لیوان چای رو میده دستم میگه "تو ام که تو خواب.."
بی دلیل و غیر عمدی نگران میشم تو نگاهش. میخنده میگه "نه..نترس چیزه.." میگم "چی می گفتم؟" میگه "هیچی فقط هی می گفتی چی بگم من؟ چی بگم من؟.."
با بسته مسکن ور میرم میگم "خیلی خسته بودم". میگه "میدونم". نمیدونه ولی. هیچی نمیدونه.
No comments:
Post a Comment