Monday, April 26, 2010

یه وقتایی یه بلاگ که تا حالا ندیدم.. با احتیاط یکی از نوشته هاش رو شر می کنم. دومیش رو. سومیش رو.

بعد یکی یکی پست هاش رو می خونم فقط لایک می زنم. بعد می بینم آ این چه منه! بعد می خوام بپرم بغله آدمه. بعد با نوشته هاش می خندم. بغض می کنم. لایک می زنم فقط. بعد حس می کنم باید پاشم برم هر چی از صبح خوردم رو بالا بیارم. بعد باز درست می بینم. نشستیم تو ماشین، بهم ریخته، دستم رو که می گیره می خوام داد بزنم، گریه م می گیره.. دستشه، چیزی نیست، می دونم، من بهم ریخته م..باز، بی دلیل..

می بینم من خوب نیستم و این هم ربطی به هیچ کس نداره.

[]

Saturday, April 24, 2010

همه ی برگشتن های من یعنی من تند رفتم باز.قبول.یک جای کار.یک جای واقعیه کار می لنگه اما. وگرنه چرا تو وقتی اینجوری می باره یاد من نمی افتی؟

با بعضی آدم ها فقط یک روز.. همون یک روز. تا وقتی که دوباره یک شب وقتی که انقدر خسته ای و داغون. پیداشون میشه و فکر می کنی که شاید شونه ش..

.

برای م.ص.ت که هیچ وقت نتونستم دوستش داشته باشم..فقط دیشب.

Sunday, April 18, 2010

من هیچ وقت نتونستم راحت چیزی رو تعریف کنم. می دونم هیچ وقت اون چیزی که لازم بوده رو نگفتم. اما الان وضعیت خیلی بهم ریخته ست. یه جور بهم ریخته ی واقعی که شاید ظاهرا من رو شاکی کنه که چرا هیچی عوض نمیشه ولی واقعن داره عوض میشه.

[]

Wednesday, April 14, 2010

Cos i need her :)

would ya mind if i love u?

Tuesday, April 6, 2010

یکم ته شیشه مونده. دیگه نمی ریزم تو لیوان. بطری رو که میارم پایین چشمم می افته به لیبلش. درست 6 ساعته که من دارم طعم لیموی اینو به جای گلابی مز مزه می کنم.

چرا از طعم لیموش بدم نیومده ش؟ چرا اسم فیلمو اشتباه گفتم؟ چرا این جوری شده همه چی؟

Monday, April 5, 2010

وقتی نیست فکر می کنم این نوبتی کردنه از اولش هم مسخره بود. بعد هی متاسف میشم. از کارای خودم. ازینکه شاید واقعن دارم اذیت ش می کنم. ولی واقعن تاسف نیست. دلسوزی نیست. تلافی نیست حتی. هیچی نیست. فقط همه ش اصرارای بی دلیله منه.

که کاش می تونستم تموم ش کنم

Sunday, April 4, 2010

اگه فقط یه بار، یه لحظه، واقعا برای بودنش تلاش کرده باشی. برای نگه داشتن ش.