Saturday, July 30, 2011
Thursday, July 28, 2011
Tuesday, July 26, 2011
Monday, July 25, 2011
Sunday, July 24, 2011
Saturday, July 23, 2011
Friday, July 22, 2011
Wednesday, July 20, 2011
Tuesday, July 19, 2011
Monday, July 18, 2011
Sunday, July 17, 2011
Saturday, July 16, 2011
Thursday, July 14, 2011
Wednesday, July 13, 2011
---
in its May-bud tenderness
---
Sending water-lillies sailing
---
And the long night awakened
---
and we soared on powdered wings
---
in a magic lantern slide
---
Creatures of the candle
---
Dipping and weaving
--- flutter
in our haystack madness--
Butterfly-stroking..
Can't stand it..
Tuesday, July 12, 2011
Monday, July 11, 2011
Saturday, July 9, 2011
Friday, July 8, 2011
Thursday, July 7, 2011
Tuesday, July 5, 2011
"
در هفت سال گذشته هر بار و همیشه که به او زنگ می زنم، در منزل است. در هفت سال گذشت ه
شاید هفتاد بار به او زنگ زده ام و در این مدت، او همیشه گوشی تلفن را برداشته است.
تماس هاي تلفنی من با او بی قاعده و به یک معنا از روي تصادف اتفاق میافتد. روراست: هر موق ع
که عشقم بکشد، به او زنگ می زنم. انگشتم را که هفت بار روي دگمۀ اعداد دستگاه تلفن فش ا ر
دهم، از آن سوي خط ناگهان صداي رفیقم را می شنوم: الو!
گفت و گوهاي تلفنیمان زیاد مهم نیست. آن چه که اهم یت دارد این واقعیت است که او همیش ه
گوشی را برمی دارد. گاهی صبح ها و گاهی شب ها به او زنگ میزنم.
می گوید که می رود سر کار. اما می پرسم مگر چه مدرکی در تأیید این ادعا در دست هست؟ م ی
گوید متأهل است و با این حال من هرگز زن او را به چشم ندیده ام و زن او هرگ ز در هفت سا ل
گذشته گوشی تلفن را برنداشته است.
امروز بعد از ظهر طرفهاي ساعت یک و ربع به او زنگ زدم. نگفته پیداست که خودش گوشی ر ا
برداشت. تلفن فقط یک بار زنگ زده بود. به تدریج به این نتیجه می رسم که او از س ا ل 1972
خانهنشین است و تنها کار او این است که در خانهاش منتظر این باشد که من روزي بهش زن گ
بزنم.
"