نمی تونم کتمان کنم که خودم می فهمم گاهی که انقدر نا آروم هستم که به هر دری میزنم واسه پیدا کردنه صدایی، کلمه ای، نگاهی، حرفی که یه کم آروم م کنه فقط.
نمی تونم فراموش کنم صداهایی رو که دوستشون داشتم و به جایی رسوندمشون که تو همین شلوغی ها تو همین بهم ریختگی ها سرم داد زدن چته تو؟ چرا آروم نمی گیری یه لحظه؟
اما حسه خوبی که بعد خوندن یه نامه از کسی که کمتر میشناسمش و آرامشی که بعد سند شدن جواب ش دارم هم انقدر واقعی هست که نتونم راحت ازش بگذرم.
No comments:
Post a Comment