بالاخره نشستم سر عکسها. رندوم پاک می کنم یه چیزی برای ارائه تهش بمونه. به سه چهارتای آخر میرسم. از صورتت که اونقدرا معلوم نیست. به اولین عکس ت که برسیم و من استارت بزنم که این همون فلانیه که... ." و همزمان سریع رد کنم که یعنی انقدرام مهم نیست، شاکی بشه غر بزنه که زود نزن بره، بزن قبلی ببینم... : عینک ت.. دستبند چوبیه..این ماهی چوبیه که من فکر می کنم ماهیه. ... یه کم میذارم جزء به جزء برسی ت کنه کیف کنم. اصلن واسه همین اومدم سراغ این عکسها. میرم بعدی. . کادر بازتره. جای بیشتری داره. : عینک ت. دستبنده..ماهیه.. گوشی ت که گرفتی ش تو دست ت.. ساعت ت.. ساعت ت. ... . .
می خوام بدونم نیش م تا کجا باید باز میشد که یعنی آآآآآ! من دقت نکرده بودم! آره ها!
خب! بگذر !
No comments:
Post a Comment