Friday, September 2, 2011

فکر اینکه این همه عقب افتاده نیستم. فردا باید ببینم جریان شهریه این ترمم چیه. معلومه که تلفنی حل نشه .. حال حضوری رفتن ندارم. یه سر باید برم انقلاب. شیش ماهه دارم کتاب میخرم. این کلاسه رم باید برم. پای چپم هم گز گز می کنه. از فکرش گریه م میگیره چیجوری دو ساعت رو دووم بیارم. ازین ور باید یه جوری هماهنگ کنم وقت دکترش رو من کاره جدی داشته باشم. حوصله دو ساعت ترافیک و نشستن تو مطب و دل نگاه کردن به آدمایی که از درد به خودشون می پیچن رو ندارم. دستام بو گند تینر میده. از دستای من بو نمیره یعنی لعنتی. بو میگیره. نمیره هرچی میشورم. یه پیاز پوست می کنم تا شیش ماه دستم میره طرف صورتم دل و روده م میاد تو دهنم. سرم درد میکنه وکال میره رو اعصابم. وکال گوش نمیدم دلشوره هه هواره سرم. دیشب ولمو گشتم بیرون رفتنم نمیاد دیگه. کتاب ندارم. چیزی نمیتونم گوش بدم. نه کسی رو دارم نه جا واسه کسه دیگه ای دارم. تو طول روز یه کم با این سر و کله میزنم میپیچیم به پر و پای هم. میرینه یه دفعه. میگم سنت آو ئه وُمن- آل پاچینو. تموم میشه. واسه ی فردا دوباره ش ایده ای ندارم. واسه ناهار فردام ایده ای ندارم. مهیج هست که باشه. ناهار درست کردن دوست ندارم. اینم اسمی که باهاش ایمیل ساخته رو دوست نداره. اسمه خودشه. دوست نداره. چار ساعته دارم تلاش می کنم. همه ی احتمالاتی که می تونسته بااهش آیدی بگیره رو خراب کردم . یادم نمیاد گوگل تو این خراب شده چی جوری بدون شماره موبایل اکانت ماها رو کانفرم میکنه. این کامپیوتره هم به گه کشیده بودم. الان میخوام یه سی دی موزیک واسه ش کپی کنم نِرو نصب ندارم.عکسم ندارم. حوصله م ندارم. وقتی حوصله ندارم فردا هم جواب اس ام اس امشب رو نمیدم. کاره کسی رو هم را نمیندازم. آزمایشگا هم جای این یکی که دو روز میخواد بره مرخصی واینمیسم. حوصله ندارم. آدمم رو هم ندارم. درد هست. ممتد. سفر میخوام. سفر نمیخوام برم. درد هست.
گریه.
حسادت.
افسوس.

No comments:

Post a Comment