Wednesday, March 3, 2010

خیلی راحت بهش فهموندم داره دهنم سرویس میشه تا صبح که پا میشم یادم باشه دیگه لازم نیست منتظر بیدار شدن کسی باشم. ولی نتونستم بگه بهم برخورده. خب باید می اوومد می گفت ببین خب من نتونستم یه کاری کنم دلم تنگ شه برات. بعد یکم شلوغ کاری و خنده و تموم می شد می رفت.

قراره شنبه یه بار دیگه یعنی می تونست فقط پای همیشگی ایرانشهرای هر از گاهیه من باشه. بدون دردسر و خیلی فان.. نخواست.

اگه یه روزی دیگه نتونستم در حقه هیچ کس لطفی کنم.. به خاطر ایناست.

No comments:

Post a Comment