Sunday, September 26, 2010

میگه دستور میدم خوب شی. میگه چند روز دیگه تولدته. میگه من اگه خدا بودم یه کاری می کردم هیچ وقت برنگرده..میگه خوش به حال خرش! میگه پسون فردا بریم وسایل بخریم! پس پسون فردا بچینیم! 9 روز دیگه توش تولد بگیریم.. میگم منم تهش به دنیا میام. دیگه اشک نیست..گریه نیست.. طوفانه.. هیچ چیزه دیگه ای دست من نیست.. اینم..

No comments:

Post a Comment