه نبودی..
من زیاد این خواب رو نمی بینم. اصلن هیچ وقت..
تو صدام نکرده بودی..فقط سرت رو آروم گذاشته بودی اینجا..که بعدش باید ازم می پرسیدی "می خوای بخوابی؟"...من تو رو ندیدم حتی.. فقط سرت .. که اینجا...
[]

Monday, March 7, 2011

.
میگه شبیه صاحب بُلت شدی! هفته پیش ش شبیه بِلا شده بودم. یه کم قبلش داشتم شبیه می سیز لاوت می شدم.
عکسها رو میذارم کنار هم هیچ ربطی به هم ندارن.

Sunday, March 6, 2011

chewing.
not beautiful? but still burning?
never mistresses? always whores? eschewing love? worshiping pleasure?!
eschewing the love. worshiping pleasure!

Saturday, March 5, 2011

somethings disappear inside,
should i try to run away?
if i could i would escape you
i won’t argue anymore,
i have lost the will to be
hope you don’t think i’m ungrateful

Why? why are you laughing?
is it something that i said?
.
.

Friday, March 4, 2011

ازش عذر خواهی می کنم. چون دوباره سرده و من کنترل ندارم رو خودم و این عصبی م می کنه. نه. چون خونه ای نیست دیگه.

Thursday, March 3, 2011

another chance hello,
another goodbye,
and so many things we'll never see again.
days of lives that seem so unimportant
they seem to matter and to count much later on.
we know sometime we must reach the final page
stil we carry on pretending that there'll always be one more day to go..
"حالا باز من به ذهنش آمد."
"آن وقت باران گرفت و من دیگر تاب نخوردم."
"آخرین پک را به سیگار زد و به ذهنش فشار آورد. من به یادش نیامدم. گفت: جوری که نخواهد بمیرد. یک تقلای حسابی"
""
.
نه. ما مثل دیگران زندگی نمی کنیم.

Wednesday, March 2, 2011

Another mugging in tin pan alley
Another heart of attack takes the centre stage
You might think I'm getting cynical
But after these years I can still pass the physical
still got my corner, still got my edge

And the waitress takes an order for another round
As I try to blend my way into the crowd
The hunter of the autograph he wants my name
And I just can't find the strength to turn him down

Raw meat for the balcony don't get me wrong
I don't need your sympathy, just lend me a needle and spare me a dime
Just a tear in the public eye
From laughing or crying it don't mean that much to me
Some sort of reaction is all that I need
The cognac goes down better in the hotel room,
When you're staring at the writing on the wall
Condemned by the critics who want to tear me down
When it's just another lyric going for a song..
i.was.bound.
می گن ول کن اگه برگشت واسه توئه.
. اعتراض؟
نه.
نوشته "اول پای چپو برمی داری بعد پای راست.." طنابه.. پیچیده دور گردنم..