Friday, December 31, 2010
Thursday, December 30, 2010
امروز.. تو همون خونه.. با هر حرکتی که می کردم احساس می کردم چقدر بیشتر منزجرش می کنم.
امروز خیلی جمله های اشنا شنیدم!خودم بودم که این حرفها رو میزدم.اما نه من هیچ وقت تلخی اینها رو حس نکرده بودم.
این کلید امروز تیشه بود..زدم از بیخ! زدم پای چیزی که همتون گفتین بزن.
امروز تاریخ نداشت.
Wednesday, December 29, 2010
Monday, December 27, 2010
Sunday, December 26, 2010
.وقتی هیچ کاری از دستم بر نمیاد فک می کنم باید برم دوش بگیرم. هیچ چیزه دیگه ای مهم تر ازین نیست. یه دفعه همه چی متوقف میشه. همه چی لنگ اینه که بری دوش ت رو بگیری. همه چی میمونه واسه بعدش. بعدش، از اون تو که بیرون میای همه چی بهتر شده. دیگه واقعن می تونی نفس بکشی
گاهی هم هست که وایسادی جلوی آینه داری موهات رو خشک می کنی می بینی چقدر همه هیکلت رو گند گرفته! باید بری دوش بگیری.
Saturday, December 25, 2010
Thursday, December 23, 2010
Wednesday, December 22, 2010
Monday, December 20, 2010
Sunday, December 19, 2010
Saturday, December 18, 2010
Wednesday, December 15, 2010
Monday, December 13, 2010
Sunday, December 12, 2010
تا دستهایی رو که برای آخرین بار گرفتن رو بخشی از یه آرزو ببینن.. که قشنگ ترین واقعیته هر آرزو
اینه که هیچ رسیدنی تو کار نیست
..
And if I have to go, will you remember me?
Will you find someone else, while I'm away?
There's nothing for me, in this world full of strangers
It's all someone else's idea
I don't belong here, and you can't go with me
You'll only slow me down
Until I send for you, don't wear your hair that way
If you cannot be true, I'll understand
Tell all the others, you'll hold in your arms
That I said I'd come back for you
I'll leave my jacket to keep you warm
That's all that I can do
And if I have to go, will you remember me?
Will you find someone else, while I'm away?
Saturday, December 11, 2010
That's abandoned and cold
Folks moved out of it a
Long time ago
And they took all their things
And they never came back
Looks like it's haunted
With the windows all cracked
And everyone call it
The house, the house where
Nobody lives
Once it held laughter
Once it held dreams
Did they throw it away
Did they know what it means
Did someone's heart break
Or did someone do somebody wrong?
Well the paint was all cracked
It was peeled off of the wood
Papers were stacked on the porch
Where I stood
And the weeds had grown up
Just as high as the door
There were birds in the chimney
And an old chest of drawers
Looks like no one will ever
Come back to the
House were nobody lives
Once it held laughter
Once it held dreams
Did they throw it away
Did they know what it means
Did someone's heart break
Or did someone do someone wrong?
So if you find someone
Someone to have, someone to hold
Don't trade it for silver
Don't trade it for gold
I hav´got all of life's treasures
And they are fine and they are good
They remind me that houses
Are just made of wood
What makes a house grand
Ain't the roof or the doors
If there's love in a house
It's a palace for sure
Without love...
It ain't nothin but a house
A house where nobody lives
Without love it ain't nothin
But a house, a house where
Nobody lives.
i was separated from you
You became a citizen of a world held like a zoo
One step through the airlock
Where the chemicals can't get through
Up around the river bend
i was separated from you
Up around the river bend
the specialists changed you
You became a prisoner of a world kept like a zoo
Outside real life waiting for you and for me
Outside all our lives awaiting the chance to be
Up around the river bend
Up around the river bend
Up around the river bend satan's angels fly
Up around the river bend satan's angels fly..
Friday, December 10, 2010
Thursday, December 9, 2010
Sunday, December 5, 2010
Friday, December 3, 2010
Thursday, December 2, 2010
Wednesday, December 1, 2010
...
.
.
امشب هیچ کدوم این نوشته ها تموم نمیشن. شب هم..
Tuesday, November 30, 2010
isn't it i l l e g i b l e? so leave..
i ve really missed myself here...
i need a place of my own, and i m too much of a coward to change it now..
.
i m to much of a coward
.
.
Monday, November 29, 2010
Saturday, November 27, 2010
Tuesday, November 23, 2010
Monday, November 22, 2010
Saturday, November 20, 2010
شب – دور – 01:35
میگه آره.جلو شومینه خوابیدم. صدای شغال میاد زیاد
- سرد هم هست! چه خوش میگذره!
میگه آره عزیزم. ملس!
روز – جاده – 06:20
میگه موبایل تو ماشین مونده بود تازه سوار شدم. راه افتادیم.
- سرده؟
میگه ای، ملس!!!
*
روز – برگشت – حوالی ساعت 4
با بدبختی میرم سویشرت م رو میارم. زیپ ش رو که می کشم بالا.
- خب روشن کن اون لعنتی رو من دارم یخ می زنم!
میگه گرمه. میام دهنم رو باز کنم یه چیزی بهش بگم، میگه من الان داغ می کنم خب. نمیشه! خوبه.
*
روز – همینجا – 05:01
-چرا انقدر سرد شده لعنتی؟؟
خودش رو کشته میگه نمیدونم یهو!
*
*
از زور سگ لرز!
Friday, November 19, 2010
Tuesday, November 16, 2010
Sunday, November 14, 2010
you came without a warning.. a message on my body..
You came without a warning... a message on my body..
you came without a warning...
You came without a warning.
You came without a warning.
You came without a warning.
You came without a warning.
You came without a warning.
You came without a warning.
Saturday, November 13, 2010
Friday, November 12, 2010
Thursday, November 11, 2010
Wednesday, November 10, 2010
Tuesday, November 9, 2010
این هفته کلا روزای گم کردن بود واسم. روزای از دست دادن.
Monday, November 8, 2010
Sunday, November 7, 2010
هیچ چیز زیبایی وجود نداره.
ساز رو از رو میز کناری برمی داره.
نباید عصبی باشه. پاش رو میاره بالا. تکیه میده به لبه ی پایین صندلی. یه کم خم میشه جلو. آرنج دست چپ. چونه رو نگه می داره.
.زل زده تو چشماش صورتش رو میاره جلو..
این همون نگاهی نیست که می شناسی؟
این همون حالت چشمها نیست؟
ساز رو گرفته جلو صورتش.
.صورتش رو که میاره جلو..
ساز کاملا فرم لبها رو پوشونده.
.عینک ش رو در اورده. صورتش رو آورده جلوتر..
گیج و خسته و احمق نشسته تماشا می کنه.
[]
حالت چشمهای دو مرد که می دمند توی یه ساز*..
Saturday, November 6, 2010
Friday, November 5, 2010
Wednesday, November 3, 2010
Tuesday, November 2, 2010
Monday, November 1, 2010
Sunday, October 31, 2010
Saturday, October 30, 2010
Friday, October 29, 2010
Thursday, October 28, 2010
Wednesday, October 27, 2010
Tuesday, October 26, 2010
Monday, October 25, 2010
Sunday, October 24, 2010
عکس:خودم!
نه درست می خونم نه می بینم. دستم مونده رو موس . با فضای آبی تصویر به خودم میام یه لحظه. سایه ها... جایی انگار نوشته "عکاس: ..." فقط حس می کنم دلم می خواد یه کاری بکنم انقدر خوب که بخوام پاش بزرگ بنویسم " :خودم" .
Saturday, October 23, 2010
Friday, October 22, 2010
Tuesday, October 19, 2010
این دوباره پیداش شده. دوباره همون حرفها. چندتایی آدم جدید بی دردسر هستن. تو این چند روزه دوباره مکالمه هام میکشه به "آیم نات اِ بیلیور!" . باید یه کارایی بکنم. این ساز مونده رو میز. کتاب باید بخرم. من همه ش فکر می کنم هماهنگ کنم یه روز باهات حرف بزنم یه کم. بعدش شروع می کنم. انتی بیوتیکها اثر کرده. صدام هم داره درست میشه. پنج شنبه عصر هم می تونم برم بیرون. من فکر می کنم باید ببینمت باز. باید حرف می زدیم.
[]
Monday, October 18, 2010
Sunday, October 17, 2010
Saturday, October 16, 2010
Wednesday, October 13, 2010
Tuesday, October 12, 2010
Monday, October 11, 2010
Sunday, October 10, 2010
Saturday, October 9, 2010
راجع به محسن حرف می زنیم. ته کشیدم. میگم زشته به خدا. میگم خب! میگم یه جوریه آخه. میگم باشه بهش فکر می کنم. میگم باشـــــه!!! زیر پتو که می خزم تازه می خوام بپرسم چرا تو نه؟میخوام بپرسم چرا من تونستم تو نه؟؟! می خوام بپرسم چرا؟ دوباره.
.
پی سی رو که روشن می کنم هیچی نیست. بلنکه بلنک. تا ویندوز بیاد بالا. یاهو. جی میل. بلاگر. ... ساین این که میشم. ... تو که نیستی. می خوام. .. ساین اوت می کنم. ... ارزش نوشتن نداره. کهنه ست. بو گرفته.
.
می شینم تو تاکسی. تکست جواب میدم. یکی دو تا زنگ می زنم. تاکسی از ونک که میگذره. فقط می خوام تا خونه میرسم باشی هنوز. ...
.
[]
Thursday, October 7, 2010
Wednesday, October 6, 2010
Tuesday, October 5, 2010
Monday, October 4, 2010
Sunday, October 3, 2010
Saturday, October 2, 2010
Wednesday, September 29, 2010
Tuesday, September 28, 2010
Monday, September 27, 2010
Sunday, September 26, 2010
میگه دستور میدم خوب شی. میگه چند روز دیگه تولدته. میگه من اگه خدا بودم یه کاری می کردم هیچ وقت برنگرده..میگه خوش به حال خرش! میگه پسون فردا بریم وسایل بخریم! پس پسون فردا بچینیم! 9 روز دیگه توش تولد بگیریم.. میگم منم تهش به دنیا میام. دیگه اشک نیست..گریه نیست.. طوفانه.. هیچ چیزه دیگه ای دست من نیست.. اینم..
Saturday, September 25, 2010
Friday, September 24, 2010
Thursday, September 23, 2010
Wednesday, September 22, 2010
Tuesday, September 21, 2010
Monday, September 20, 2010
Sunday, September 19, 2010
Saturday, September 18, 2010
She is beautiful :D
Friday, September 17, 2010
Thursday, September 16, 2010
Wednesday, September 15, 2010
Tuesday, September 14, 2010
Sunday, September 12, 2010
Saturday, September 11, 2010
Wednesday, September 8, 2010
Tuesday, September 7, 2010
Monday, September 6, 2010
Sunday, September 5, 2010
Saturday, September 4, 2010
Wednesday, September 1, 2010
Tuesday, August 31, 2010
Sunday, August 29, 2010
Saturday, August 28, 2010
Friday, August 27, 2010
Thursday, August 26, 2010
نه پیله کردن اینا هیچی نه - این خط که مامانم غر میزنه نندازم رو پیشونیم، سردرده که انقدر قدرت می گیره که بالا ابرو چپم رو گیج گام گره می خوره،پر حرف که میشم.. هیچ کدومه اینا نه!
ولی وقتی بابام سگ بودن م رو با لبخند به روم میاره حواست بهم باشه اگه 3 ثانیه تو چشام نگاه کرد دیدی که از تو منفجر شدم پاشیدم تو هوا..اگه دیدی نتونستم وایسم در رفتم. یعنی ریدم . یعنی داغونم واقعن.
Wednesday, August 25, 2010
اونجا زور میزنی بسازیش. یه محرک می خواد. یه تخلیه نا متعارف. یه تخلیه نا متعارف.
...
خوبه که تا تهش نفهمی اینجا آزمایشگاه نیست خودتم نمونه ی خوبی نیستی
Tuesday, August 24, 2010
Monday, August 23, 2010
Sunday, August 22, 2010
Saturday, August 21, 2010
The song starts strangely in that the singer, who is not Spencer, claims that ‘this tune was compos-ed by Spencer the Rover’, yet the song proceeds in the third-person.
The origin of the song is unclear, like a lot of folk songs. But it is certainly northern English , as evidenced by the content.
شایدم تقصیره خودم بود.
شایدم این دفعه واقعن به خاطر این قرص ها بود.
شایدم تونستم خب یه مدت دیگه برگردم اینجا یه نگاه به اینها بندازم و لبخند بزنم. سبک باشم. زود باشه لطفن
Friday, August 20, 2010
Wednesday, August 18, 2010
Tuesday, August 17, 2010
Monday, August 16, 2010
Sunday, August 15, 2010
Friday, August 13, 2010
منم جاش ازش خواهش می کنم که خودش این کارو کنه.
گفت "داون" و من فقط لبخند زدم. خودم بودم اون بدبختی که اون پشت نشسته بود. من با خودم کردم همه اینها رو.
Thursday, August 12, 2010
Wednesday, August 11, 2010
که توام راحت شی. بدموقع زنگ زده بودی. بی دلیل برداشتم گوشی رو. خر شدم که حرف نزدم.
. قطع که کردم. صدات تو گوشم بود هنوز. خواستم جواب تکست رو بدم. تو گوشم بود هنوز اسمم.
بد موقع گفتی دوسم داری. خوب نبودم لعنتی. نذاشتی بگم دوست ندارم. چرت گفتم باز. گفتم منم. گفتم حتی اگه نباشی. گفتم راحت باش. باید می گفتم دیگه دوست ندارم. نذاشتی لعنتی..
صدات تو گوشمه هنوز ..
Tuesday, August 10, 2010
*
[]
Monday, August 9, 2010
[]
لت هیم گو پیلیز.
Sunday, August 8, 2010
Saturday, August 7, 2010
Monday, August 2, 2010
می بینی کسی که فکرش هم نمی کردی هنوز درگیر یههمچین چیزی باشه نشسته تئوری می خونه بحث می کنه فکر می کنه واقعن
می بینی واقعیه انگار
دیگه من هیچی نیستم به هیچی اعتقاد ندارمه جواب نمیده
سوفسطاییا تموم شدن خیلی وقته مردن
آدمه گم شده تو این سالها توهم جرئت نکردی بگردی پیداش کنی یقه ش رو بچسبی بگی حالا چی؟ حالا که دیدی اینم؟ حالا که می دونیم همه اینا مزخرفن!حالا چی کار کنم با بقیه ش؟
حالا که مرده اون چیزی که تو ازش می ترسیدی! حالا تو بگو!
آدمه نیست
پشتیبانی نداره
نمیگه
من:
من چامسکی رو بهتر از دکارت می فهمم. خوب میگه. فکر کرده. دور نزده. حرف حساب زیاد زده.
چامسکی واقعی تر از دکارته. سردرد زبان داشته و ذهن ودنبالش که بری یه مشت معادله و کانیزمه که وجود دارن میبینی. دکارت ازوناییه که دردش رو پیدا کرده. سرگیجه هه رو خوب گفته. دکارت رو می خونی می بینی اه آره این منه که شک می کنه. کیف می کنی که به! چه خوب می فهمم این چیزی که دکارت بزرگ اینهمه کشت خودش رو تا پیداش کرد. حس خوب میده بهت. بعد باهاش میری جلو یه صندلی میذاره واسه تو. یکی بزرگ تر.. تو ذهن خودت واسه یکی دیگه حساب وا می کنه واسه ت. بعد دیگه کارش با همین 2 تاس. می چینه روش میره بالا. ایمانم میاری باهاش. ماورا هم نشونت میده..... دکارت ازیناست که نمی فهممش. ته حرفاش ولی واقعن همینه.
1
Sunday, August 1, 2010
Saturday, July 31, 2010
Thursday, July 22, 2010
But you know, you see, the winner takes it all..
-
mmm,
here i've got someone to love, now, it doesn' matter how long does it last, really, no more, he's the one i always,always, care about, and, if i am to lose, i want him to be the winner!
i do, like it, so.
-
Happy birth day luv!
Wednesday, July 21, 2010
Thursday, July 15, 2010
Monday, July 12, 2010
Sunday, July 11, 2010
Wednesday, July 7, 2010
Monday, July 5, 2010
Sunday, July 4, 2010
Friday, July 2, 2010
Wednesday, June 30, 2010
Sunday, June 27, 2010
Friday, June 25, 2010
.
با آخرین نفری که آشنا شدم. با تازه ترین کسی که باز شروع کردم. باید یه هیولا ساخته باشم. ازین گهی که هستم. ازین که هیچی نیستم. ازین که آدمه هیچی نیستم!


