Wednesday, January 6, 2010

پنج روز از گم شدن این پروانه ی کوچیک آویزون از دست بندم می گذره. دیشب آخر شب که داشتم برمی گشتم خونه نمی دونم این عطره از کجا پیداش شد که یه دفعه سر خورد افتاد وسط آسفالت خیابون. بوی عطری که ریخته تو کیف اتاق رو برداشته. مجبورم تو هوای آلوده این اتاق نفس بکشم و با هر نفس هی یادم بیاد که زندگی آدم گاهی وقتا جلو چشمش سر می خوره می افته کف زمین و هزار تیکه می شه. هیچ کاری ام از دستش بر نمی یاد.

این هفته کلا روزای گم کردن بود واسم. روزای از دست دادن.

No comments:

Post a Comment