Wednesday, June 1, 2011

- تو منظورت اینه که برای اینکار باید همدیگر رو دوست داشته باشن؟
+ این به این کار کمک می کنه.
- فرض کن اونا از هم خسته شدن. فرض کن که اونا مجبور باشن که با هم بمونن. از نظر اقتصادی. به خاطر بچه هاشون. اونوقت چی؟
+ این مهمونی ها به خاطر این بوجود نمیآن. دلیلش چیز دیگه ایه.
- اون چیه؟
+ من دقیقن نمی دونم. شاید یه جور معاوضه!
- معاوضه؟
می دونی، این وقتیه که دو نفر خوب همدیگر رو خوب بشناسن و شریکاشون رو با هم عوض کنن. احساسات حداقله، فقط یه فرصته. مثلن تصور کن من همسر مایک رو دوست دارم. برای ماه ها اونو وقتی داخل اتاق راه میره تماشا می کنم، حرکاتش رو دوست دارم. حرکاتش منو کنجکاو می کنه. از حرکاتش شگفت زده میشم. عصبانیتش رو می بینم. مست شدن ش رو، نشئگی ش رو، و بعد معاوضه. من باهاش به رختخواب میرم و بالاخره اونو کاملا میشناسم والبته مایک هم با همسر من به رختخواب میره. موفق باشی مایک! و من براش آرزو می کنم به اندازه ی من به زنم حال بده!

No comments:

Post a Comment