Tuesday, November 24, 2009

من هیچ وقت چیزی نمی نویسم. یعنی معمولا چیز نوشتنی ای ندارم. این دفترچه های رنگ و وارنگ تو کیفم هم یا واسه نقاشیه یا تگ نویسی. حالا یه همچین آدمی امروز سر کلاس با خودکار نارنجی تابلوش موقع "پِر وُرک" شروع می کنه به نوشتن رو برگه ای که جلو شه. بعد ترتیب اتفاقا رو می شه حدس زد: یکی از بچه ها صاف پا می شه میاد سر میز. بعد خب هول می شه برگه هه رو لایه برگه های رو میز گم و گور می کنه. آخر کلاس وسایلش رو مثل همیشه شلخته جمع و جور می کنه میاد پایین یه ساعتم با پسر رئیس آموزشگاه سر و کله می زنه و کتاب ش که از جلسه پیش داده بود یه نگاه بهش بندازه رو پس میده و خدافظ.

..

دارم فکر می کنم من کل این مدت لباس سبز نپوشیدم. موقع های بیکاری م موزیک گوش ندادم. هر دفعه هم طرف عیدی چیزی رو بهم تبریک گفت با یه لبخند ملیح جوابش رو دادم. حالا وقتی اوون برگه رو لای کتاب تست پسرش ببینه یعنی این همه مدت بی خودی زور زدم؟

[شیییت]

No comments:

Post a Comment