Sunday, November 29, 2009

یه بار یه نفر گفت خیلی تاثیر گذاشتم روش. درد داشت. همیشه سعی کردم اگه مراقبش نیستم حداقل باشم براش. اما هنوزم به خاطرش خودم رو سرزنش می کنم. امشب این کتاب پژوهش های میکروبیولوژی رو میز آبجی کوچیک س. من آدمی نیستم باهاش حرف بزنم. صداش می کنم با هم آیس اِیج می بینیم.

...

من نمی تونم مراقب کس دیگه ای باشم. نیستم. هیچ وقت مثل هم نیستیم ما.

No comments:

Post a Comment