Sunday, August 15, 2010

زدم بیرون که از گه کاریه شب قبل بگذره
تا چهار صب نشستم. یه گند تازه.ساعت دو به زور چشام رو باز کردم رفتم پیشش می بینم با یه مایتابه و دو تا هات داگ و سس و کره وایساده جلو گاز.
...
زندگیه گهی شده.

No comments:

Post a Comment