...من تو یه شب به تعداد تمام نمیدونم هایی که تو همه ی عمرم گفته بودم. تو جوابه "بگو آرزو! می دونی!" هاش گفتم نمی دونم. خوب میشم
.
قرار نبود....وایساد گفت نمیشه... من از فرداش هیچی نمی دونستم
.
این پست تاریخ نداره. یه جایی تو مرداد هشتاد و نه. که من از فرداش هیچی نمی دونستم....
.
No comments:
Post a Comment