Saturday, November 20, 2010

*
شب – دور – 01:35
میگه آره.جلو شومینه خوابیدم. صدای شغال میاد زیاد
- سرد هم هست! چه خوش میگذره!
میگه آره عزیزم. ملس!

روز – جاده – 06:20
میگه موبایل تو ماشین مونده بود تازه سوار شدم. راه افتادیم.
- سرده؟
میگه ای، ملس!!!
*
روز – برگشت – حوالی ساعت 4
با بدبختی میرم سویشرت م رو میارم. زیپ ش رو که می کشم بالا.
- خب روشن کن اون لعنتی رو من دارم یخ می زنم!
میگه گرمه. میام دهنم رو باز کنم یه چیزی بهش بگم، میگه من الان داغ می کنم خب. نمیشه! خوبه.
*
روز – همینجا – 05:01
-چرا انقدر سرد شده لعنتی؟؟
خودش رو کشته میگه نمیدونم یهو!


*
*
از زور سگ لرز!

No comments:

Post a Comment