Sunday, November 30, 2008

اندوه

.گفت بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم
.نگاهی به بیرون انداخت و گفت اتفاقا هوا هم خوبه
.تا تاریک شدن هوا هیچ کدام دیگر حرفی نزدند

Saturday, November 29, 2008

حساب گر

.حقیقت های امروزت را با دست بشمار، از راست
.بعد معکوس شروع کن به دروغ، اگر به چپ رسیده بودی. دروغ بگو تا سبک شوی
.

.باران امروز مایل تر می بارید

Friday, November 28, 2008

لبخند


.این فضا که هی مه می کند و او که باز پشت این پنجره های مه کرده گم می شود.. پیدا می شود

Thursday, November 27, 2008

نگاتیو

هر سبک جدیدی یه راه تازه ست..
حالا چه دفعه اول باشه چه واسه چندمین بار یه راه تازه رو امتحان کنی.

Wednesday, November 26, 2008

ارتفاع

.زمانی هیچ چیز قطعیت نداشت حالا از نسبیت هم کاری ساخته نیستAdd Image

عارضه

"!حالا صدات قطع و وصلم که بشه، بغضت هم که واقعی باشه..بازم ککم نمی گزه"

سودوکامبوچای



کپک ارو از پشت پنجره بر می دارم، تو این چند روز کلونی های خوبی تشکیل شده. فکر می کنم میکروب شناس شدن بهتر از جانورشناس شدنه!

Tuesday, November 25, 2008

Monday, November 24, 2008

توافق

.فقط گاهی پای یک تِرد پارتی در میان است و گاه نه


Saturday, November 22, 2008

بیهوده

...

.

چشم که باز کردم یه چیزایی به یا د آوردم.. یادم اوومد فرزندی داشتم که خیلی خوب ساز دهنی می زد... باید پسر می بود و احتمالا چیزای زیادی بود که من و اون هر دو ازش لذت می بردیم ..بعد یاد روزی افتادم که تازه سوت زدن یاد گرفته بود...
...


.چشم که باز کرد عجیب دلتنگ کسی بود

Tuesday, November 18, 2008

تعادل

...

گره

.گهگاه همه چیز می پیچد به هم.. درست همین طوری

Monday, November 17, 2008

کم حوصله


.با همه بی خیالی های ملزومش... کارناوالی با لباس خانه

Thursday, November 13, 2008

شب

...تهی.. از شب

هم فکر

.خواست بگوید می فهمم.. مکثی کرد و گفت "چطور؟"

Tuesday, November 11, 2008

تعمد


واسه یه جشن با شکوه دو تا چیز لازمه.. من که هستم و تو که باشی! یبست و دو آبان امسال َم هستی دیگه؟
________________________________
PS.!فعلا کس دیگه ای نیست یه همچین چیزی به خوردش بدم
Add Image

Monday, November 10, 2008

...سسس

.نشسته ایم... نه به نظاره که به استهزاء


Tuesday, November 4, 2008

سایه


به صورتش که خیره می شدی آراامِ آرام بود اگر لب هایش نبود، آن طرف تر.. چشم هایی خسته از طوفان بر خاکستری سرد زمین جاری بود ..

نما

...

آکوئِریوم


پرسید شعرتان خوب است؟
!با صداقت و جسارت گفت مزخرف است
!لابه کنان گفت دیگر شعر نگویید
.خیلی رسمی جواب داد قول می دهم که نگویم
.دو مرد با فشردن دست یکدیگر قرارشان را قطعی کردند

Sunday, November 2, 2008

افق


.بهش گفتم این وسط فقط بدرقه جذبم کرد

لونِتیک

.حق با اون بود... به یه عمر دیدگاه ِ ش جهت می ده
_________________________
PS. For somebody new!

Saturday, November 1, 2008

هجوم


...این پاییز که عجیب بوی زمستان هشتاد و چهار می ده و فنجان نوشیدنی های گرم او که هی یخ می کند