Friday, December 30, 2011

نمی‌دانست چه می‌کند"
خیره شده بود
"حس کرد نیست

:)

اينجا هنوز از نظر من لبخندش مياد.

:)

اينجا هنوز از نظر من لبخندش مياد.
twenty nine palms 
پلی میشه.
سه دقیقه که تموم میشه میزنه از اولش. 

Monday, December 26, 2011

یه برچسب درست کردم. با نزدیکترین رنگ ممکن به گلبهی. خوشگلترین تیکه کاغذیه که تا حالا درست کردم. و زیرش.. یه عالمه حس خوب. یه عالمه ماهی قرمز نارنجی. یه عالمه دونه های سفید
برف و تگرگ.. یه عالمه من که چرا اینهمه قرص شدم اون زیر؟
یه عالمه تلخی! تنهایی! که فقط بد حس امنیت میده بهم.
ماهی های سفید و نقره ایِ تو تنگ شیشه ای روی پیشخون داروخونه.

باید رفت ماهی خرید. یه عالمه ماهی ِ نارنجیِ کوچولو.

Sunday, December 25, 2011

خوبه.
ارومه.
سفيده.
كافي نيست؟
ازاردهنده ست؟
كافي نيست.
ازاردهنده ست؟
كافي نيست.
كافي نيست.
ازاردهنده ست!

Friday, December 23, 2011

من مطمئنم خودم احتیاج ندارم؟

Sunday, December 18, 2011

ايميل هايي كه هفت صبح تو تاكسي خونده ميشن.سر صبحي.روز منم مي سازن:)
ايميل هايي كه هفت صبح تو تاكسي خونده ميشن.سر صبحي.روز منم مي سازن:)
تمام روز رو خواسته بودم. همين.

قصه. قصه. قصه. قصه. قصه. قصه. قصه.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
""
*تکراری. از مهدیس؟ با یه لینک قدیمی ِ گودر.
"تمام این محیط در آفتابِ سوزانِ پاییز غوطه ور ست."

Friday, December 16, 2011

اينا مقدسه
؟
شايد شنبه صبح..تو تاكسي..يه لحظه..يه لحظه.. "كه با من شروع شي خب؟"
هرروز صبح..
هرروز صبح صدا زنگه نمياد..

Saturday, December 10, 2011

آدم گریه کردن های
از عجز
از خستگی

Friday, December 9, 2011

Friday, December 2, 2011

یه موزیک بدی.. خیلی بد..
یه موزیک بدی.. خیلی بد..
"تا اين يكي را برهانيد، آن ديگری هلا كشد"