i v e : : :
Thursday, March 3, 2011
"حالا باز من به ذهنش آمد."
"آن وقت باران گرفت و من دیگر تاب نخوردم."
"آخرین پک را به سیگار زد و به ذهنش فشار آورد. من به یادش نیامدم. گفت: جوری که نخواهد بمیرد. یک تقلای حسابی"
""
.
نه. ما مثل دیگران زندگی نمی کنیم.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment