میدونی خواب اونروز چی بود؟ صبح بود. هوا مثل الان گرفته بود. تاریک روشنه بدی شده بود تو اتاق. چشمهام رو باز کرده بودم.. یه حسی مثل اینکه تو از خواب بیدارم کرده بودی.. ابری بود هوا..گیج بودم من.. اما واقعی بود.. سرت رو گذاشته بودی اینجا رو سینه م.. بعد من چشمهام رو باز کزدم و تو دیگه نبودی..
من زیاد این خواب رو نمی بینم. اصلن هیچ وقت..
تو صدام نکرده بودی..فقط سرت رو آروم گذاشته بودی اینجا..که بعدش باید ازم می پرسیدی "می خوای بخوابی؟"...من تو رو ندیدم حتی.. فقط سرت .. که اینجا...
[]
No comments:
Post a Comment