میدونی من هیچ وقت پیگیره کوهنوردی نبودم انقدر. هیچوخ دعا نکردم واسه سلامتی کوهنوردی. حتی می تونم اعتراف کنم از شنیدن هیچ فتحی حس غرور نکردم.. اگه هیچ وقت شنیده بودم.
اما من واسه برگشت اونا دارم هنوزم دعا می کنم. میخوام برگردن. میدونی وقتی من جزییاتشو خوندم حسودی م شد. این اصلا انصاف نیست که اونا انقدر راحت بتونن کوله بارشون رو جمع کنن برن یه جای دنیا پرچمشون رو ببرن بالا بعد هیچ وقت برنگردن پایین..این همه تنهایی؟؟ این همه بی خبری؟؟؟ تو قلب کوهستان؟؟ کی این اجازه رو به اونا میده که یادداشت بنویسن و بعد با خیال راحت بدون اینکه فک کنن چی به سر ادمایی که قلبشون واسشون می تپه برن دنبال عملی کردن تصمیمشون. این بیشتر از درکه منه اما اگه دعا میکنم از حسودی م نیست.. واسه اینه که با همه ی قلب م میخوام اونا برگردن.. واسه اینه که من معنی انتظاررو، دلشوره رو خوب میفهمم.. واسه اینه که من هر لحظه خودمو میذارم جای یکی از اون ادمایی که این پایین میخواسته اغوشش رو واسه یکی از اونا باز کنه و از ته دل خوشی کنه ازینکه دوباره داره عزیزشو بغل میگیره....کاش اونا برگردن..من دعا میکنم که برگردن هنوز چون میخوام که اعتقادمو به معجزه از دست ندم.. چون میخوام برگشتن از این ته نا امیدی، اعتقاد به ممکن شدن هرچیزی که انقدر ناممکن به نظر میرسه رو یه بار دیگه ببینم.. من دلم میخواد تو هنوز یه جایی واسه معجزه گذاشته باشی واسه مون.. تقدیر من نیست؟ نبود؟ نمیشه؟ من تو خودم دنبالش نیستم...انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن فیکون؟؟ خب این تنها باوره منه.. چرا انقدر از خواست تو دوریم همیشه؟؟ سوال نیست! نشون بده! بگو برگردن.. که برگردن!!!
* نیازی به (همه) نیست
اما من واسه برگشت اونا دارم هنوزم دعا می کنم. میخوام برگردن. میدونی وقتی من جزییاتشو خوندم حسودی م شد. این اصلا انصاف نیست که اونا انقدر راحت بتونن کوله بارشون رو جمع کنن برن یه جای دنیا پرچمشون رو ببرن بالا بعد هیچ وقت برنگردن پایین..این همه تنهایی؟؟ این همه بی خبری؟؟؟ تو قلب کوهستان؟؟ کی این اجازه رو به اونا میده که یادداشت بنویسن و بعد با خیال راحت بدون اینکه فک کنن چی به سر ادمایی که قلبشون واسشون می تپه برن دنبال عملی کردن تصمیمشون. این بیشتر از درکه منه اما اگه دعا میکنم از حسودی م نیست.. واسه اینه که با همه ی قلب م میخوام اونا برگردن.. واسه اینه که من معنی انتظاررو، دلشوره رو خوب میفهمم.. واسه اینه که من هر لحظه خودمو میذارم جای یکی از اون ادمایی که این پایین میخواسته اغوشش رو واسه یکی از اونا باز کنه و از ته دل خوشی کنه ازینکه دوباره داره عزیزشو بغل میگیره....کاش اونا برگردن..من دعا میکنم که برگردن هنوز چون میخوام که اعتقادمو به معجزه از دست ندم.. چون میخوام برگشتن از این ته نا امیدی، اعتقاد به ممکن شدن هرچیزی که انقدر ناممکن به نظر میرسه رو یه بار دیگه ببینم.. من دلم میخواد تو هنوز یه جایی واسه معجزه گذاشته باشی واسه مون.. تقدیر من نیست؟ نبود؟ نمیشه؟ من تو خودم دنبالش نیستم...انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن فیکون؟؟ خب این تنها باوره منه.. چرا انقدر از خواست تو دوریم همیشه؟؟ سوال نیست! نشون بده! بگو برگردن.. که برگردن!!!
* نیازی به (همه) نیست
No comments:
Post a Comment