Sunday, October 31, 2010

از صبح همه کار کردم که شب شه بیام دوش بگیرم فکر کنم این هم یه جورشه خب. اگه قرار باشه جفتمون تظاهر کنیم خب من ترجیح میدم همین قدر یه طرفه باشه. می بینم چه خوبه همه چیز.. نمی لنگه انگار هیج جای قصه...
.
خب؟ الان برم؟ کجام مگه که برم؟ اینجوری که میشه. شاید در واقع چیزی تغیر نکنه. ولی دیگه نمیشه گفت ...

Saturday, October 30, 2010

هالوین چه کوفتیه این وسط؟ اکتبر هم تموم شد.
بابا کتاب رو اورده گذاشته رو میز میگه ببین به دردت میخوره. یه نگاه میندازم میگم آره مرسی..این کتابها بیشتر گاید اند.. من اکسل بلدم..ولی خوبه کلن مرسی. دوباره میگه برش دار ببین اصلن به دردت میخوره؟ چی جوریه؟ نویسنده ش خوبه؟ یه لحظه پر میشم از غر که آخه کتاب تجاری(مثلن آموزشی) نویسنده ش مهمه مگه؟ من از کی ازین کتابا میخرم که نگاه کنم بگم خوبه یا بده! اما چیزی که نمیگم کتاب رو برمیدارم میگیرم تو دستم نرم شروع می کنم که من کلن آموزش اینجوری نمی خرم ولی خب حالا بد نیست آدم داشته باشه ش و .. که چشم میافته به "تالیف:...." میماسم یهو
!

تو این چند وقت بهر بهونه ای گریه کرده بودم جز موفقیت یکی دیگه که حواست هست چقدر عقب بود؟ حواستون هست 2 سال شد؟.. من دیگه اون آدمه بیست ساله نیستم که دل خوش کنم به چاپ یه کتاب ولی بفهمین اون چند صفحه کاغذی که هنوز منتظر اوکی شدن مراحل چاپ ش هستین روزای زندگی من بود که کاغذ شدن و کلمه و بی خوابی و بی خوابی ...  من بلدم. یه چیزه دیگه پیدا می کنم. یه کار.. یه ایده.. یه آدم.. می چسبم بهش.. تا جایی که بکشونتم.. بذار تهش نه موفقیتی باشه.. نه بنایی باشه ... نه عشقی...   

Friday, October 29, 2010

ruined.
من هیچ وقت دنبال دلیل ش نیستم. می پرسم که قیافه ت رو تصور کنم وقتی حتی جوابی نمیدی بهش.

.
اگه با الزیپ کار کرده باشی دیدی که وقتی یه فولدر جدید درست می کنی خودش رندوم یه اسمی انتخاب می کنه. گاهی اگه حواست باشه انتخابهای جالبی داره که سرگرمت می کنه. گاهی هم حواست نیست. چند تا ترکی که رو دسکتاپ سیو کردی رو کات می کنی. تو درایو موزیکت یه فولدر تازه درست می کنی و سریع بازش می کنی که فایلات رو بریزی توش. بعد بر می گردی اسم این فلدر رو بذاری هارمونیکا که یعنی داری شروعش می کنی. می بینی اسم فولدر رو گذاشته "سوآن.
"
من اینها رو باور دارم. 

Thursday, October 28, 2010

کاش آدمه رفته بود. 
...من تو یه شب به تعداد تمام نمیدونم هایی که تو همه ی عمرم گفته بودم. تو جوابه "بگو آرزو! می دونی!" هاش گفتم نمی دونم. خوب میشم
.
 قرار نبود....وایساد گفت نمیشه... من از فرداش هیچی نمی دونستم
.
این پست تاریخ نداره. یه جایی تو مرداد هشتاد و نه. که من از فرداش هیچی نمی دونستم.... 
.
 

Wednesday, October 27, 2010

من از کی رو استتوس کسی کامنت میذارم؟ این از کی به انیمیشن علاقمند شد؟ این چه مسخره بازی ایه؟

Tuesday, October 26, 2010

..drift away
I need to know
I've been sitting into a prayer pew
I need to know
There's a little hope inside of you
But that might... 
...might not be
Crushing me inside....
چه مسخره بازی ایه چرا همه جین روشن می پوشین حالا؟.
بهش میگم میدونم تو لزومن اینا رو دوست نداری. منم دهنم سرویس شد تا عادت کردم بهشون. حالا ولی واقعن با اینا لذت میبرم. داره راجع به یه چیزایی حرف می زنه تو جوابم. من از کی تا حالا گوش میدم ببینم چی میگه؟ لم دادم راحت. از لای آهنگه حواسم هست رد حرفاش رو گم نکنم فقط.

Monday, October 25, 2010

خسته شدم-خوابم میاد- شده ریتم زندگی من.

Sunday, October 24, 2010

عکس:خودم!

نه درست می خونم نه می بینم. دستم مونده رو موس . با فضای آبی تصویر به خودم میام یه لحظه. سایه ها... جایی انگار نوشته "عکاس: ..." فقط حس می کنم دلم می خواد یه کاری بکنم انقدر خوب که بخوام پاش بزرگ بنویسم " :خودم" .

یه چیزی تو آدمای تازه هست که به من میگه "خیلی خب! این همه بی حوصله ای. یه دقیقه گوش کن ببین چی میگه". هنوز.!

Saturday, October 23, 2010

خسته. جلوی اینه. سرم رو می گیرم بالا کج می کنم یه کم. یادم میافته چند روزیه رفته جای قرمزی ش. آدمه تو آینه گذشته ازین روزا. یه جایی چند سال بعد وایساده دستش باز رفته تو موهاش گردنش رو گرفته این نقطه ی سیاهه رو گردنش رو برانداز می کنه. آدمه فردا
ارومه. لبخندش راحت تره. بدون اغراق دلش تنگ میشه واسه کسی که اینجا جا گذاشته.  جا موند.
بعضی روزات رو باید یه کم از بالا نگاه کنی. کجاها نرفتی امروز؟ 

Friday, October 22, 2010

برای ما این امکان هست که از -هر- نگاهی متاثر شویم.
.
.
اعتراف.
.
[]
من نمیگم هیچی این روزا خوب نیست!
[]

Tuesday, October 19, 2010

صدام که می کنن می خوام بگم من نیستم! خلوت و خالی ام. ولی ...

این دوباره پیداش شده. دوباره همون حرفها. چندتایی آدم جدید بی دردسر هستن. تو این چند روزه دوباره مکالمه هام میکشه به "آیم نات اِ بیلیور!" . باید یه کارایی بکنم. این ساز مونده رو میز. کتاب باید بخرم. من همه ش فکر می کنم هماهنگ کنم یه روز باهات حرف بزنم یه کم. بعدش شروع می کنم. انتی بیوتیکها اثر کرده. صدام هم داره درست میشه. پنج شنبه عصر هم می تونم برم بیرون. من فکر می کنم باید ببینمت باز. باید حرف می زدیم.

[]

Monday, October 18, 2010

.
how i miss...
چسبیده کف زمین...
من بلد نیستم!

Sunday, October 17, 2010

من قصه ی سفر آدما رو به شیوه خودم گوش می کنم.
[]

Saturday, October 16, 2010

من دارم از آدمی حرف می زنم که شب ازم خواهش می کنه آروم باشم و فردا صبح خودش نگران ترین آدمه این دنیاست.
[]

Wednesday, October 13, 2010

درده
وقتی از هرزگی هم کاری ساخته نیست...

خفه م می کنه این حسادت..
فرق نمی کنه حضور یه نفر چقدر معمولی چقدر زهرمار یا وقتی هست خودت چقدر زهرمارتر حتی
مهم اینه نبودنش چیزی رو درست نمی کنه.

.

Tuesday, October 12, 2010

یه مستطیل قرمز دیگه که روش نوشته : “calm down baby.”

[]

آخه روانی الان وقته این چیزاست؟


از صبح به همه ی حالتهای ممکن فکر کردم. مطمئنن هیچ کدوم اینها قرار نیست اتفاق بیافته. جالبه آخه اصلن از قصد به اون خیلی معمولیه بیشتر از همه فکر می کنم!
یه هفته وقت داری بهش بگی پا تو که از اون در میذاری تو ..
.
یه هفته وقت داری براش توضیح بدی اگه پرحرف شدی. اگه سگ شدی. اگه گریه ت گرفت. هیچ معنی ای نداره.
اگه زانو زدی حتی..

Monday, October 11, 2010

don't look for me
i'll get ahead
remember darling

don't smoke in bed

[]

چشم بسته ترین مسیری که تو عمرم رفته بودم رو با ریتم تند و احمقانه ی این آهنگ، همینقدر خلاصه، رفتم. ....
مشکل ساز نیستم.
"تو اینجوری مسخره میشی؟"
گاهی وقت ها به یه ددلاین نزدیک تر نیاز داری
گاهی وقت ها باید انقدر سبک شده باشی که بدون اینکه صدات بلرزه....
It's time you knew
All you can ever count'on
Are the raindrops
That fall on little girl blue.

Sunday, October 10, 2010

+الان چند وقته؟
-چند وقته چی؟
حداقل دو سه درجه داغ تر از همیشه ام. از گلودرد دارم خفه میشم. عرق کردم. بازم ول کن نیستم همه ش فکر می کنم اون موقع که واسه هفته بعد نقشه می کشیدم که این جوری نبودم؟ بودم؟؟
اینجوری نرین به مثلن برنامه های من. جدی میشه ن واسه م. وقتی می بینم جور در نمیاد مهم میشه ن واسه م.

Saturday, October 9, 2010

.

راجع به محسن حرف می زنیم. ته کشیدم. میگم زشته به خدا. میگم خب! میگم یه جوریه آخه. میگم باشه بهش فکر می کنم. میگم باشـــــه!!! زیر پتو که می خزم تازه می خوام بپرسم چرا تو نه؟میخوام بپرسم چرا من تونستم تو نه؟؟! می خوام بپرسم چرا؟ دوباره.

.

پی سی رو که روشن می کنم هیچی نیست. بلنکه بلنک. تا ویندوز بیاد بالا. یاهو. جی میل. بلاگر. ... ساین این که میشم. ... تو که نیستی. می خوام. .. ساین اوت می کنم. ... ارزش نوشتن نداره. کهنه ست. بو گرفته.

.

می شینم تو تاکسی. تکست جواب میدم. یکی دو تا زنگ می زنم. تاکسی از ونک که میگذره. فقط می خوام تا خونه میرسم باشی هنوز. ...

.

[]

این تنها قراریه که پاش وایسادیم..
The architekt-Arms and sleepers
خودمم نمی دونم. خودمم که نمی دونم اصلن. ولی پرسیدم.. خیلی پرسیدم...
.

Thursday, October 7, 2010

خیلی بیشتر از خوشی ها مونه. خیلی بیشتر از بودنش. این همه نبود اصلن. راست می گفت..

به فاصله ی ساختن یه خونه..

فقط ساز دهنی

"اند آی الویز ویل کِر.."...

She said-Barclay James Harvest

Wednesday, October 6, 2010

خستگی و کثیفی و این جمله ها که آوار میشن رو سرت!
Mend کردنی نیست آقای محترم.

Tuesday, October 5, 2010

بی خوابی ها مزه کدئین میدن. دردش می پیچه تو تنه آدم. تلخی ش مثه گچ آب میشه تو دهن. صداش می پیچه تو گوشه ت که "دیونه شدی؟ نخور اون کوفت رو"
.
خسته ای. به خواب نیاز داری فقط. نه کسی که فردا صبح بیدارت کنه..

Monday, October 4, 2010

u may go all in with a pair of 2's..
u may go all in for a pair of 2's..
من حق این خوشی های یک شبه رو از خودم گرفتم. وگرنه امشب به اندازه ی همون امتحان ریاضی سخت بود..
ممم..تا صبح؟

Sunday, October 3, 2010

.
میگه "خوبه! بالاخره یه تکون خوردی.." میگم آره خوب شده هر دفعه چشمم میافته بهشون یه "خاک تو سرت که هیچی نشدی" به خودم میگم!!

Saturday, October 2, 2010

بعضی آهنگ ها رو، باید خاموش کنی، بری بخوابیشون فقط.
حداقل خیلی بد باشه. معمولی نباشه ولی.
unclean. unsound.
overtone.
یه جایی قبل همین آخر هفته.. باید وایساد جواب داد.
کلافه م. حداقل یه میز که بشه سرش چیزی رو باخت. جا نزد. دقیقن باخت.
اینجام شده یه آشغالدونیه دیگه. حالا هی فک کنم مقطعیه سیو از درفت کنم.