Friday, December 31, 2010

که چقدر برگشتم به این قاب قهوه ای. گرفتم دستم، دل دل کردم و بی فکر بازش کردم..اما هیچ کدوم این غزل ها مال من نبودن...

Thursday, December 30, 2010

Drag your wagon and your plow over the bones of the dead, Out among the roses and the weeds,
You can never go back,
and the answer is 'No'
and wishing for it only makes it bleed..
دیگه نگرانم نباشین.
فکر می کنم تا حالا هیچ وقت نتونسته بودم کاری کنم که کسی اینجوری ازم بدش بیاد.

امروز.. تو همون خونه.. با هر حرکتی که می کردم احساس می کردم چقدر بیشتر منزجرش می کنم.
امروز خیلی جمله های اشنا شنیدم!خودم بودم که این حرفها رو میزدم.اما نه من هیچ وقت تلخی اینها رو حس نکرده بودم.

این کلید امروز تیشه بود..زدم از بیخ! زدم پای چیزی که همتون گفتین بزن.

امروز تاریخ نداشت.
reality escapes her?
.

Wednesday, December 29, 2010

امشب فقط صبح نشه..من نمیدونم چی کارش کنم..
no..not a pain in the neck.
a pain in the neck..
never mean..
.

Monday, December 27, 2010

murmuring.
..all the way down
down upon..
my knees..
...
dara-dam-ta, da-da..
da-da-da-da, ta-ta-dara-dam-ta..
مگه نمی خواستیم عادت کنیم؟
For i-heard-you-singing..
through the gloom..
singing and singing,
a merry air..
lean out your window, gol-den-hair...

Sunday, December 26, 2010

تنها اتفاقی که درست و مرتب داره تو زندگی م میافته حموم رفتنه. یه دفعه به خودت میای می بینی باید بری دوش بگیری. خسته ای. کثیف ای. همه چی کثیف و بهم ریخته ست.. فرقی نمی کنه داری با کی حرف می زنی. کجایی. انگار نتیجه همه این فکرها اینه که بری دوش بگیری.
.وقتی هیچ کاری از دستم بر نمیاد فک می کنم باید برم دوش بگیرم. هیچ چیزه دیگه ای مهم تر ازین نیست. یه دفعه همه چی متوقف میشه. همه چی لنگ اینه که بری دوش ت رو بگیری. همه چی میمونه واسه بعدش. بعدش، از اون تو که بیرون میای همه چی بهتر شده. دیگه واقعن می تونی نفس بکشی
گاهی هم هست که وایسادی جلوی آینه داری موهات رو خشک می کنی می بینی چقدر همه هیکلت رو گند گرفته! باید بری دوش بگیری.

Saturday, December 25, 2010

in days of peace, sweet smelling summer nights of wine and songs,
Dusty pavements burning feet,
why am i crying i want to know?
how can i smile and make it right?
for sixty days and eighty nights.. and not givein and lose the fight..
زندگی یابو-وار ِ ما...
burst into cry..
burst into a laugh..
burst into cry..
burst into tears..

Thursday, December 23, 2010

Share my cup
Tie me up
Never part
Break my heart
Go to sleep
Wound me deep
Be at peace
Make me bleed

Do no harm
Twist my arm
Lie with grace
Smash my face
Kiss the ground
Drag me down
Stop the noise
Smash my toys
easy! easy! He is just,, keeping on,,,, talking about,,, ur favourite band,,, sonofabitch!
این صدای ساز من نیست..

Wednesday, December 22, 2010

من حواسم هست و این کار رو خراب می کنه.

Monday, December 20, 2010

سه ثانیه از پر شدن اولین صندلی که بگذره همیشه من رفتم.

Sunday, December 19, 2010

خواب من حتمن کس دیگه ای رو هم آشفته می کنه.

Saturday, December 18, 2010

impersonate
پدر من تو این همه تغییرای لحظه ایم که یه دقیقه چسبیدم به سقف با جمله ی بعدی این همه میام پایین درنمیاد که شماها هیچی ش رو باور نکنین.
گاهی هم بیاین از من همون چیزایی رو ببینین که خودم دارم نشونتون میدم.

Wednesday, December 15, 2010

ریدم به اینجا که مال منه ولی نمی تونم توش از چیزی که باید(!) بگم!!!!
You look around you
Things they astound you

So breathe in deep
You're not asleep
Open your mind

You're here today
No future fears.
من دلم لک زده برای شنیدن یه سخنرانی خوب.
یه لحن محکم.

Monday, December 13, 2010

you flash before my eyes
a final fading sigh
but the sun will always rise
..

Sunday, December 12, 2010

آدمها باید بتونن فراموش نکنن. باید بتونن بدون اینکه غمگین باشن موزیک خودشون رو گوش کنن و تو مخلوطی از گذشته و حالشون بی هدف دست و پا بزنن و هیچ وقت آینده رو حس نکنن. آدمها باید از رویا بافتن خسته باشن
تا دستهایی رو که برای آخرین بار گرفتن رو بخشی از یه آرزو ببینن.. که قشنگ ترین واقعیته هر آرزو
اینه که هیچ رسیدنی تو کار نیست
..


And if I have to go, will you remember me?
Will you find someone else, while I'm away?
There's nothing for me, in this world full of strangers
It's all someone else's idea
I don't belong here, and you can't go with me
You'll only slow me down

Until I send for you, don't wear your hair that way
If you cannot be true, I'll understand
Tell all the others, you'll hold in your arms
That I said I'd come back for you
I'll leave my jacket to keep you warm
That's all that I can do

And if I have to go, will you remember me?
Will you find someone else, while I'm away?

Saturday, December 11, 2010

so now i pack my bags again
with all this talisman
to walk the earth without you by myself
all the fields and hills i've roamed
have never felt like home
and how i wish that u'd never left..
but it's just too late now..
There's a house on my block
That's abandoned and cold
Folks moved out of it a
Long time ago
And they took all their things
And they never came back
Looks like it's haunted
With the windows all cracked
And everyone call it
The house, the house where
Nobody lives
Once it held laughter
Once it held dreams
Did they throw it away
Did they know what it means
Did someone's heart break
Or did someone do somebody wrong?
Well the paint was all cracked
It was peeled off of the wood
Papers were stacked on the porch
Where I stood
And the weeds had grown up
Just as high as the door
There were birds in the chimney
And an old chest of drawers
Looks like no one will ever
Come back to the
House were nobody lives
Once it held laughter
Once it held dreams
Did they throw it away
Did they know what it means
Did someone's heart break
Or did someone do someone wrong?
So if you find someone
Someone to have, someone to hold
Don't trade it for silver
Don't trade it for gold
I hav´got all of life's treasures
And they are fine and they are good
They remind me that houses
Are just made of wood
What makes a house grand
Ain't the roof or the doors
If there's love in a house
It's a palace for sure
Without love...
It ain't nothin but a house
A house where nobody lives
Without love it ain't nothin
But a house, a house where
Nobody lives.
And you know that its beginning,
And you know that its the end
When once again we are strangers
And the fog comes rolling in.
Up around the river bend
i was separated from you
You became a citizen of a world held like a zoo
One step through the airlock
Where the chemicals can't get through
Up around the river bend
i was separated from you

Up around the river bend
the specialists changed you
You became a prisoner of a world kept like a zoo
Outside real life waiting for you and for me
Outside all our lives awaiting the chance to be
Up around the river bend
Up around the river bend
Up around the river bend satan's angels fly
Up around the river bend satan's angels fly..
but it's not raining yet.

Friday, December 10, 2010

vulnerable.
The intensity at which a stimulus begins to evoke pain varies from individual to individual and for a given individual over time.
ridiculously vulnerable i am when it cames to your hands..
من.فردا.با این همه لحظه چه کنم؟ من پیر شدم انقدر ازت جدا شدم.. تضمین موندن بده.. بگو هستی.. همیشه.. حتی ازین هم دورتر.. من.نمی تونم جدا شم.من نمی خوام خدافظی کنم. من نمی تونم تو رو مجبور کنم.من.نتونستم.

Thursday, December 9, 2010

Will we ever meet again as friends, after so long?

Sunday, December 5, 2010

close ur eyes,
let the dream take ur breathe away,
and make a wish..

that's it!
opening ur eyes, there would be nothing left for u, nothing! but a putrid fantasy.. u ruined it..u ruined..
تو نمی فهمی حتی وسط این خوشی عجیب، وسط این قهقهه ها از یادآوری ت، از فکرش،... چه خیس از گریه.. همه دنیا...

Friday, December 3, 2010

ما یه خونه داریم که خیلی زندگی ها توش می تونستیم بکنیم و نکردیم هنوز.
ما حالا همه چی داریم
اطمینان هست. شناخت هست. حالا همه چی هست ولی ما به این عادت نداریم. ما خودمون این امکان رو داریم از خودمون می گیریم.

Thursday, December 2, 2010

No...
Don't leave me here
The dream carries on
Inside
I know...
Its not too late
Lost moments blown away
Tonight
..

would ya mind if i ask u to sing it? it's not the way he does.. why is it so dead to me?

Wednesday, December 1, 2010

وقتی بهش گفتم بالاخره که باید بری ف. جان! ف. ای نمونده بود. همه ش ترس بود. گریه ش سخت نبود. آدمهای اون پایین هم می فهمیدن.. آدمهای اون پایین هم تا اینجاها پیش رفتن حتمن خودشون یه روزی یه جایی... حتمن رفتن! مگه من نرفتم؟ مگه من همین امشب واسه چند ثانیه درگیرش نشدم؟ مگه هنوز روزی صد دفعه وقتی با یه اسم، با یه خاطره دارم از جا کنده میشم از هجوم این همه فکر وای نمیستم که به هر قیمتی فقط رد کنمش.. مگه منی که انقدر سختم زور نمی زنم واسه اینکه بمونم، له شم، که فقط بگذره؟
...
.
.
امشب هیچ کدوم این نوشته ها تموم نمیشن. شب هم..

Tuesday, November 30, 2010

من باید با یه چیزایی کنار بیام که نمیدونم چی ان! که نمیدونم چرا!
leave her alone.

isn't it i l l e g i b l e? so leave..

Dear reader,
i ve really missed myself here...
i need a place of my own, and i m too much of a coward to change it now..
.
i m to much of a coward
.
.
یه دفعه چشم ت رو باز می کنی می بینی این همه آدم..
می خوای وسط اس ام اس.. وسط چته..وسط نوشتنه بگی...
می خوای هیچی نگی ..
...

Monday, November 29, 2010

تو اصلن به این شنبه ها فکر می کنی؟
Did i punish you for dreaming?
Did I leave you crying?
.
Don't you ever dream of escaping..?

Saturday, November 27, 2010

واسه این دو سه دقیقه برنامه بچین قول میدم آدمی که میاد پایین خالی باشه. خالیه خالی.
دلم پریدن می خواد. یه جایی که بشه چهل پنجاه متر رفت بالا.ارتفاع.. فشار.. دلم چند ثانیه
اینجوری با همه وجودم جیغ زدن می خواد. دلم می خواد ببینم هنوزم پاهام می لرزن قبل پریدن

Tuesday, November 23, 2010

دارم راجع به تن حرف می زنم! جسم! من.. خسته ست.. .

Monday, November 22, 2010

انگار یه دفعه به خودت بیای که گندش رو دراوردی دیگه! بسه! یه مدت جمع و جور کنی خودت رو.. در واقع که فرقی نمی کنه. فقط اگه شبی نصفه شبی مجبور شدی یه مزخرف دیگه سوار کنی اینجا که بعد بری راحت بخوابی.. خیلی سخت میشه.

Saturday, November 20, 2010

از سر شب ده هزار بار شنیدم! " اون رو فقط گفتم که تو بیای!!!" هیچ چیه این جمله عجیب نیست. معنی اونقدر پیچیده ای هم نداره که نشه فهمیدش. فقط نمی تونم فکر نکنم که چه خوب که هنوز این رو میگه. با این سرعت سرطانی که تا اینجا اومدیم ما پس فردا همینش م نمیشنوم دیگه.
*
شب – دور – 01:35
میگه آره.جلو شومینه خوابیدم. صدای شغال میاد زیاد
- سرد هم هست! چه خوش میگذره!
میگه آره عزیزم. ملس!

روز – جاده – 06:20
میگه موبایل تو ماشین مونده بود تازه سوار شدم. راه افتادیم.
- سرده؟
میگه ای، ملس!!!
*
روز – برگشت – حوالی ساعت 4
با بدبختی میرم سویشرت م رو میارم. زیپ ش رو که می کشم بالا.
- خب روشن کن اون لعنتی رو من دارم یخ می زنم!
میگه گرمه. میام دهنم رو باز کنم یه چیزی بهش بگم، میگه من الان داغ می کنم خب. نمیشه! خوبه.
*
روز – همینجا – 05:01
-چرا انقدر سرد شده لعنتی؟؟
خودش رو کشته میگه نمیدونم یهو!


*
*
از زور سگ لرز!

Friday, November 19, 2010

من...

Tuesday, November 16, 2010

It's relentless
Invisible
Indefatigable
Indisputable
Undeniable

So how come it looks so beautiful?
How come the moon falls from the sky?

Sunday, November 14, 2010

"برای من و احتمالا مثل من جذاب‌ترین لحظة کوهستان موقع رسیدن روی خط‌الراس است، جایی که آن ور کوهستان هم پیدا می‌شود، مثل یک قصة جدید، مثل تغییر."

از همایون اون روزا.
you came without a warning.. a message on my body..
you came without a warning.. a message on my body..
You came without a warning... a message on my body..
you came without a warning...
You came without a warning.
You came without a warning.
You came without a warning.
You came without a warning.
You came without a warning.

You came without a warning.

Saturday, November 13, 2010

لیوان چایی از 6 صبح رو میز مونده.
امروز...
بری بخوابی .ببنی نمیشه. نمی تونی. انقدر تو همین لحظه نیاز داری بری آوار شی سرش که آخه
لعنتیا این هنوز با منه!!!!!!! این هنوز با منه آخه! با من هم هست! مگه کورین آخه؟!
لعنت به آدمایی که هیچی نمی دونن. لعنت به آدما وقتی نمیشه بهشون توضیح داد!!!
حالا ثابت کن بهش! از من که سخت تر نیست.. مثه خر کیف می کنه
چه خوبن این روزات...
از خودت پرسیدی دیگه هیچ وقت اینجوری بی خیال واسه کسی می خونه یا نه؟ وقتی نه، وقتی مهم نبود، حتی وقتی مهم شد و میدونستی که می خونه، بهتر، دست تو نیست که.. وقتی اینا رو میدونی پس چی میشه که با هر بهونه ای میریزی بهم؟

Friday, November 12, 2010

به بهونه ی این عکس ها بیدار موندم. انقدر بی هدف کلیک می کنم که باز میرسم به تو. می پیچه تو همه تن م..
درد.. حسادت.. خوشی کل کلات..
که کاش با من هنوز.. .
من.. خفه شدم ازین همه شلوغی... .

Thursday, November 11, 2010

قانون بعضی چیزام اینجوریه. تو مادر باشی و ندونی و من بخوام "چیزی نیست! فلان چیز رو بخور سریع جواب میده" هات رو بشنوم و دل خوش کنم که "آره. چیزی نیست.طبیعیه گاهی!" 
حس خوبه اینکه تو مادری و نمی پرسی...

Wednesday, November 10, 2010

یه روزی مجبور میشه قصه ی خودشون رو بگه حت.من اون روز میگه ک.ه "ما دو تا به -هیچ مرزی- رحم نکردیم". 
باید بگه و اعتراف کنه که این.رو دوست داشت!

privacy concerns solitudes.
privacy
i feel i know you
i don't know how
i don't know why

i see you feel for me
you cried with me
you would die for me

i know
i need you
...

Tuesday, November 9, 2010

می بینم تکیه دادم به چارچوب در. فکرم.. از لای شلوغی شماها... به قلپ قلپ و نفس کشیدن ش تو دستای تو هم هست...
میگه: ازين توله ها ميخرم واسه بچه ت، ميبرمش با اينا حموم بي پدرو!
تو هم بيرون حوله به دست كمل ِ آبي بكش،
...
[] 
این آدمی که من همیشه می تونم جفت پا برم تو حلق ش. همیشه.
بعضی قصه ها خیلی تکراری تر از اونی هستن که دوباره تعریفشون کنی.
پنج روز از گم شدن این پروانه ی کوچیک آویزون از دست بندم می گذره. دیشب آخر شب که داشتم برمی گشتم خونه نمی دونم این عطره از کجا پیداش شد که یه دفعه سر خورد افتاد وسط آسفالت خیابون. بوی عطری که ریخته تو کیف اتاق رو برداشته. مجبورم تو هوای آلوده این اتاق نفس بکشم و با هر نفس هی یادم بیاد که زندگی آدم گاهی وقتا جلو چشمش سر می خوره می افته کف زمین و هزار تیکه می شه. هیچ کاری ام از دستش بر نمی یاد. 

این هفته کلا روزای گم کردن بود واسم. روزای از دست دادن.

[]

بدون تاریخ.

Monday, November 8, 2010

. با صدای بلند.

Sunday, November 7, 2010

هیچ چیز زیبایی وجود نداره.

ساز رو از رو میز کناری برمی داره.

نباید عصبی باشه. پاش رو میاره بالا. تکیه میده به لبه ی پایین صندلی. یه کم خم میشه جلو. آرنج دست چپ. چونه رو نگه می داره.

.زل زده تو چشماش صورتش رو میاره جلو..

این همون نگاهی نیست که می شناسی؟

این همون حالت چشمها نیست؟

ساز رو گرفته جلو صورتش.

.صورتش رو که میاره جلو..

ساز کاملا فرم لبها رو پوشونده.

.عینک ش رو در اورده. صورتش رو آورده جلوتر..

گیج و خسته و احمق نشسته تماشا می کنه.

[]

حالت چشمهای دو مرد که می دمند توی یه ساز*.. 

 

 


Saturday, November 6, 2010

بیزارم ازین سرما!!!

Friday, November 5, 2010

Bald.

Bitter.

Smoky.

.

Wood.

یه شبهایی عجیب ن، به خاطر یه باگ کوچیک تو برنامه ای که هی مجبورت می کنه با هر نوتیفیکیشنی بخندی از خودت بپرسی این جایزه ی کدوم کارته؟؟
نه هیچ چیز خاصه دیگه ای.

Wednesday, November 3, 2010

بعد چشات رو باز می کنی می بینی داری پاره میشی از بس که لازم داری بشنوی ش... ببینه جا موندی زیر این همه اشک خنده ش عوض شه یه کم. ادامه بده باز.. 

"من هیچ وقت تو دستم نگرفتمش." 
تگ این اهنگه.. که بخندی بگی ریدیو هد گوش می کنی؟
.

Tuesday, November 2, 2010

جای هر کدوم این جمله ها فقط میخوام بگم یه چیزی بگو! یه چیزی که تموم شم برم. نمیگه. تو همه ی این جمله هاش فقط فکر می کنم چیه اون چیزی که می خوام بشنوم. یه کلمه..یه جواب..که حتی اگه بی ربط ولی جواب درسته باشه.. من پیداش نمی کنم. اونم.. اون هیچ وقت پیدا نکرد.. 
...
شاید حتی نمی خوام پیداش کنه.
...
نمیشه 
نمی فهمی چقدر زمان گذشت. تهش یه عالمه سوال از همین امروز.. چرا فلان کار رو نرفتی ببینی؟ چرا گفتی امروز نه؟ چرا تا اونجا رفتی پات رو از ایستگاه مترو بیرون نذاشتی پله ها رو اومدی بالا برگشتی؟ چرا توپیدی بهش؟ چرا نبردی کلید و این خرت و پرت ها رو همین امشب بدی که نه بهونه ای باشه نه وسوسه ای.. نه حرف دوباره ای؟ چرا نمی فهمی؟
 

Monday, November 1, 2010

بالاخره نشستم سر عکسها. رندوم پاک می کنم یه چیزی برای ارائه تهش بمونه. به سه چهارتای آخر میرسم. از صورتت که اونقدرا معلوم نیست. به اولین عکس ت که برسیم و من استارت بزنم که این همون فلانیه که... ." و همزمان سریع رد کنم که یعنی انقدرام مهم نیست، شاکی بشه غر بزنه که زود نزن بره، بزن قبلی ببینم...  : عینک ت.. دستبند چوبیه..این ماهی چوبیه که من فکر می کنم ماهیه. ... یه کم میذارم جزء به جزء برسی ت کنه کیف کنم. اصلن واسه همین اومدم سراغ این عکسها. میرم بعدی. . کادر بازتره. جای بیشتری داره. : عینک ت. دستبنده..ماهیه.. گوشی ت که گرفتی ش تو دست ت.. ساعت ت.. ساعت ت. ... . .
می خوام بدونم نیش م تا کجا باید باز میشد که یعنی آآآآآ! من دقت نکرده بودم! آره ها!
خب! بگذر ! 
Mind B l o w i n g

Sunday, October 31, 2010

از صبح همه کار کردم که شب شه بیام دوش بگیرم فکر کنم این هم یه جورشه خب. اگه قرار باشه جفتمون تظاهر کنیم خب من ترجیح میدم همین قدر یه طرفه باشه. می بینم چه خوبه همه چیز.. نمی لنگه انگار هیج جای قصه...
.
خب؟ الان برم؟ کجام مگه که برم؟ اینجوری که میشه. شاید در واقع چیزی تغیر نکنه. ولی دیگه نمیشه گفت ...

Saturday, October 30, 2010

هالوین چه کوفتیه این وسط؟ اکتبر هم تموم شد.
بابا کتاب رو اورده گذاشته رو میز میگه ببین به دردت میخوره. یه نگاه میندازم میگم آره مرسی..این کتابها بیشتر گاید اند.. من اکسل بلدم..ولی خوبه کلن مرسی. دوباره میگه برش دار ببین اصلن به دردت میخوره؟ چی جوریه؟ نویسنده ش خوبه؟ یه لحظه پر میشم از غر که آخه کتاب تجاری(مثلن آموزشی) نویسنده ش مهمه مگه؟ من از کی ازین کتابا میخرم که نگاه کنم بگم خوبه یا بده! اما چیزی که نمیگم کتاب رو برمیدارم میگیرم تو دستم نرم شروع می کنم که من کلن آموزش اینجوری نمی خرم ولی خب حالا بد نیست آدم داشته باشه ش و .. که چشم میافته به "تالیف:...." میماسم یهو
!

تو این چند وقت بهر بهونه ای گریه کرده بودم جز موفقیت یکی دیگه که حواست هست چقدر عقب بود؟ حواستون هست 2 سال شد؟.. من دیگه اون آدمه بیست ساله نیستم که دل خوش کنم به چاپ یه کتاب ولی بفهمین اون چند صفحه کاغذی که هنوز منتظر اوکی شدن مراحل چاپ ش هستین روزای زندگی من بود که کاغذ شدن و کلمه و بی خوابی و بی خوابی ...  من بلدم. یه چیزه دیگه پیدا می کنم. یه کار.. یه ایده.. یه آدم.. می چسبم بهش.. تا جایی که بکشونتم.. بذار تهش نه موفقیتی باشه.. نه بنایی باشه ... نه عشقی...   

Friday, October 29, 2010

ruined.
من هیچ وقت دنبال دلیل ش نیستم. می پرسم که قیافه ت رو تصور کنم وقتی حتی جوابی نمیدی بهش.

.
اگه با الزیپ کار کرده باشی دیدی که وقتی یه فولدر جدید درست می کنی خودش رندوم یه اسمی انتخاب می کنه. گاهی اگه حواست باشه انتخابهای جالبی داره که سرگرمت می کنه. گاهی هم حواست نیست. چند تا ترکی که رو دسکتاپ سیو کردی رو کات می کنی. تو درایو موزیکت یه فولدر تازه درست می کنی و سریع بازش می کنی که فایلات رو بریزی توش. بعد بر می گردی اسم این فلدر رو بذاری هارمونیکا که یعنی داری شروعش می کنی. می بینی اسم فولدر رو گذاشته "سوآن.
"
من اینها رو باور دارم. 

Thursday, October 28, 2010

کاش آدمه رفته بود. 
...من تو یه شب به تعداد تمام نمیدونم هایی که تو همه ی عمرم گفته بودم. تو جوابه "بگو آرزو! می دونی!" هاش گفتم نمی دونم. خوب میشم
.
 قرار نبود....وایساد گفت نمیشه... من از فرداش هیچی نمی دونستم
.
این پست تاریخ نداره. یه جایی تو مرداد هشتاد و نه. که من از فرداش هیچی نمی دونستم.... 
.
 

Wednesday, October 27, 2010

من از کی رو استتوس کسی کامنت میذارم؟ این از کی به انیمیشن علاقمند شد؟ این چه مسخره بازی ایه؟

Tuesday, October 26, 2010

..drift away
I need to know
I've been sitting into a prayer pew
I need to know
There's a little hope inside of you
But that might... 
...might not be
Crushing me inside....
چه مسخره بازی ایه چرا همه جین روشن می پوشین حالا؟.
بهش میگم میدونم تو لزومن اینا رو دوست نداری. منم دهنم سرویس شد تا عادت کردم بهشون. حالا ولی واقعن با اینا لذت میبرم. داره راجع به یه چیزایی حرف می زنه تو جوابم. من از کی تا حالا گوش میدم ببینم چی میگه؟ لم دادم راحت. از لای آهنگه حواسم هست رد حرفاش رو گم نکنم فقط.

Monday, October 25, 2010

خسته شدم-خوابم میاد- شده ریتم زندگی من.

Sunday, October 24, 2010

عکس:خودم!

نه درست می خونم نه می بینم. دستم مونده رو موس . با فضای آبی تصویر به خودم میام یه لحظه. سایه ها... جایی انگار نوشته "عکاس: ..." فقط حس می کنم دلم می خواد یه کاری بکنم انقدر خوب که بخوام پاش بزرگ بنویسم " :خودم" .

یه چیزی تو آدمای تازه هست که به من میگه "خیلی خب! این همه بی حوصله ای. یه دقیقه گوش کن ببین چی میگه". هنوز.!

Saturday, October 23, 2010

خسته. جلوی اینه. سرم رو می گیرم بالا کج می کنم یه کم. یادم میافته چند روزیه رفته جای قرمزی ش. آدمه تو آینه گذشته ازین روزا. یه جایی چند سال بعد وایساده دستش باز رفته تو موهاش گردنش رو گرفته این نقطه ی سیاهه رو گردنش رو برانداز می کنه. آدمه فردا
ارومه. لبخندش راحت تره. بدون اغراق دلش تنگ میشه واسه کسی که اینجا جا گذاشته.  جا موند.
بعضی روزات رو باید یه کم از بالا نگاه کنی. کجاها نرفتی امروز؟ 

Friday, October 22, 2010

برای ما این امکان هست که از -هر- نگاهی متاثر شویم.
.
.
اعتراف.
.
[]
من نمیگم هیچی این روزا خوب نیست!
[]

Tuesday, October 19, 2010

صدام که می کنن می خوام بگم من نیستم! خلوت و خالی ام. ولی ...

این دوباره پیداش شده. دوباره همون حرفها. چندتایی آدم جدید بی دردسر هستن. تو این چند روزه دوباره مکالمه هام میکشه به "آیم نات اِ بیلیور!" . باید یه کارایی بکنم. این ساز مونده رو میز. کتاب باید بخرم. من همه ش فکر می کنم هماهنگ کنم یه روز باهات حرف بزنم یه کم. بعدش شروع می کنم. انتی بیوتیکها اثر کرده. صدام هم داره درست میشه. پنج شنبه عصر هم می تونم برم بیرون. من فکر می کنم باید ببینمت باز. باید حرف می زدیم.

[]

Monday, October 18, 2010

.
how i miss...
چسبیده کف زمین...
من بلد نیستم!

Sunday, October 17, 2010

من قصه ی سفر آدما رو به شیوه خودم گوش می کنم.
[]

Saturday, October 16, 2010

من دارم از آدمی حرف می زنم که شب ازم خواهش می کنه آروم باشم و فردا صبح خودش نگران ترین آدمه این دنیاست.
[]

Wednesday, October 13, 2010

درده
وقتی از هرزگی هم کاری ساخته نیست...

خفه م می کنه این حسادت..
فرق نمی کنه حضور یه نفر چقدر معمولی چقدر زهرمار یا وقتی هست خودت چقدر زهرمارتر حتی
مهم اینه نبودنش چیزی رو درست نمی کنه.

.

Tuesday, October 12, 2010

یه مستطیل قرمز دیگه که روش نوشته : “calm down baby.”

[]

آخه روانی الان وقته این چیزاست؟


از صبح به همه ی حالتهای ممکن فکر کردم. مطمئنن هیچ کدوم اینها قرار نیست اتفاق بیافته. جالبه آخه اصلن از قصد به اون خیلی معمولیه بیشتر از همه فکر می کنم!
یه هفته وقت داری بهش بگی پا تو که از اون در میذاری تو ..
.
یه هفته وقت داری براش توضیح بدی اگه پرحرف شدی. اگه سگ شدی. اگه گریه ت گرفت. هیچ معنی ای نداره.
اگه زانو زدی حتی..

Monday, October 11, 2010

don't look for me
i'll get ahead
remember darling

don't smoke in bed

[]

چشم بسته ترین مسیری که تو عمرم رفته بودم رو با ریتم تند و احمقانه ی این آهنگ، همینقدر خلاصه، رفتم. ....
مشکل ساز نیستم.
"تو اینجوری مسخره میشی؟"
گاهی وقت ها به یه ددلاین نزدیک تر نیاز داری
گاهی وقت ها باید انقدر سبک شده باشی که بدون اینکه صدات بلرزه....
It's time you knew
All you can ever count'on
Are the raindrops
That fall on little girl blue.

Sunday, October 10, 2010

+الان چند وقته؟
-چند وقته چی؟
حداقل دو سه درجه داغ تر از همیشه ام. از گلودرد دارم خفه میشم. عرق کردم. بازم ول کن نیستم همه ش فکر می کنم اون موقع که واسه هفته بعد نقشه می کشیدم که این جوری نبودم؟ بودم؟؟
اینجوری نرین به مثلن برنامه های من. جدی میشه ن واسه م. وقتی می بینم جور در نمیاد مهم میشه ن واسه م.

Saturday, October 9, 2010

.

راجع به محسن حرف می زنیم. ته کشیدم. میگم زشته به خدا. میگم خب! میگم یه جوریه آخه. میگم باشه بهش فکر می کنم. میگم باشـــــه!!! زیر پتو که می خزم تازه می خوام بپرسم چرا تو نه؟میخوام بپرسم چرا من تونستم تو نه؟؟! می خوام بپرسم چرا؟ دوباره.

.

پی سی رو که روشن می کنم هیچی نیست. بلنکه بلنک. تا ویندوز بیاد بالا. یاهو. جی میل. بلاگر. ... ساین این که میشم. ... تو که نیستی. می خوام. .. ساین اوت می کنم. ... ارزش نوشتن نداره. کهنه ست. بو گرفته.

.

می شینم تو تاکسی. تکست جواب میدم. یکی دو تا زنگ می زنم. تاکسی از ونک که میگذره. فقط می خوام تا خونه میرسم باشی هنوز. ...

.

[]

این تنها قراریه که پاش وایسادیم..
The architekt-Arms and sleepers
خودمم نمی دونم. خودمم که نمی دونم اصلن. ولی پرسیدم.. خیلی پرسیدم...
.

Thursday, October 7, 2010

خیلی بیشتر از خوشی ها مونه. خیلی بیشتر از بودنش. این همه نبود اصلن. راست می گفت..

به فاصله ی ساختن یه خونه..

فقط ساز دهنی

"اند آی الویز ویل کِر.."...

She said-Barclay James Harvest

Wednesday, October 6, 2010

خستگی و کثیفی و این جمله ها که آوار میشن رو سرت!
Mend کردنی نیست آقای محترم.

Tuesday, October 5, 2010

بی خوابی ها مزه کدئین میدن. دردش می پیچه تو تنه آدم. تلخی ش مثه گچ آب میشه تو دهن. صداش می پیچه تو گوشه ت که "دیونه شدی؟ نخور اون کوفت رو"
.
خسته ای. به خواب نیاز داری فقط. نه کسی که فردا صبح بیدارت کنه..

Monday, October 4, 2010

u may go all in with a pair of 2's..
u may go all in for a pair of 2's..
من حق این خوشی های یک شبه رو از خودم گرفتم. وگرنه امشب به اندازه ی همون امتحان ریاضی سخت بود..
ممم..تا صبح؟

Sunday, October 3, 2010

.
میگه "خوبه! بالاخره یه تکون خوردی.." میگم آره خوب شده هر دفعه چشمم میافته بهشون یه "خاک تو سرت که هیچی نشدی" به خودم میگم!!

Saturday, October 2, 2010

بعضی آهنگ ها رو، باید خاموش کنی، بری بخوابیشون فقط.
حداقل خیلی بد باشه. معمولی نباشه ولی.
unclean. unsound.
overtone.
یه جایی قبل همین آخر هفته.. باید وایساد جواب داد.
کلافه م. حداقل یه میز که بشه سرش چیزی رو باخت. جا نزد. دقیقن باخت.
اینجام شده یه آشغالدونیه دیگه. حالا هی فک کنم مقطعیه سیو از درفت کنم.

Wednesday, September 29, 2010

God knows I try,

but I still lose

And I get back to you,

these days run by,

but I still lose..

...

When all this loses meaning,

You'll never want it back somehow

Awake but still I'm dreaming

And never waking up..


Yet it feels like walking through a masterpiece.

Tuesday, September 28, 2010

..یه چیزایی پررنگ میشه که حتی نمیدونی چرا. شدم احمقی که فقط با حرف زدن راجع به صداها و طیف و جمله ها آروم میشه.
اطمینان.
.

Monday, September 27, 2010

این تارای سفید که خودمم برگشتنشون رو باور نکردم به جهنم، اما یادم می مونه که هنوز 2 هفته از 22 سالگی م مونده بود که به خاطر جابه جا کردن 4 تا کتاب یه هفته خوابیدم. یادم می مونه که وقتی دنبال علت گشتیم این 4 جلد کتاب سنگین ترین چیزی بود که پیدا کردیم.همه چی باید همین قدر واقعی باشه. باید بتونی مثل این کتابها برشون داری دستت بگیری ننشون بقیه بدی بگی می بینین؟ این بود اون باری که من زیرش له شدم. حالا من هی بگم له شدم زیر وزن ت.. بگم خیلی سنگین بود واسه م. کو خب؟؟؟ کجاست؟؟؟ کجایی لعنتی؟؟ من دنبال قصه ساختن نبودم.. باش که واقعیتی باشه. باش که قصه نسازم ازت. باش می خوام نشونت بدم..ساده..واقعی.. معمولی..
مطلقن
فکر می کنم چه خوب که مطلقن بی خبرم ..
یه نفر هست که ته همه ی فکرای من میگه "واقعن؟". ء
فقط می خوام شروع کینم! در و دیوارها... گریه م نداره!
سال های غریبی بود و من آن سالها صدها زن داشتم. در اتوبوسی که مادرم را از بیمارستان کارش به خانه می آورد، آنها را میدیدم. همه شان در بغل مادرهایشان بودند. مادرم به آنها می گفت "کوچولو عروس من میشی؟" و من خیلی از آنها را دوست نداشتم. حتی آن یکی که بیسکوئیت های مک زده اش دور دهانش چسبیده بود و موهای فری داشت. هر چند که تا عصر همان روز یا سه روز بعد، هنوز آنها زنم بودند و صندل پسرم، پسر آنها هم بود و همه ی آنها برای من همین صندل را می زاییدند.
[]

هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی خوندن انقدر سخت شه واسه م.
من بیشتر ازین بلد نیستم بخوام! نخواستم تا حالا... سر انقدر کم که به نتیجه رسیده بودیم قبلن.. انقدرش.. شاید فقط واسه همین روزها....

Sunday, September 26, 2010

-
شاید حضور ..

میگه دستور میدم خوب شی. میگه چند روز دیگه تولدته. میگه من اگه خدا بودم یه کاری می کردم هیچ وقت برنگرده..میگه خوش به حال خرش! میگه پسون فردا بریم وسایل بخریم! پس پسون فردا بچینیم! 9 روز دیگه توش تولد بگیریم.. میگم منم تهش به دنیا میام. دیگه اشک نیست..گریه نیست.. طوفانه.. هیچ چیزه دیگه ای دست من نیست.. اینم..

Saturday, September 25, 2010

دلم می خواست معنی همه ی اینا این باشه که تو هم ترسیدی مثل من...بس که این قصه تکراری و تلخ و ترسناکه..حق می دادم بهت.. کاش بود.

need somebody to say “it’s allright!it’s been a long time, you just missed .., he’ll be home by tomorrow!"


Thoughtless baby
Thoughtless baby
Thoughtless baby
Far far away..

Friday, September 24, 2010

به یک کتاب دیگه فکر می کنی
صفحه ی اولش، با روان نویس مشکی نوشتی
"To whom made me love."
.
.
واسه همیشه می مونه گوشه ی همون کتاب فروشی.
شعر..
and tell me if yet he is flamboyant enough for you..
The 63-year-old man, standing on the -left- foot, playing his golden flute.. "
me, here, sipping the coffee, the scene, the phonemes; going almost mad about what i hear..

wildly.

Thursday, September 23, 2010

امشب می تونستم حسرت صندلی خالی کنارش رو بخورم. می تونست حسرت سال هایی باشه که این همه دور بودم و حتی نمیدونم واسه چی؟ از چی!
.
.
.
.شلوغ بود.. گیج م. انقدر نمیدونم ازش چی می خوام که حتی زورم نمی رسه قبل اینکه خوابم ببره ازش بنویسم.

Wednesday, September 22, 2010

Have you ever tried being-listened-to?
. می دونم.. تو مثه من نیستی.. تکراری گوش نمی کنی... گوش ت خسته میشه.. خسته ت کردم من
ساعت 4 شده. می دونم باید پاشم حاضر شم. یعنی همه ی این روزها من واسه یه احتمال بیرون می رفتم؟ چیه اون بیرون ترسناکه؟
."!تکست داده "پاشو روزه اول پاییز که آدم نمی خوابه خره
نمی دونه. آدم باید همه روز رو بخوابه.. اگه زورش برسه انقدر می خوابه که نه پاییز ببینه.. نه برگشتی..
.
.
.

Tuesday, September 21, 2010

نه چون پشیمون شدم یا بعد این همه وقت روده ی یه همچین کاری رو ندارم فقط چون یه دیوار که سیاه باشه تاریک* ترین چیزیه که واسه اینا تعریف شده.
یه پوزیشن خالی شده تو عصر ارتباط. دو تایی مقاله می خونیم برنامه می چینیم توافق می کنیم. تقریبن مطمئنیم که کار رو می گیریم. ترجمه ش قراره با من باشه. رفت و امدهای اول ش هم. بعد اوضاع بهم میریزه. پیشنهاد مال اونه. من می کشم کنار. یکی دو ماه بعدش که باز جلوی یه دکه ی روزنامه وایسادیم یادم میافته اونم کشیده بیرون همون موقع. . . .
.
.
.

Monday, September 20, 2010

واقعی نبودن اذیت می کنه
وقتی واقعی نداشتی ش هیچ وقت
شبی یه بار از دست میدی ش
شبی یه بار گم میشه
شبی یه بار همه این مسیر رو بر می گردی که یه شاید یه چیزه واقعی پیدا کنی از توش که بشه به خاطرش وایساد.. که بشه گذاشت ش و رفت..


تاکید کن بهم برگردم خونه.. بگو برمی گردی؟ زود؟
. من حتی احتمالم ندم که معنی این خواستن باشه.. موندن باشه.
.
.
.
i know you are but what am i..
اتاق پر شده از کاغذ و کتاب . کتابارو میبرم پایین باز. خالی شده این قفسه ها. وقتی هستن نمی تونم فکر کنم. کتاب تو دستشه. دراز کشیده. کتابه خوب نیست. "کتاب می خونه. این کتابه خوب نیست." حوصله ش نمی گیره. من میدونم. کتاب ها گم و گور شدن لای کتابهای دانشگاه. من ازش خواهش می کنم کتابهام رو پس بده. فایده نداره. می خنده. شرط میذاره. عصبی میشه. "هیچ وقت پسشون نمیده." یه هفته گذشته . از دانشگاه زود میزنم بیرون.عجله دارم. سوار تاکسی نمیشم. گوشی م رو چک نمی کنم. جلوی کتاب فروشی مکث می کنم. هنوز نمیدونم. از خواب بیدار شده یادش رفته چه سخت گذشته دیشب ش به من. کتابها رو ورق میزنم. نمی شناسمش. با هیچ کدومه این کتابها نمی شناسمه ش. یه ساعتی چرخ میزنم. میگم "آرده این دختره.." میگه هر گهی باشه دوسش دارم. میدونم که نداره. میدونم که بغض نداره. میدونم نمیشه جلوش رو گرفت. کتاب خریدم. واسه خدافظی. ازم قول می گیره زود برم خونه. قول می گیره برم خونه. شنبه عصره. یکی دو ساعته هر چی میگه لبخند میزنم. گیر میده به روسری قرمزی که سرمه که حتمن شال چروکی که خریدیم رو سر کنم. نمیدونه امروز هیچی اصرار نمی خواد. واسه خدافظی عجله ندارم. تی شرت مشکی خریدیم. هیچ وقت تن ش نمی بینم. اون نمیدونه هنوز. رسیدیم جلوی تاکسی ها. قفل کردم. می چرخم میگم اینجوری نمیشه من باهات کار داشتم. شلوغه. همه حواسشون به ماست. کتاب ها رو میدم میگم ببخشید. من نمی تونم...دیگه نمیشه..می خوام..نمیشه..
... نمیذاره. نمیذاره لعنتی...
.
.
.
.


من عادت دارم به داشتن حساب چیزای بی ارزش
مثه شمردن روزا برای برگشتی که به من نیست
.
.
.

Sunday, September 19, 2010

میگه سرفصل ها رو بگیر. از همین حالا شروع کن. میگه اپلای و این مسخره بازی ها رو هم بریز دور این یه سال. میگه باید شروع کنم. میگه این دفعه حرف گوش کن بسه لجبازی!
میگه می تونم. میگه ایمان داره که می تونم.
نمی بینه؟ نمی فهمه واقعن؟
آدرس رو عوض می کنم.بیست و چهار ساعت نشده پشیمون میشم. که چی؟

Saturday, September 18, 2010

She is beautiful :D

اصلن تکون نداره گاهی. هی یاد خودت میندازی امشب بودها! از دست دادیا! تموم شد! /هیچی حس نمی کنی. موزیک گوش میدی به خوردت نمیره انگار. میرسه به سلیسبری. جا می خوری انقدر معمولیه واسه ت. میگی این همون آهنگه بود که اون روز با پلیرش! ... .
یادت میادها. قشنگه. آشناست. اما فقط همین. حتی نمی تونی نت ش کنی جایی. بس که معمولیه همه چی. آرومه

هی امتحان می کنی! موزیک. عکس. دایلوگ. هیچی جواب نمیده.
مسکن هم نخوردی حتی.
تغییر خاصی م رخ نداده.
هیچی واقعن!

یه نفس راحت و یه پست مضحک که می تونی به عکسه لبخند بزنی بی فکر!
این آرامش عجیب غریب!

نمی خوام یه هفته دیگه یا هفتاد سال بعد بگم که اشتباه کردم.

اینجا باشه که نتونم زیرش بزنم. که باشه که میدونستم و خودم کردم و خودم بودم همه ش. اینجا باشه که بهم یادآوری کنه چقدر دارم ور می زنم باز. که آدم ش نبودم هیچ وقت
حس فیلم سازی رو دارم که پر فکره. اما دست ش خالیه. یه مدت تو هر فیلمی که بشه بازی می کنه. بازیگر نیست. پول لازم داره. بازی می کنه که بتونه فیلم ش رو بسازه.

روزی یه بار به خودش یادآوری می کنه هنوز انقدر بدبخت نشدی. تموم میشه. برمی گردی.
بعد یه نسکافه درست کنی
..
فقط به امروز شلوغ ت فکر کنی
باید بیدار شی، ساعت ت رو برداری ببینی آدمه رفته. مطمئن باشی که رفته.

Friday, September 17, 2010

می ترسم یه روزی مجبور شم این روزها رو واسه آبجی کوچیکه توضیح بدم، بگه یادمه.
امروز یه دفتر و راپیدای جدید خریدم
فردا پس فردام یه قوطی رنگ سیاه واسه این دیواره
تا آخر هفته هیچی ازین دیوار نمیمونه
از من م....
معجزه داری هنوز لعنتی؟ یه معجزه که دیگه هیچ وقت برنگرده..

Thursday, September 16, 2010

Never back to me.
"با درد صبرکن که دوا می فرستمت.."
i apologize if it makes you feel bad seeing me so tense,no self-confidence..
But you know, we know, the winner takes it all..

when u're back, when u're back..

ماهی یه.. مریضه.. متاسفه.. می ترسه.. .

وقتهایی هست که مجبور میشم بقیه رو توضیح بدم. به هر دلیلی. آدمه. زندگی ش. میشن دو سه خط. دو سه تا جمله. واسه مفهوم بودن ش تلاش نمی کنم. هیچ وقت. واضحه. این جمله ها قطعی ان. خودم نه.. چقدر دوست دارم خودم رو بشنوم. سعی می کنم. لازم دارم. نمیشه. هنوز تارِ. محوِ..

منی که از هیچی مطمئن نیستم شبی یه بار از خودم می پرسم تا کجا می تونی؟ بس نیست؟

Wednesday, September 15, 2010

از تنهایی که بهتر باشم..
از تنهایی بهتر باشم!
تفریح م نیست که انقدر معلق باشم تو این فاصله. .
مزخرف ترین کاری که با خودم می کنم اینه که هر جایی مجبور میشم یه کم مکث کنم میگم خسته س ذهنم. نمی فهمم الان. باشه بعدن. بر می گردم. حالا این لعنتی داره مثل تراکتور کار می کنه. تو همین لحظه داره کل این سالها رو فکر می کنه. "می گفت ذهن ت تحلیل می کنه. سالمه. می گفتم راه حل ش این نیست؟ می گفت نه. ذهن ت خوب کار می کنه فقط. بعد من شاکی میشدم که اخه عوضی این که میگی غلطه..! !!به اندازه همین فکره هم طول نمی کشید که می گفت همینه که خطرناکه
. "

No parachute, it's pilot free.

'I guess it's time to go, oh no.
Don't be shy, say goodbye,
let's find out if heaven is a lie. '

'Never let me go.
I'll never let you fall.'
The more we fly, the more we climb, the more we know that heaven is a lie.

Tuesday, September 14, 2010

آدما یه جا احساس ضعف می کنن. واسه من اینجاست. "من نتونستم"

"هرگز در حسادت سه فرد و یا دو فرد وجود ندارد. ناگهان تنها یک فرد در معرض همهمه ی عشق جنون آمیزش قرار می گیرد."

[]

من تو ول کردن اینجام خوب نیستم. میشه هر دفعه می خوام بازش کنم هزار تا کار دیگه قبلش انجام بدم. میشه کنترلش کرد. اما آخر آخرش متقاعد میشم که اینجا تنهای جاییه که راحت میام ساین این میشم. یه چیزی میگم. میرم. حالا هرچی هم که بدونم همه ی اینا یه لحظه ست. اگه این لحظه هام نباشن..

Sunday, September 12, 2010

is tired of being on the roads...on the fake roads.

Saturday, September 11, 2010

لیوان چای رو میده دستم میگه "تو ام که تو خواب.."

بی دلیل و غیر عمدی نگران میشم تو نگاهش. میخنده میگه "نه..نترس چیزه.." میگم "چی می گفتم؟" میگه "هیچی فقط هی می گفتی چی بگم من؟ چی بگم من؟.."

با بسته مسکن ور میرم میگم "خیلی خسته بودم". میگه "میدونم". نمیدونه ولی. هیچی نمیدونه.

Wednesday, September 8, 2010

آهنگ هایی که توشون به جای جمله و متن و مفهوم و این خزعبلات کلمه میشنوم رو تحسین می کنم.
.
.
.
به یه چیزی بزرگ تر از اینا نیاز دارم.نه خوب. نه بد. فقط انقدر بزرگ که نبینم اینا رو یه مدت.
میز کناری نشسته ن روبروی هم کتاب می خونن. حس می کنم چه لازم دارم.. . چه لازم داشتم.
سفر...

Tuesday, September 7, 2010

سخت ش نکن دیگه

Monday, September 6, 2010

hmm,?

Sunday, September 5, 2010

overdue.
هر چی گوش میدم می خوام بالا بیارمش. این دیگه تلقین نیست. همه این آهنگا حالم رو بهم میزنه
میگه ببین تا اینجاش با من بود بقیه ش رو برو کل پیمنت ش واسه تو!.
میگم من عوضی نیستم.
میگه حساب کردم روت. گیر افتادم. می فهمی که؟ .
...
نمی فهمم.
من عوضی ام!

Saturday, September 4, 2010

چقدر شبیه قبل باز همه چی لعنتی. چرا همیشه همین شکلیه؟ چرا وقتی همه چی همونجوریه خودمون نباید همون راه رو بریم باز؟ چرا من نباید بتونم تکست بدم باز؟ چرا بهت نگم نمی تونم؟ چرا نمیذاری بتونم باز قول بدم؟تو چرا...چیزی نمی خوای دیگه ازم؟
من خیلی سعی کردم. واسه همه چی. حالا وقتی یکی یه جا از ناامنی حرف میزنه خفه م می کنه. دست خودم نیست. دوباره احمق میشم. به من میگه مثه احمقا شدی. میگه انقد احق نباش. میگه مثه احمقا شدم
لوپ شدم. سر 24 ساعت برمی گردم سر جای اولم.

Wednesday, September 1, 2010

when i say we need to talk, it means i need to talk with you. it means i want u to listen for a while, i mean after a long time i really need to talk.. really talk, don't know about what but do know that i gonna take some pills, have a glass of water in my hand calling you... by the time we're over the pills are working and i can sleep..
امروز اول سپتامبر بود.
one thought
one film
and no call for a big crew
i was born
a curling fox in a hole
hiding from danger
scared to be alone

one dove to bring me some peace
in starlight you came from the other side to offer me mercy, mercy, mercy

Tuesday, August 31, 2010

why am i feeling so sick every time we talk?
دلم یه طرح خوب می خواد..یه چیزی که بشه اجراش کرد.
خودمم این خری که هر شکلی میرم طرفش لگد میزنه...
نمی تونم کتمان کنم که خودم می فهمم گاهی که انقدر نا آروم هستم که به هر دری میزنم واسه پیدا کردنه صدایی، کلمه ای، نگاهی، حرفی که یه کم آروم م کنه فقط.
نمی تونم فراموش کنم صداهایی رو که دوستشون داشتم و به جایی رسوندمشون که تو همین شلوغی ها تو همین بهم ریختگی ها سرم داد زدن چته تو؟ چرا آروم نمی گیری یه لحظه؟

اما حسه خوبی که بعد خوندن یه نامه از کسی که کمتر میشناسمش و آرامشی که بعد سند شدن جواب ش دارم هم انقدر واقعی هست که نتونم راحت ازش بگذرم.

دکتر از اوضاع ت می پرسه شروع می کنی براش توضیح میدی که مرتب شده برنامه ت، میدونی آرت راک و کلسیک راک دوست داری، جز حالت رو خوب می کنه، بلوز کمتر گوش میدی، با جز می تونی فکر کنی می تونی فکر نکنی باهاش، بهش میگی با جز می تونی...

فرو میری تو صندلی ت میذاری خوب ور بزنه واسه خودش تو هم واسه خودت یکی از سانگهایی که دوست داری رو زدی رو ریپیت داری فرو میری اون تو.

Sunday, August 29, 2010

(چه ت شده خب دوباره؟ ( اسکز ایت سو هلپ لس لی -
(هیچی. باز نمی دونم چی گوش کنم (انسرز بک کرایینگ -


من به ساعت نگاه نمی کنم.

Cos’ I never, ever, ever fall into sleep?
And I’ve never ever ever felt so weak

Cos’ tears keep falling into my pool
Bright lights driving right into me cold

My bones keep breaking
Tearing me away from the quiet...

Saturday, August 28, 2010

نفس بکش.
راجع به زلزله هاییتی حرف میزد.. یادمه معده دردم شدید بود مامانم غر میزد تا عید دووم نمیاری اینجوری.. یادمه چقدر دوست داشتم قطع کنم.. چقدر حس میکردم خوشم نمیاد از حرف زدنش!

Friday, August 27, 2010


!من همینقدر تخصص نیافته و بی حوصله ام

Thursday, August 26, 2010

سواله که سخت نبود دیونه! گریه نداشت که!
بذار بخوابم.

نه پیله کردن اینا هیچی نه - این خط که مامانم غر میزنه نندازم رو پیشونیم، سردرده که انقدر قدرت می گیره که بالا ابرو چپم رو گیج گام گره می خوره،پر حرف که میشم.. هیچ کدومه اینا نه!

ولی وقتی بابام سگ بودن م رو با لبخند به روم میاره حواست بهم باشه اگه 3 ثانیه تو چشام نگاه کرد دیدی که از تو منفجر شدم پاشیدم تو هوا..اگه دیدی نتونستم وایسم در رفتم. یعنی ریدم . یعنی داغونم واقعن.

Mouth organ, not an object, but a perfection
باز جویی

Wednesday, August 25, 2010

قبلن فکر می کردم اینا که شعر نیست، ادبیاته! حالا فکر می کنم این کاری که این دیونه ها با واژه ها و ریتم و آهنگ می کنن فقط شاهکاره!
خوبه ها همه چی. شلوغی یه کم. باد خوبی می خوره تو صورتت. مهمونی خوبه. آهنگه خوبه. سرگیجه هه خوبه. خسته ای یه کم. خوبه. بعد یه دفعه یه لحظه میگی مثلن چه حیف شد امشب.... یه لحظه آدمه هست غر میزنه بیخ گوش ت.. یه لحظه س ها.. فقط یه لحظه..بعدش دیگه درده.. خیلی خسته ای فک کنی..
هنوزم حس می کنم وقتی تو جمعی، وقتی چند دیقه هم مسیرین، وقتی جایی هستی که بالاخره تنها نیستی، بدترین کاری که میشه با یه آدم کرد اینه که دعوت ش کنی به یه مکالمه.

یعنی هنوز!
بعضی وقتها یه اختلال لازمه. یه حمله ی عصبی. یه ضایعه ی مغزی که همه چی رو عوض کنه. فکرت رو. دیدت رو. علمیه. باور داریش. احتمال ش زیاده. می دونی. بهش فکر نمی کنی. ازین چیزاس که به خوردت دادن. همیشه هست. بعد یه جا میرسه که گیر کردی. یه دفعه یادش میافتی
اونجا زور میزنی بسازیش. یه محرک می خواد. یه تخلیه نا متعارف. یه تخلیه نا متعارف.
...

خوبه که تا تهش نفهمی اینجا آزمایشگاه نیست خودتم نمونه ی خوبی نیستی
it's not a Melody
neither of them, none of us
نه مثه این.
صدا باید مال هیچ کس نباشه. مثه وقتی کنارش دراز کشیدی چشات رو بستی داری واسه خودت می خونی. حتی اگه حاضر باشه همه چی ش رو بده که یه کم ازین صدا رو داشته باشه.

...
انگار ردِ ت رو میزنن. یه دفعه پیداشون میشه که بگن.. که بگن چی؟ رو پیشونی م چیزی نوشته؟؟


Tuesday, August 24, 2010

مغزمه بو گه گرفته. چیزی نیس :)
sometimes u need to wandera round all alone, but if u pull urself into the crowd..
but if u fail..
جوابا رو اعلام کردن. آلرژیم عود کرده. صدام رفته . میوت شدم کاملن. گوشی رو گرفتم. میگه: با ما لج کردی چرا با خودت اینجوری کردی؟
من پاز زدم
منتظر جواب نیست. جواب ندارم. یه کم سفت وایمیسم تا یکی دو تا جمله دیگه م بگه.
...
من ریدم به زندگی م باز. خب. باشه. حالا تو بگو کله شق.
سه سال گذشته. بغض این هنوز بیخ گلومه. چند سال دیگه. یه جا دیگه میگم که داشتم خفه می شدم اون موقع که تو این دفعه برگشتی گفتی خودم کردم و میدونستی که من نکردم!

[]
تقویمم ریخته بهم. خودم. واضحه که تاریخ و این نوشته هم خونی نداره.

Monday, August 23, 2010

hate it when i am so damn messed up
don wanna hurt
sorry

btw, i've got a new name! :)
من نمی دونستم امروز یکم ئه! تقویم رو گرفتم دستم اومدم اینجا بازم باورم نمیشه! کار انجام نداده ای مونده مگه؟
خب قبول که نمی ارزید. وابستگی و دوس داشتن و هر چی بود هم ریختیم دور. با اون چند دیقه اولی که از خواب بیدار میشم لازمش دارم واقعن چی کار کنم؟

Sunday, August 22, 2010

روده ش رو داری قبل اینکه با زمان کمرنگ شه و وقت رفتن ش شه بهش بگی خسته ت می کنه با حرفای تکراری ش؟
که دیگه نشنویش؟ که بگی قید این لیژر تاک ها رو قبل سفرش زده بودی که درس و دانشگاه و دوری رو بهونه کردی هی تو جواب گریتینگ اب و هوا ایتلی رو پرسیدی ازش؟

روده ش رو نداری پاش نباشی و سر تکون ندی که اگه دل ش به این خوشه بذار باشه خب



می بینی؟ فرقی نداره. همه تو موقعیت های مشابه رفتارای یکسان دارن. این بیسه رفتارشناسیه. یادته؟ کتاب سبزه.واسه این میگم می فهمم این وضع رو. کلافه م فقط یه کم.

Saturday, August 21, 2010

Spencer is the story of the prodigal son: the wanderer returned from the wild beyond.

The song starts strangely in that the singer, who is not Spencer, claims that ‘this tune was compos-ed by Spencer the Rover’, yet the song proceeds in the third-person.

The origin of the song is unclear, like a lot of folk songs. But it is certainly northern English , as evidenced by the content.


...


This tune was composed by spencer the rover

as valiant a man as ever left home

and he had been much reduced

which caused great confusion

and that was the reason he started to roam

..



and it's where the story begins:

: a wanderer returns where she belongs to.
would die for the british accent, heard here.
ain't my fault.
بعد این همه "می فهمم. چیزی نیست. کاره دیگه نمیشه کرد"ها باید آرشیو رو اسکرول کنم واسه اینکه پیدا کنم ببینم چی بود اون راه حله فیلترش که یادم نمونده. بعد له میشم ازین همه مزخرفی که به خودم گفتم و میگم. ازین همه که پیش ش له شدم. ازین همه که واقعی بود. خیلی واقعی بود که این همه عذابم داد که چرا واقعی یه من حالا...اینجا..پیش اینه..که اگه نبود هیچ وقت این شکلی نمیشد.
شایدم تقصیره خودم بود.
شایدم این دفعه واقعن به خاطر این قرص ها بود.
شایدم تونستم خب یه مدت دیگه برگردم اینجا یه نگاه به اینها بندازم و لبخند بزنم. سبک باشم. زود باشه لطفن

Friday, August 20, 2010

یه مدت خواب نبینم. هیچی. خواهش می کنم

Wednesday, August 18, 2010

به نظرت میشه برا یه هیت گریه کرد؟ اِ مستر پیس؟
a big hit.

Tuesday, August 17, 2010

نکته مشترک همه این هیت ترک ها اینه که همشون من رو عصبی می کنن. خوبه ها. آرومه. یه جا میرسه می بینم چند دقیقه از آهنگ گذشته من نشنیدم ش. آهنگ سوار گردنه منه دقیقن. سنگینه. قلبم تند میزنه. پام. این ترک ها رو هیچ وقت رد نمی کنم. نمی تونم یعنی. دست من نیست. تا جایی که دوباره ریتم ثابت میشه. موزیک قطع میشه.خودش میره ترک بعدی. منم انگار باری بوده که رو دوشم بوده، حالا برداشتن فشار رو. نفس م برمی گرده. واقعن. بعضی وقت ها ، وقتی ترکها کوتاهن. کل آلبوم میشه همین هیت ترکه. مثل این یکی.
Let the darkest in
Don’t mind giving in
Cause it eats you up, it chews you up, it spits you out, Yeah, it twists you out

Monday, August 16, 2010

من نگرانه این یه تار موی سفید نیستم. نگران نیستم اصلن. مسکن می خوام فقط.
من خودم رو ثابت نمی کنم
به خوردش نمیدم
می خوام یه جا برسه
تموم شه

یه جا برسیم بگه تموم شده
نمی تونه دیگه

مثه من
مطمئنم خاصیت خودمه که آدمای سگ و مودی و گه رو ترجیح میدم
"مرد باش. لم بده با سیبیلت ور برو فکر کن بگو "چی شد که این دختره به این گه کشیده شد؟
منم گه بخورم بگم نکن اونجوری.

Sunday, August 15, 2010

زنگ زده باید بگم اون شب، گیشا، خسته و عصبی و بدبخت مونده بودم گوشه خیابون فقط
خواستم برسونیم
گوشی رو گرفتم دستم لم دادم خوش و خر و لوده حرف می زنیم باهم.
زدم بیرون که از گه کاریه شب قبل بگذره
تا چهار صب نشستم. یه گند تازه.ساعت دو به زور چشام رو باز کردم رفتم پیشش می بینم با یه مایتابه و دو تا هات داگ و سس و کره وایساده جلو گاز.
...
زندگیه گهی شده.

Friday, August 13, 2010

حتی چیزایی که می خونن :|
آدما آهنگاشون نیستن.
راحتم کرد وقتی گفت اگه می خوای از لیست منم پاک کن آی دی ت رو.گیج بودم ازین خوابها هنوز.وقتی برگشتم و تشکر کردم و ازش خواستم که خودش پاک کنه.خواستم بفهمه اگه داره ادعایی می کنه و منه گه جوابی ندارم واسه ش
منم جاش ازش خواهش می کنم که خودش این کارو کنه.

گفت "داون" و من فقط لبخند زدم. خودم بودم اون بدبختی که اون پشت نشسته بود. من با خودم کردم همه اینها رو.
.دفعه اولی که دانهیل گرفتیم، خودم با سرفه دادم بیرون گفتم مثه بهمنه
اولین باری هم که کَمِل کشیدم. خودم گفتم چه خوبه این.
اما حالا از کَمِل کشیدن می ترسم. شاید به خاطره تاکید بی دلیل ش این دو سه دفعه ی آخر.
شایدم خودم شورش رو در اوردم.
این دومی منطقی تره.

Thursday, August 12, 2010

سی سامثینگ
انی ثینگ
پیلیز

Wednesday, August 11, 2010

هیچ کدومه اینا اهمیت نداره. فقط اون روز صبح. که دوسش داشتم.برگردی هیچ کدوم این مزخرفات رو بهت نمیگم. برگرد.مثه سگ دروغ میگم!
برگشته. میگه میخوام صدات رو بشنوم. من اینجا دیگه موبایل ندارم وگرنه..
میگم صدام داغونه. پیر شده. منم وگرنه...
زانو زدی تو عمرت؟ رد ت کردن هیچ وقت؟
من اون شب قرار بود بگم دوست ندارم. اون موقع که گفتم "راحت باش" قرار بود بگم "دیگه" دوست ندارم.
که توام راحت شی. بدموقع زنگ زده بودی. بی دلیل برداشتم گوشی رو. خر شدم که حرف نزدم.
. قطع که کردم. صدات تو گوشم بود هنوز. خواستم جواب تکست رو بدم. تو گوشم بود هنوز اسمم.
بد موقع گفتی دوسم داری. خوب نبودم لعنتی. نذاشتی بگم دوست ندارم. چرت گفتم باز. گفتم منم. گفتم حتی اگه نباشی. گفتم راحت باش. باید می گفتم دیگه دوست ندارم. نذاشتی لعنتی..
صدات تو گوشمه هنوز ..

Tuesday, August 10, 2010

بعضی وقتا گذشته رو باید کاغذ کرد، اسم کرد، جمع کرد توی گونی برد ریخت وسط حیاط یه کبریت کشید.
نمی دانست از تهی شدگی گریه می کند یا از درد ... یکباره ته دلش خالی می شد و گریه می آمد می آمد ...می آمد ...بدنش را کرخ می کرد ، یخ می کرد ، و مزه ی تلخ و مهوع دهنش ، آزارش می داد . انگار در ساحل دریایی کف کرده ایستاده که همه ی ماهی هاش مرده و گندیده اند و باد بوی نعش را شلاق کش می آورد توی بینی اسفاری و او چاره ای ندارد جز نفس کشیدن ....

*
[]
i'm a coward.
می ترسم. واقعن.

هزار و دو: جلو انداختنش تاثیری رو نتیجه نداره.
شاید یه کم تند تر فقط. یه کم تیز تر. بی حوصله تر
[]

هزار: حرف مفت!

Monday, August 9, 2010

همیشه روزای داغون من، روزایی که تا ته تو گه فرو رفتم یکی پیدا میشه که با دوستش شرط بسته باشه من میشینم ترک موتورش.بعد من لبخندم هم میاد.امروز شوخیم هم گرفت. خوب بود اصلن امروز. عادی بود بابا. ولگردی امروزم خوب بود واقعن.خودم بودم عجیب. با کلی مسیره تازه.بدون کتاب فروشی و خیابونای شیب دار و کاغذ و کتاب و پاتوق دنجی که بشه دوباره بهش عادت کرد. یه نفره. بدون آهنگ حتی. با یه عالمه بار و بندیل امروز رو پله ی هر ساختمونی که جلوش درختی بوته ای ماشینی پارک بود، چیکار کردم؟...چه گهی خوردم امروز من؟ کافه ای هست اصلن دیگه؟شاید خواستم سرمو بندازم پایین برم یه ساعتی بشینم یه جا. ول که نمیشه گشت. شوخی م هم تموم میشه دیگه.این راپید مشکیه هم تموم شده. می نویسه.اعصاب خورد می کنه. یکی دیگه باید بخرم. دهنت بو گه گرفته تا حالا؟ تلخ شدی؟ من هنوزم میگم این آشغالا رو میزنم به دهنم مزه ماهی میدن.این بوی گه خفه م کرده. اینا تنهایی هم همین مزه رو میدن. دلت شعر خواسته تا حالا؟.
[]

لت هیم گو پیلیز.
هزار و یک:
تا حالا زانو زدی التماس کنی؟ تا حالا فلج شدی تو؟
ازین بیشتر که نمی تونسم دیگه

تقصیر من ننداز!
فقط مطمئنم دنبال این نبودو دیدم که تلاش کرد حالا نه شاید واسه درست کردن یا بهتر کردنش ولی دیدم که واسه نگه داشتنش لحن ش عوض شد.

هزار و یک: چرا دو هفته؟
هزار:
لت هیم گو
نتیجه هزار و یک:
واقعن خب هرجوری حساب کنیم دو هفته خیلیه
حتی اگه واسه موندن بود ام.
خیلیه دو هفته

[]
تازه یک
این حسه
نه تقصیره نه هیچی
بهونه ست واسه یه کمه دیگه


یه هفته ش با من
دو شنبه ی دیگه
صفر شدم
تمووم

Sunday, August 8, 2010

از هر چی مکتب و مزخرفات اینجوریه،شخصن/عمیقن/قلبن/در واقع/هر جوری که فکرش رو کنی بدم میاد
2
این احمقی که از همه چیش گذشته که ثابت کنه
یه بار دیگه لازم داره
که بتونه هنوز
قیمت ش رو هم
می پردازه

زیاد رفته
زیاد رفته احمق

Saturday, August 7, 2010

Don't you know life turns me?
همه چیم باهم تموم شده واقعن

Monday, August 2, 2010

چرت
بی ربط
می دونم

لازم دارم
یه دفعه چشمت میافته به یه کم اون ور تر
می بینی کسی که فکرش هم نمی کردی هنوز درگیر یههمچین چیزی باشه نشسته تئوری می خونه بحث می کنه فکر می کنه واقعن
می بینی واقعیه انگار
دیگه من هیچی نیستم به هیچی اعتقاد ندارمه جواب نمیده
سوفسطاییا تموم شدن خیلی وقته مردن
آدمه گم شده تو این سالها توهم جرئت نکردی بگردی پیداش کنی یقه ش رو بچسبی بگی حالا چی؟ حالا که دیدی اینم؟ حالا که می دونیم همه اینا مزخرفن!حالا چی کار کنم با بقیه ش؟
حالا که مرده اون چیزی که تو ازش می ترسیدی! حالا تو بگو!


آدمه نیست
پشتیبانی نداره
نمیگه
من:


من چامسکی رو بهتر از دکارت می فهمم. خوب میگه. فکر کرده. دور نزده. حرف حساب زیاد زده.
چامسکی واقعی تر از دکارته. سردرد زبان داشته و ذهن ودنبالش که بری یه مشت معادله و کانیزمه که وجود دارن میبینی. دکارت ازوناییه که دردش رو پیدا کرده. سرگیجه هه رو خوب گفته. دکارت رو می خونی می بینی اه آره این منه که شک می کنه. کیف می کنی که به! چه خوب می فهمم این چیزی که دکارت بزرگ اینهمه کشت خودش رو تا پیداش کرد. حس خوب میده بهت. بعد باهاش میری جلو یه صندلی میذاره واسه تو. یکی بزرگ تر.. تو ذهن خودت واسه یکی دیگه حساب وا می کنه واسه ت. بعد دیگه کارش با همین 2 تاس. می چینه روش میره بالا. ایمانم میاری باهاش. ماورا هم نشونت میده..... دکارت ازیناست که نمی فهممش. ته حرفاش ولی واقعن همینه.

1

Sunday, August 1, 2010

I'm gonna take it with me
When I go

All broken down by
The side of the road
I was never more alive or
Alone
I've worn the faces off
All the cards

I'm gonna take it with me
When I go

Saturday, July 31, 2010

خودم
نه شوت بازی
نه هیچ بازیه دیگه ای
نه معترضم نه شاکی
واسه من همین 10 تا اسم مونده
حتی اگه دیگه نشه ازینا کند.
میشه قبول کرد تهشه
من ازین ایزوله تر نمیشم
با آدمه یا با آدمه
همینه
دیگه زور نمی زنم
باور کن
نه حرفی دارم
نه حوصله
ain't sorry for none of us!

Thursday, July 22, 2010

i apologize if it makes you feel bad seeing me so tense,no self-confidence..
But you know, you see, the winner takes it all..

-
mmm,
here i've got someone to love, now, it doesn' matter how long does it last, really, no more, he's the one i always,always, care about, and, if i am to lose, i want him to be the winner!

i do, like it, so.

-

Happy birth day luv!
The gods may throw a dice
Their minds as cold as ice
And someone way down here
Loses someone dear
The winner takes it all
The loser has to fall
It’s simple and it’s plain
Why should I complain.

Wednesday, July 21, 2010

اگه همه ی من از صبح سر پا مونده
اگه نشنیده
ندیده
خواهش کرده
برنامه چیده
کرکر خندیده
واسه این بوده که آدمه آخرش وقتی این شکلی خسته شدم که دیگه حتی درست نمی تونم نگران باشم، یه جمله بگه.یه جمله که بیارزه به همه ی اینها!
وقتی اطمینان نیست

Thursday, July 15, 2010

How much worse then if we all deny each others' needs?

Monday, July 12, 2010

i got sunshine in my stomach
Like i just rocked my baby to sleep.
i got sunshine in my stomach
But i can't keep me from creeping sleep,
Sleep, deep in the deep.

Sunday, July 11, 2010

این وقتها می خوام بگم من نیستم!این شکلی نمی تونم!

ولی لال میشم
هی فک می کنم تا اینجاش بودی بقیه ش هم ببند دهنت رو باش فقط
چقدر دیگه مونده مگه؟

Wednesday, July 7, 2010

از همه آدمای این شهر بدم میاد
بدون استثناء

Monday, July 5, 2010

there are nights u're so bored of.. everything,
..

Sunday, July 4, 2010

یه نفره سخته لعنتی..

Friday, July 2, 2010

-می دونی چه جور آدمی هستی؟
+ گه! خیلی گه!
- حتی اگه من درسته مطلق باشم غلطه مطلق باشی میشینی با منطق دهن من رو می بندی
- به من چه اصلن
- حداقل تو افکار من نرین!
می خوام بگم ریدم به تو و افکارت که هر وقت پیدات میشه گند میزنی به من!
من چی کار دارم به شما؟ من با خودمم کاری ندارم
..
بسه خب.تموم شده

Wednesday, June 30, 2010

خخخخخ!!!
حالا بمیر با این آدم ت

Sunday, June 27, 2010

دقیقن تا لحظه ای که سوپروایزر محترم زنگ بزنه فکر می کردم یکی دو تا کلاس خیلی هم بد نیست. هم شلوغ نمیشه. هم خودم ریکاور میشم.هم مجبورم می کنه یکی دو ساعتی بی خیاله همه چی باشم!
بعد گوشی رو بر می دارم "میوت رینگ" رو می زنم، میذارمش اون ور!

یه همچین احمقی :ی

Friday, June 25, 2010

[]
قبلنا سعی می کردم بفهمونم "حوصله شلوغی رو ندارم" بعد دیدم "آره بابا منم حوصله شلوغی رو ندارم!" "بیا" " باش"ها خیلی نرم دارن دهنم رو صاف می کنن. بعد تصمیم گرفتم تو 2، سه تا مکالمه اول م بگم "خب من خیلی اجتماعی نیستم". بعد هی من اجتماعی نبودم. حوصله ش نبود. حس ش نبود. بعد شد یه خط که خیلی محدود دور آدمهای دور و ورم کشیدم و هی "ببخشید کلاس دارم" "بعدا حرف می زنیم" "سرم درد می کنه" "نمی تونم" "نیستم" "نیستم".
.
با آخرین نفری که آشنا شدم. با تازه ترین کسی که باز شروع کردم. باید یه هیولا ساخته باشم. ازین گهی که هستم. ازین که هیچی نیستم. ازین که آدمه هیچی نیستم!
تیکه پارچه ها خوبن
نه واسه اینکه وصله بزنی جات رو اندازه یه نفره دیگه بزرگ کنی

رنگی ان، مهیج ان، گه کاریهات رو باهاشون می پوشونی
من خواستم
این دفعه من خواستم!

من خواستم واقعن. یه باره دیگه کسی بگه من نخواستم.. فقط یه بار دیگه می خوام کسی بگه من نخواستم!

Thursday, June 24, 2010

فک کن بخوام ثابت کنم که می تونم!

چند تا آدم رو ول کردی همینجوری؟ چند بار گذشتی؟ واسه چند نفر باید گریه می کردی که نکردی؟

این یکی تلافی همه اینها رو د
ر اورد.

حالا فک کن چی جوری می تونه!
just leave man..if u want it
so leave
why are u so indifferent to mey? how could ya?
why am i so damn accustomed to you?
کِش میاد
[]

Sunday, June 20, 2010

need to talk bout it
..
turn off the lights for it triggers the pain
مثل اینکه بخوای همه وزن ت رو یه جا دیگه سوار کنی
نمیشه خب
.

Friday, June 18, 2010

یه کارگاه
پر و بهم ریخته و رنگی
.
.
.
وسط این ترجمه هه. وسط این امتحان ها.

این آهنگه که داره پلی میشه
!

Wednesday, June 16, 2010

بیاد ببینه هر چی کتاب و نظریه و قناصی سقفه اون رصدخونه ست بالا اوردم
بگه چیزی نشده
دوباره شروع کن
به یه آقای معصومی نیاز دارم
بیاد سر کلاس
حرف بزنه
راه بره
زل بزنه تو چشام "آآآآ...ببین..همینه"
من تنظیم شم
با انگشت شصتش ابروش رو بده بالا
من پر شم خالی شم
بره
!
شاکی ام

Tuesday, June 15, 2010


she's not a rhino so she cannot ..

ازین درد لعنتی که مچاله می کنه.