Sunday, November 7, 2010

هیچ چیز زیبایی وجود نداره.

ساز رو از رو میز کناری برمی داره.

نباید عصبی باشه. پاش رو میاره بالا. تکیه میده به لبه ی پایین صندلی. یه کم خم میشه جلو. آرنج دست چپ. چونه رو نگه می داره.

.زل زده تو چشماش صورتش رو میاره جلو..

این همون نگاهی نیست که می شناسی؟

این همون حالت چشمها نیست؟

ساز رو گرفته جلو صورتش.

.صورتش رو که میاره جلو..

ساز کاملا فرم لبها رو پوشونده.

.عینک ش رو در اورده. صورتش رو آورده جلوتر..

گیج و خسته و احمق نشسته تماشا می کنه.

[]

حالت چشمهای دو مرد که می دمند توی یه ساز*.. 

 

 


No comments:

Post a Comment