چارده روز میگذره و بی هیچ دلیلی. شنبه ست، کاغذای پر از خطای نصفه نیمه ای که از وسط جمله ها کش اوومدن و بدخط ن و ول و نا مفهوم . شنبه ها تموم شده. اینا دیگه هیچی نیست. همینه که فقط کش میاد و رنگ پریده س و ساکن. چل و هشت ساعت دارم تا هزار و هشتصد تا کلمه ی پشت سر هم از این کاغذا درآرم. صد و چل و چارتای دیگه که شاید حافظه م بپره و یه سلام طولانی و یه چند ساعت تاریکی و پرده هایی که از گوشه ش یه تیکه نور رو پخش کنه تو اتاق. چند تا جمله. چند تا بوق. چند دقیقه.
باید هزار و هشتصد کلمه بنویسم.. معنی دار.
No comments:
Post a Comment