Thursday, June 27, 2013

براي امشب كه هنوز خوابي نديده ام، به پيشواز تعبيرش ميرم، ميخواهم خواب تو را ببينم. اين معنيه دلتنگيه. مثل اينكه با دوره هاي چندماهه. روزاي اول حواسم نيست. بعد هي گم ميشم. هي گم ميشم هرروز. اما چنددماه كه ميگذره دوباره روزام همه شب ميشن،. همه ش توي تمام وجودم فرياد ميكشن. يه چيزي يه كسي توي خودش توي خودم داد ميزنه مدام.آآاااااه!! آااااااه!!! صداشو ميشنوم! تو داغ ترين و روشن ترين لحظه هاي روز يه نيرويي كله ي منو ميكنه تو، تنم مثه غار ميشه. ديواره هاي سنگي. انعكاس صدا! روزاي تلخ و ارامشي كه ساختم زمان بوده، واسه اماده شدن اين غار! بعد هرطرف ميچرخم همه جا از جاي خالي تو نوشتن! پوستراي بزرگ رو ديواره كافه ي خلوت!جاي خالي تو! به ياد فواد نجفي حتي؟ يكي از دوقلوهاي بور و پنج شيش ساله اي كه موهاش فره؟ آآآههههه!! مثل اينكه بال دراارم! آااااه! مثه اينكه جانم؟!! آآآه! مثه اينكه ٨٨! پيروزي! جاي شلاقا! آزادي!مثه كهن! مثه قهوه ي بالاخره از سر اتفاق!! مثه ريسه هاي لامپاي ١٠٠ واتي اويزون تو استيج!! مثه مهدي!! مثه يه شب تو ازادي تن ها!!! بوووووووههوو!!!ااااه!!مثه جنوب!!مثه ويولن وقتي كه آرشه كشيده ميشه..رو پوستم؟! تو زمان!ا؟مثه جاي خالي تو!!آااااه!!! مثه تقدير نه؟؟؟ايمان! بازگشت!! نه؟چرا نه!؟؟؟!آآآآآآآآآآآآآآه!!

No comments:

Post a Comment