Saturday, October 6, 2012

بهش میگم نه امسال. توی تاریکی حتمن متعجب نگاه کرده که پس چی. میگم پارسال. شششش.ت. صدای خنده ش میاد. میگم شاید دو سه هفته ی دیگه. حالا تصویر یه روز بارونی. دستمال گردن چارخونه ی زرد. سیب های کوچیک خوش بو. خرمالوهای پشت پنجره ی ایون. اینا جلوی چشمش میاد.

No comments:

Post a Comment