دیروز یه روز معمولی بود.. بهترین روز پاییز نشد، اتفاق خیلی جالبی ام نیافتاد، اما موقعی که داشتم بقیه کبریت ها رو از روی میز جمع می کردم.. یه تیکه خیلی بزرگ ازم ریخت زمین..حواسم بود، به جایی نخوردم، انقدرم تاریک نبود که رفلکت رو میزشیشه ایش کنه..اما حس کردمش، اون یه تیکه بزرگ بود، یه تیکه خیلی بزرگ.
No comments:
Post a Comment