i v e : : :
Sunday, August 15, 2010
زنگ زده باید بگم اون شب، گیشا، خسته و عصبی و بدبخت مونده بودم گوشه خیابون فقط
خواستم برسونیم
گوشی رو گرفتم دستم لم دادم خوش و خر و لوده حرف می زنیم باهم.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment