Tuesday, August 31, 2010

why am i feeling so sick every time we talk?
دلم یه طرح خوب می خواد..یه چیزی که بشه اجراش کرد.
خودمم این خری که هر شکلی میرم طرفش لگد میزنه...
نمی تونم کتمان کنم که خودم می فهمم گاهی که انقدر نا آروم هستم که به هر دری میزنم واسه پیدا کردنه صدایی، کلمه ای، نگاهی، حرفی که یه کم آروم م کنه فقط.
نمی تونم فراموش کنم صداهایی رو که دوستشون داشتم و به جایی رسوندمشون که تو همین شلوغی ها تو همین بهم ریختگی ها سرم داد زدن چته تو؟ چرا آروم نمی گیری یه لحظه؟

اما حسه خوبی که بعد خوندن یه نامه از کسی که کمتر میشناسمش و آرامشی که بعد سند شدن جواب ش دارم هم انقدر واقعی هست که نتونم راحت ازش بگذرم.

دکتر از اوضاع ت می پرسه شروع می کنی براش توضیح میدی که مرتب شده برنامه ت، میدونی آرت راک و کلسیک راک دوست داری، جز حالت رو خوب می کنه، بلوز کمتر گوش میدی، با جز می تونی فکر کنی می تونی فکر نکنی باهاش، بهش میگی با جز می تونی...

فرو میری تو صندلی ت میذاری خوب ور بزنه واسه خودش تو هم واسه خودت یکی از سانگهایی که دوست داری رو زدی رو ریپیت داری فرو میری اون تو.

Sunday, August 29, 2010

(چه ت شده خب دوباره؟ ( اسکز ایت سو هلپ لس لی -
(هیچی. باز نمی دونم چی گوش کنم (انسرز بک کرایینگ -


من به ساعت نگاه نمی کنم.

Cos’ I never, ever, ever fall into sleep?
And I’ve never ever ever felt so weak

Cos’ tears keep falling into my pool
Bright lights driving right into me cold

My bones keep breaking
Tearing me away from the quiet...

Saturday, August 28, 2010

نفس بکش.
راجع به زلزله هاییتی حرف میزد.. یادمه معده دردم شدید بود مامانم غر میزد تا عید دووم نمیاری اینجوری.. یادمه چقدر دوست داشتم قطع کنم.. چقدر حس میکردم خوشم نمیاد از حرف زدنش!

Friday, August 27, 2010


!من همینقدر تخصص نیافته و بی حوصله ام

Thursday, August 26, 2010

سواله که سخت نبود دیونه! گریه نداشت که!
بذار بخوابم.

نه پیله کردن اینا هیچی نه - این خط که مامانم غر میزنه نندازم رو پیشونیم، سردرده که انقدر قدرت می گیره که بالا ابرو چپم رو گیج گام گره می خوره،پر حرف که میشم.. هیچ کدومه اینا نه!

ولی وقتی بابام سگ بودن م رو با لبخند به روم میاره حواست بهم باشه اگه 3 ثانیه تو چشام نگاه کرد دیدی که از تو منفجر شدم پاشیدم تو هوا..اگه دیدی نتونستم وایسم در رفتم. یعنی ریدم . یعنی داغونم واقعن.

Mouth organ, not an object, but a perfection
باز جویی

Wednesday, August 25, 2010

قبلن فکر می کردم اینا که شعر نیست، ادبیاته! حالا فکر می کنم این کاری که این دیونه ها با واژه ها و ریتم و آهنگ می کنن فقط شاهکاره!
خوبه ها همه چی. شلوغی یه کم. باد خوبی می خوره تو صورتت. مهمونی خوبه. آهنگه خوبه. سرگیجه هه خوبه. خسته ای یه کم. خوبه. بعد یه دفعه یه لحظه میگی مثلن چه حیف شد امشب.... یه لحظه آدمه هست غر میزنه بیخ گوش ت.. یه لحظه س ها.. فقط یه لحظه..بعدش دیگه درده.. خیلی خسته ای فک کنی..
هنوزم حس می کنم وقتی تو جمعی، وقتی چند دیقه هم مسیرین، وقتی جایی هستی که بالاخره تنها نیستی، بدترین کاری که میشه با یه آدم کرد اینه که دعوت ش کنی به یه مکالمه.

یعنی هنوز!
بعضی وقتها یه اختلال لازمه. یه حمله ی عصبی. یه ضایعه ی مغزی که همه چی رو عوض کنه. فکرت رو. دیدت رو. علمیه. باور داریش. احتمال ش زیاده. می دونی. بهش فکر نمی کنی. ازین چیزاس که به خوردت دادن. همیشه هست. بعد یه جا میرسه که گیر کردی. یه دفعه یادش میافتی
اونجا زور میزنی بسازیش. یه محرک می خواد. یه تخلیه نا متعارف. یه تخلیه نا متعارف.
...

خوبه که تا تهش نفهمی اینجا آزمایشگاه نیست خودتم نمونه ی خوبی نیستی
it's not a Melody
neither of them, none of us
نه مثه این.
صدا باید مال هیچ کس نباشه. مثه وقتی کنارش دراز کشیدی چشات رو بستی داری واسه خودت می خونی. حتی اگه حاضر باشه همه چی ش رو بده که یه کم ازین صدا رو داشته باشه.

...
انگار ردِ ت رو میزنن. یه دفعه پیداشون میشه که بگن.. که بگن چی؟ رو پیشونی م چیزی نوشته؟؟


Tuesday, August 24, 2010

مغزمه بو گه گرفته. چیزی نیس :)
sometimes u need to wandera round all alone, but if u pull urself into the crowd..
but if u fail..
جوابا رو اعلام کردن. آلرژیم عود کرده. صدام رفته . میوت شدم کاملن. گوشی رو گرفتم. میگه: با ما لج کردی چرا با خودت اینجوری کردی؟
من پاز زدم
منتظر جواب نیست. جواب ندارم. یه کم سفت وایمیسم تا یکی دو تا جمله دیگه م بگه.
...
من ریدم به زندگی م باز. خب. باشه. حالا تو بگو کله شق.
سه سال گذشته. بغض این هنوز بیخ گلومه. چند سال دیگه. یه جا دیگه میگم که داشتم خفه می شدم اون موقع که تو این دفعه برگشتی گفتی خودم کردم و میدونستی که من نکردم!

[]
تقویمم ریخته بهم. خودم. واضحه که تاریخ و این نوشته هم خونی نداره.

Monday, August 23, 2010

hate it when i am so damn messed up
don wanna hurt
sorry

btw, i've got a new name! :)
من نمی دونستم امروز یکم ئه! تقویم رو گرفتم دستم اومدم اینجا بازم باورم نمیشه! کار انجام نداده ای مونده مگه؟
خب قبول که نمی ارزید. وابستگی و دوس داشتن و هر چی بود هم ریختیم دور. با اون چند دیقه اولی که از خواب بیدار میشم لازمش دارم واقعن چی کار کنم؟

Sunday, August 22, 2010

روده ش رو داری قبل اینکه با زمان کمرنگ شه و وقت رفتن ش شه بهش بگی خسته ت می کنه با حرفای تکراری ش؟
که دیگه نشنویش؟ که بگی قید این لیژر تاک ها رو قبل سفرش زده بودی که درس و دانشگاه و دوری رو بهونه کردی هی تو جواب گریتینگ اب و هوا ایتلی رو پرسیدی ازش؟

روده ش رو نداری پاش نباشی و سر تکون ندی که اگه دل ش به این خوشه بذار باشه خب



می بینی؟ فرقی نداره. همه تو موقعیت های مشابه رفتارای یکسان دارن. این بیسه رفتارشناسیه. یادته؟ کتاب سبزه.واسه این میگم می فهمم این وضع رو. کلافه م فقط یه کم.

Saturday, August 21, 2010

Spencer is the story of the prodigal son: the wanderer returned from the wild beyond.

The song starts strangely in that the singer, who is not Spencer, claims that ‘this tune was compos-ed by Spencer the Rover’, yet the song proceeds in the third-person.

The origin of the song is unclear, like a lot of folk songs. But it is certainly northern English , as evidenced by the content.


...


This tune was composed by spencer the rover

as valiant a man as ever left home

and he had been much reduced

which caused great confusion

and that was the reason he started to roam

..



and it's where the story begins:

: a wanderer returns where she belongs to.
would die for the british accent, heard here.
ain't my fault.
بعد این همه "می فهمم. چیزی نیست. کاره دیگه نمیشه کرد"ها باید آرشیو رو اسکرول کنم واسه اینکه پیدا کنم ببینم چی بود اون راه حله فیلترش که یادم نمونده. بعد له میشم ازین همه مزخرفی که به خودم گفتم و میگم. ازین همه که پیش ش له شدم. ازین همه که واقعی بود. خیلی واقعی بود که این همه عذابم داد که چرا واقعی یه من حالا...اینجا..پیش اینه..که اگه نبود هیچ وقت این شکلی نمیشد.
شایدم تقصیره خودم بود.
شایدم این دفعه واقعن به خاطر این قرص ها بود.
شایدم تونستم خب یه مدت دیگه برگردم اینجا یه نگاه به اینها بندازم و لبخند بزنم. سبک باشم. زود باشه لطفن

Friday, August 20, 2010

یه مدت خواب نبینم. هیچی. خواهش می کنم

Wednesday, August 18, 2010

به نظرت میشه برا یه هیت گریه کرد؟ اِ مستر پیس؟
a big hit.

Tuesday, August 17, 2010

نکته مشترک همه این هیت ترک ها اینه که همشون من رو عصبی می کنن. خوبه ها. آرومه. یه جا میرسه می بینم چند دقیقه از آهنگ گذشته من نشنیدم ش. آهنگ سوار گردنه منه دقیقن. سنگینه. قلبم تند میزنه. پام. این ترک ها رو هیچ وقت رد نمی کنم. نمی تونم یعنی. دست من نیست. تا جایی که دوباره ریتم ثابت میشه. موزیک قطع میشه.خودش میره ترک بعدی. منم انگار باری بوده که رو دوشم بوده، حالا برداشتن فشار رو. نفس م برمی گرده. واقعن. بعضی وقت ها ، وقتی ترکها کوتاهن. کل آلبوم میشه همین هیت ترکه. مثل این یکی.
Let the darkest in
Don’t mind giving in
Cause it eats you up, it chews you up, it spits you out, Yeah, it twists you out

Monday, August 16, 2010

من نگرانه این یه تار موی سفید نیستم. نگران نیستم اصلن. مسکن می خوام فقط.
من خودم رو ثابت نمی کنم
به خوردش نمیدم
می خوام یه جا برسه
تموم شه

یه جا برسیم بگه تموم شده
نمی تونه دیگه

مثه من
مطمئنم خاصیت خودمه که آدمای سگ و مودی و گه رو ترجیح میدم
"مرد باش. لم بده با سیبیلت ور برو فکر کن بگو "چی شد که این دختره به این گه کشیده شد؟
منم گه بخورم بگم نکن اونجوری.

Sunday, August 15, 2010

زنگ زده باید بگم اون شب، گیشا، خسته و عصبی و بدبخت مونده بودم گوشه خیابون فقط
خواستم برسونیم
گوشی رو گرفتم دستم لم دادم خوش و خر و لوده حرف می زنیم باهم.
زدم بیرون که از گه کاریه شب قبل بگذره
تا چهار صب نشستم. یه گند تازه.ساعت دو به زور چشام رو باز کردم رفتم پیشش می بینم با یه مایتابه و دو تا هات داگ و سس و کره وایساده جلو گاز.
...
زندگیه گهی شده.

Friday, August 13, 2010

حتی چیزایی که می خونن :|
آدما آهنگاشون نیستن.
راحتم کرد وقتی گفت اگه می خوای از لیست منم پاک کن آی دی ت رو.گیج بودم ازین خوابها هنوز.وقتی برگشتم و تشکر کردم و ازش خواستم که خودش پاک کنه.خواستم بفهمه اگه داره ادعایی می کنه و منه گه جوابی ندارم واسه ش
منم جاش ازش خواهش می کنم که خودش این کارو کنه.

گفت "داون" و من فقط لبخند زدم. خودم بودم اون بدبختی که اون پشت نشسته بود. من با خودم کردم همه اینها رو.
.دفعه اولی که دانهیل گرفتیم، خودم با سرفه دادم بیرون گفتم مثه بهمنه
اولین باری هم که کَمِل کشیدم. خودم گفتم چه خوبه این.
اما حالا از کَمِل کشیدن می ترسم. شاید به خاطره تاکید بی دلیل ش این دو سه دفعه ی آخر.
شایدم خودم شورش رو در اوردم.
این دومی منطقی تره.

Thursday, August 12, 2010

سی سامثینگ
انی ثینگ
پیلیز

Wednesday, August 11, 2010

هیچ کدومه اینا اهمیت نداره. فقط اون روز صبح. که دوسش داشتم.برگردی هیچ کدوم این مزخرفات رو بهت نمیگم. برگرد.مثه سگ دروغ میگم!
برگشته. میگه میخوام صدات رو بشنوم. من اینجا دیگه موبایل ندارم وگرنه..
میگم صدام داغونه. پیر شده. منم وگرنه...
زانو زدی تو عمرت؟ رد ت کردن هیچ وقت؟
من اون شب قرار بود بگم دوست ندارم. اون موقع که گفتم "راحت باش" قرار بود بگم "دیگه" دوست ندارم.
که توام راحت شی. بدموقع زنگ زده بودی. بی دلیل برداشتم گوشی رو. خر شدم که حرف نزدم.
. قطع که کردم. صدات تو گوشم بود هنوز. خواستم جواب تکست رو بدم. تو گوشم بود هنوز اسمم.
بد موقع گفتی دوسم داری. خوب نبودم لعنتی. نذاشتی بگم دوست ندارم. چرت گفتم باز. گفتم منم. گفتم حتی اگه نباشی. گفتم راحت باش. باید می گفتم دیگه دوست ندارم. نذاشتی لعنتی..
صدات تو گوشمه هنوز ..

Tuesday, August 10, 2010

بعضی وقتا گذشته رو باید کاغذ کرد، اسم کرد، جمع کرد توی گونی برد ریخت وسط حیاط یه کبریت کشید.
نمی دانست از تهی شدگی گریه می کند یا از درد ... یکباره ته دلش خالی می شد و گریه می آمد می آمد ...می آمد ...بدنش را کرخ می کرد ، یخ می کرد ، و مزه ی تلخ و مهوع دهنش ، آزارش می داد . انگار در ساحل دریایی کف کرده ایستاده که همه ی ماهی هاش مرده و گندیده اند و باد بوی نعش را شلاق کش می آورد توی بینی اسفاری و او چاره ای ندارد جز نفس کشیدن ....

*
[]
i'm a coward.
می ترسم. واقعن.

هزار و دو: جلو انداختنش تاثیری رو نتیجه نداره.
شاید یه کم تند تر فقط. یه کم تیز تر. بی حوصله تر
[]

هزار: حرف مفت!

Monday, August 9, 2010

همیشه روزای داغون من، روزایی که تا ته تو گه فرو رفتم یکی پیدا میشه که با دوستش شرط بسته باشه من میشینم ترک موتورش.بعد من لبخندم هم میاد.امروز شوخیم هم گرفت. خوب بود اصلن امروز. عادی بود بابا. ولگردی امروزم خوب بود واقعن.خودم بودم عجیب. با کلی مسیره تازه.بدون کتاب فروشی و خیابونای شیب دار و کاغذ و کتاب و پاتوق دنجی که بشه دوباره بهش عادت کرد. یه نفره. بدون آهنگ حتی. با یه عالمه بار و بندیل امروز رو پله ی هر ساختمونی که جلوش درختی بوته ای ماشینی پارک بود، چیکار کردم؟...چه گهی خوردم امروز من؟ کافه ای هست اصلن دیگه؟شاید خواستم سرمو بندازم پایین برم یه ساعتی بشینم یه جا. ول که نمیشه گشت. شوخی م هم تموم میشه دیگه.این راپید مشکیه هم تموم شده. می نویسه.اعصاب خورد می کنه. یکی دیگه باید بخرم. دهنت بو گه گرفته تا حالا؟ تلخ شدی؟ من هنوزم میگم این آشغالا رو میزنم به دهنم مزه ماهی میدن.این بوی گه خفه م کرده. اینا تنهایی هم همین مزه رو میدن. دلت شعر خواسته تا حالا؟.
[]

لت هیم گو پیلیز.
هزار و یک:
تا حالا زانو زدی التماس کنی؟ تا حالا فلج شدی تو؟
ازین بیشتر که نمی تونسم دیگه

تقصیر من ننداز!
فقط مطمئنم دنبال این نبودو دیدم که تلاش کرد حالا نه شاید واسه درست کردن یا بهتر کردنش ولی دیدم که واسه نگه داشتنش لحن ش عوض شد.

هزار و یک: چرا دو هفته؟
هزار:
لت هیم گو
نتیجه هزار و یک:
واقعن خب هرجوری حساب کنیم دو هفته خیلیه
حتی اگه واسه موندن بود ام.
خیلیه دو هفته

[]
تازه یک
این حسه
نه تقصیره نه هیچی
بهونه ست واسه یه کمه دیگه


یه هفته ش با من
دو شنبه ی دیگه
صفر شدم
تمووم

Sunday, August 8, 2010

از هر چی مکتب و مزخرفات اینجوریه،شخصن/عمیقن/قلبن/در واقع/هر جوری که فکرش رو کنی بدم میاد
2
این احمقی که از همه چیش گذشته که ثابت کنه
یه بار دیگه لازم داره
که بتونه هنوز
قیمت ش رو هم
می پردازه

زیاد رفته
زیاد رفته احمق

Saturday, August 7, 2010

Don't you know life turns me?
همه چیم باهم تموم شده واقعن

Monday, August 2, 2010

چرت
بی ربط
می دونم

لازم دارم
یه دفعه چشمت میافته به یه کم اون ور تر
می بینی کسی که فکرش هم نمی کردی هنوز درگیر یههمچین چیزی باشه نشسته تئوری می خونه بحث می کنه فکر می کنه واقعن
می بینی واقعیه انگار
دیگه من هیچی نیستم به هیچی اعتقاد ندارمه جواب نمیده
سوفسطاییا تموم شدن خیلی وقته مردن
آدمه گم شده تو این سالها توهم جرئت نکردی بگردی پیداش کنی یقه ش رو بچسبی بگی حالا چی؟ حالا که دیدی اینم؟ حالا که می دونیم همه اینا مزخرفن!حالا چی کار کنم با بقیه ش؟
حالا که مرده اون چیزی که تو ازش می ترسیدی! حالا تو بگو!


آدمه نیست
پشتیبانی نداره
نمیگه
من:


من چامسکی رو بهتر از دکارت می فهمم. خوب میگه. فکر کرده. دور نزده. حرف حساب زیاد زده.
چامسکی واقعی تر از دکارته. سردرد زبان داشته و ذهن ودنبالش که بری یه مشت معادله و کانیزمه که وجود دارن میبینی. دکارت ازوناییه که دردش رو پیدا کرده. سرگیجه هه رو خوب گفته. دکارت رو می خونی می بینی اه آره این منه که شک می کنه. کیف می کنی که به! چه خوب می فهمم این چیزی که دکارت بزرگ اینهمه کشت خودش رو تا پیداش کرد. حس خوب میده بهت. بعد باهاش میری جلو یه صندلی میذاره واسه تو. یکی بزرگ تر.. تو ذهن خودت واسه یکی دیگه حساب وا می کنه واسه ت. بعد دیگه کارش با همین 2 تاس. می چینه روش میره بالا. ایمانم میاری باهاش. ماورا هم نشونت میده..... دکارت ازیناست که نمی فهممش. ته حرفاش ولی واقعن همینه.

1

Sunday, August 1, 2010

I'm gonna take it with me
When I go

All broken down by
The side of the road
I was never more alive or
Alone
I've worn the faces off
All the cards

I'm gonna take it with me
When I go