Monday, January 30, 2012

ازون وقتهاي ". نفس رو با صدا بيرون دادن" بود. روي بلندي، شب، دور.از عمق وجود.

Sunday, January 29, 2012

"تو را شناختم و
تو را يافتم و
تو را دريافتم و

.. همه حرفهايم

"

Wednesday, January 25, 2012

جيزي سياه و سفيد نشده. من زير و رو نشدم. فشارِ فقط. من نميخوام واقع بين باشم! فشارِ ولي..
.
ازون وقتهاي هي نوشتن و هي اصلن هنوز جايي ثبت نكرده بك سبيس زدن.هي هر دقيقه خفه شدن و ننوشتن و كسي رو نداشتن براي اصلِ اصله قصه. فقط طولاني بي حوصله بودن.ور رفتن.
..
..
..
من نمي تونم بكم. نمي تونم بنويسم. به قدر روشن كردن يه جيزي كه باهاش بشه درست حسابي فارسي تايب كرد هم فكر واسه كفتن ندارم! جاش يكي باشه تعريف كردن نخواد كه كوجيك نشن اتفاقا. كم درد نشن. يكي كه همه ش اينجا بوده باشه فقط!.
از دير رسيدن
از دير رسيدن
از دير رسيدن
از دير رسيدن
از دير رسيدن
از دير رسيدن
از دير رسيدن..

Monday, January 23, 2012

"اي رسيده تازه از راه
؟
اي نرفته راه و بيراه
؟
..."

i never knew..

To My Perfect.. Stranger: there are white lines to follow.

won't you do this for me
and cover me from the sun?

Saturday, January 21, 2012

به طرز مسخره ای از دیدن یه تیکه نخ و قرقره ی قرمزی که رو میز جامونده به وجد میام.یعنی یهو کله م داغ میشه، نیشم تا کجا باز میشه هی می خوام جیغ بزنم اصلن.از تصور این ترکیب طوسی قرمزه تو برف یا عجیب تر از همه حتی از قیافه ی خودم تو آینه!! یه جوری خوشحال میشم که همه ش لازم دارم بپرم با یکی در میون بذارم! جیغ بزنم! اصلن علامت تعجب بذارم ته همه ی جمله ها. اصلن کلن یه وضعیتی پیش اومده که هر طرفی می چرخم با یه پدیده ی مهیج تازه و وحشتناک خوشرنگی روبرو میشم که هی جیغم میاد همَش.

-در واقع یه وضعیت پایا، یه وضعیته به شدت پایا و ماندگار(؟!)-

Thursday, January 19, 2012

جاي همه چي
.مي خوام نگران هيكلم باشم
قطع كردن اين قرصها. صاف كردن شكم م. خواب. ورزش. يه روي ديگه از زندگي ميخوام.

Wednesday, January 18, 2012

بعدش خودم ميام لبخندم ُ ميزنمُ بعله همه چي مرتبهِ ُ اين يه فصلِ قشنگُ بارونيه.
.
اصلش اينه كه نبايد فكرش رو كرد.اما اينكه ادم حس كنه چيزي از دست داده.. همه فكرم همينه. همه چيم
هر روز.

Monday, January 16, 2012

"مثلاً بگویم‌: شب‌ هَراسان‌ است‌
وَ ستاره‌گان‌ِ آبی‌ در دوردست‌ می‌لرزند"
.

Friday, January 13, 2012

خواب كفشهاي مشكي، با پروانه هاي بزرگ طلايي.

Thursday, January 12, 2012

و لبخند داره هنوز.

من برمی گردم به خودم.

لبخند ِ من، مال اون نیست.

وسطه زندگیه من. وسط اکواریوم پر از ماهی های رنگیه من که سطحش از قطره های ریز بارون دیشب هنوز بالا پایین میره. وسطه این قاب شیشه ای که با بدبختی کشیدم دور این همه حس خوب. پیداش میشه. شرط میذاره. میگه میمونم باهات. فکر میکردم نگران بی خوابی های منه.
عجیب تر از همیشه شه.

Monday, January 9, 2012

ميگه بازم بهت تبريك ميگم:)

Friday, January 6, 2012

نارنجی-آجری های کبریتی
سفید-سورمه های راه راه نزدیک بهم
بافتهای ذغالیه سوراخ سوراخ
کلافهای پشمی کرم-طلائی
من اصلن اعتقاد ندارم اینا هیچی نیست. چقدرم رنگ داره بدمصب!
تو من اما؟
نو من اما آخه؟؟؟
خسته ست.رویا می بافه تو من اما نِگاهش..
خسته ست.رویا می بافه تو من اما نِگاهش..