همیشه روزای داغون من، روزایی که تا ته تو گه فرو رفتم یکی پیدا میشه که با دوستش شرط بسته باشه من میشینم ترک موتورش.بعد من لبخندم هم میاد.امروز شوخیم هم گرفت. خوب بود اصلن امروز. عادی بود بابا. ولگردی امروزم خوب بود واقعن.خودم بودم عجیب. با کلی مسیره تازه.بدون کتاب فروشی و خیابونای شیب دار و کاغذ و کتاب و پاتوق دنجی که بشه دوباره بهش عادت کرد. یه نفره. بدون آهنگ حتی. با یه عالمه بار و بندیل امروز رو پله ی هر ساختمونی که جلوش درختی بوته ای ماشینی پارک بود، چیکار کردم؟...چه گهی خوردم امروز من؟ کافه ای هست اصلن دیگه؟شاید خواستم سرمو بندازم پایین برم یه ساعتی بشینم یه جا. ول که نمیشه گشت. شوخی م هم تموم میشه دیگه.این راپید مشکیه هم تموم شده. می نویسه.اعصاب خورد می کنه. یکی دیگه باید بخرم. دهنت بو گه گرفته تا حالا؟ تلخ شدی؟ من هنوزم میگم این آشغالا رو میزنم به دهنم مزه ماهی میدن.این بوی گه خفه م کرده. اینا تنهایی هم همین مزه رو میدن. دلت شعر خواسته تا حالا؟.
[]
لت هیم گو پیلیز.
No comments:
Post a Comment