خیلی یه دفعه ای تصمیم گرفتیم کار رو از همون موقع شروع کنیم. صبح که از خونه می زدم بیرون دوربین رو هم برداشتم. هوا خوب بود. از همونجا که نشسته بودم صاف تو چشماش نگاه کردم خودش بود. گردنش رو یکم چرخوند و ژست بهتری گرفت. قرار گذاشتیم که هر جور شده ادامه ش می دیم. با مرتب کردن پرده، نوری که از شیشه افتاده بود تو رو تنظیم کردم.
..
باید پیاده می شدم. از جاش بلند شد. نتونستم جلو خندم رو بگیرم. همونجوری که داشتم از خیابون رد می شدم دوربین رو گذاشتم تو کیفم. بار چندمی بود که این کارو می کردم. همه چی یادش رفته بود باز انگار.
...
شاید یه بار دیگه امتحان کردم. تا اوون موقع فکر می کردم دیگه عکسی اینجا نذارم. شاید.
No comments:
Post a Comment