Monday, November 1, 2010

بالاخره نشستم سر عکسها. رندوم پاک می کنم یه چیزی برای ارائه تهش بمونه. به سه چهارتای آخر میرسم. از صورتت که اونقدرا معلوم نیست. به اولین عکس ت که برسیم و من استارت بزنم که این همون فلانیه که... ." و همزمان سریع رد کنم که یعنی انقدرام مهم نیست، شاکی بشه غر بزنه که زود نزن بره، بزن قبلی ببینم...  : عینک ت.. دستبند چوبیه..این ماهی چوبیه که من فکر می کنم ماهیه. ... یه کم میذارم جزء به جزء برسی ت کنه کیف کنم. اصلن واسه همین اومدم سراغ این عکسها. میرم بعدی. . کادر بازتره. جای بیشتری داره. : عینک ت. دستبنده..ماهیه.. گوشی ت که گرفتی ش تو دست ت.. ساعت ت.. ساعت ت. ... . .
می خوام بدونم نیش م تا کجا باید باز میشد که یعنی آآآآآ! من دقت نکرده بودم! آره ها!
خب! بگذر ! 

No comments:

Post a Comment