مگه نه اینکه انگشت گذاشتن رو اوج تعلق ِ تو میخوان بگیرن ازت. گاهی هم هست که می بینی خسته ای واسه کش مکش. می بینی مگه نه اینکه آخرین راهه. مگه سر همه ی جمله هایی که میگن باید نیست؟ ساکت میشی نگاهت رو میدی به یک سمت دیگه میگی خب! تسلیم! ببرین. پشت ِ ت رو میکنی به همه ی اون چیزا منتظر وایمیستی تا کارشون تموم شه. ببرن هرچی رو که میخوان. هرچی رو که باید. امان از وقتی که به هزار سال زمان نیاز دارن واسه این چار تا تیکه. امان از وقتی که لفت ش میدن.
No comments:
Post a Comment