Saturday, June 25, 2011

یه کاری کرده دوباره گریه ش رو در اورده. پشیمون شده. پشیمون شده که صداش رو کلفت می کنه با لحن تخس بچگونه مثل وقتایی که خودش سرحاله میگه "آدم باید جنبه داشته باشه! آدم باید جنبه داشته باشه!". من میدونم چرا گریه می کنه. من میدونم این گریه واسه چیزی نیست که اون الان پشیمون شده. اون میگه "باید جنبه داشته باشه! باید جنبه داشته باشی!". میگه "اون رو می بینی تو اون اتاق نشسته؟ الان صد تا حرف بهش بزنی گریه نمی کنه!". من دارم میشنوم که نمیگه که اونی که الان تو اون اتاق نشسته. اما دلم می خواست همین بودم واسه ش. به جای اینکه اسم م رو بگه با دست اینجا رو نشون بده بگه "اونی که اونجا نشسته". با دست م نشون نده حتی

اشکاش سر می خوره میاد پایین. من حتی سرم رو نمی چرخونم.

No comments:

Post a Comment