تو همه این مدت تو خواب من یه گربه بود. هر شب می پلکید این ور اون ور. گم شده بود. دنبال هر چیزی می رفت. هر سایه ای از کنارش رد می شد می چرخید طرفش. هر دستی رو بو می کرد.. مال من نبود.. اما همه ی این شبها حسه سرزنش ش با من بود..
دیگه این خواب رو نمی بینم..
No comments:
Post a Comment