بزرك شدن هيج شباهتي به عادي شدن نداره. مثلن الان مثل هميشه دو نصفه شبه و من انكار كه يكي دنبالم كرده باشه تند تند خهمه فمكرارو مي كنم كه نميدونم تموم شه بره يا اينكه مي ترسم وقت كم بيارم اخرش! بعد لا به لاي اين همه فكر و تيكه باره هايي كه ازين ور اونور مي خونم و تند تند يكيشو سيو مي كنم جار تاش رو ميفرستم واسه علي يهوكله م رو مي كنم تو بالش كه ات امشب كه نفسم بدجوري بالا نمياد بوي اين عطر بزنه بالا كه من يه دفعه ببينمجقد دلم ميخواد تو لحظه يكي اين عطرخ رو بخره برام!اونم نه براي اينكه دلمكادو بخواد!يا كادوي كرون بخوام بكيرم از كسي! دلم ميخواست يكي بدونه جقد همين الان خودم به حس كردنهبوي اين دور و ورم نياز دارم!
بعدش من ديكه تنها كسي نباشم كه جيزي رو ميدونم!
.
.
.
.
همين!هزار بار! به اندازه ي همه ي جيزاي كم اهميت و احمقانه اي كه هي از من برسيدن بكو و فقط من ميدونستم و هنوزم..
همين!
اينم بر غلط تايبيه! بله!
.
.
.
دنياي ِ بي درد جه شكليه واقعن؟
No comments:
Post a Comment