یه روزایی دلم میخواد جاهامونو با سایه هامون عوض کنیم. بچسبم کف زمین هرچی اون میپره بالا پایین من یه لحظه ام از زمین جدا نشم. همه جا با خیال راحت باهاش برم. وقتی از جوب میپره در کمال خونسردی با همه قدم برم توشو درآم و وقتی توی خیابونا از روی درپوشای فاضلاب رد میشه تیکه تیکه از لای نرده های درپوش بریزم توش یه بار تا ته برم و بدون یه لحظه مکث بدون اینکه ککمم بگزه به راهش ادامه بدم. میخوام بتونم گم بشم تو تاریکی هروقت از روز که دلم خواست غیبم نزنه هیچ کی نگه کجا رفت چی شد! فک کنن میدونن داره چه اتفاقی میافته همه چی مرتبه طبعیه با اولین تیکه نور باز سرو کله م پیدا میشه.
اِسلیو؟
اِسلیو؟
No comments:
Post a Comment